بهترین شعرهایی که می خونم...

کامران فریدی

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 2 دی 1390-05:28 ب.ظ



لعنتی

هر چه تار و پود مانده بود

بـُرید و رفت !

" گم شو از روزگار سگ مصب قمار کرده ام "

لعنتی ، گفت و رفت !

" هی ، با توام اُلاغ ! گریه کار مرد نیست "

غلط می کند هر که اینچنین مزخرفی گفته است !

گریه می کند ....

آنقدر که دنیا گم شود زیر سیل اشکهاش !

گریه می کنم ....

مرد یالقوز شعر من دلش گرفته است !

نمی فهمد !

لعنتی شعور عشق من سرش نمی شود !

حیف ....

" عشق تو برای سفره ام نان نمی شود ... اشتباه بود

شایدم هوس .... این حالی ات نمی شود ؟ "

من ِ نخورده مست از نگاه تو

هیچ چیز حالی ام نمی شود !

هیچ چیز حالی ام نمی شود ....

 

نپر از وجود گیج من ، لعنتی !

اینقدر هی نرو !

استکان چشمهای تو عرق خورم کرده است !

درد می کند بودنم بدون تو ... نرو لعنتی !

این شاهزاده ای که عقل از کله ی خرت ربوده است

پرواز حالی اش نمی شود !

نرو پرنده ام که بی تو من ، این روزها

زندگی سرم نمی شود ....

 

از : کامران فریدی






نظرات() 

کامران فریدی

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 22 آذر 1390-11:41 ب.ظ




خراب شود شهر خفته‌ی بخت من

كه بر سنگفرش آن

تو با دیگری نفس كشیده‌ای و

آب از آب تكان نخورده است

مگر ذوق شاعرانه ای

 

بیچاره چشمهای من

كه

دود سیگار شدی

برف یك روز گرم

سنگ گیج كهكشانی دور

بر سر شاعری كه سالهای سال

تو را به شعر نوشته است

 

از زمستان پریده ای

از آغوش من

شكوفه كرده‌ای دست در دست دیگری

و من هنوز پاییزم

 

عشق من

چه ساده قسمت دیگران شدی

 

 

از : کامران فریدی






نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic