تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب ابر عاشقانه ها
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

نجمه زارع

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 6 بهمن 1389-10:11 ب.ظ

http://alireza001199.persiangig.com/image/shabe-sher/Depressed%20girl%20in%20room.jpg

 

این شعرها دیگر برای هیچ کس نیست

نه! در دلم انگار جای هیچ کس نیست

 

آنقدر تنهایم که حتی دردهایم

دیگر شبیهِ دردهای هیچ کس نیست

 

حتی نفس‌های مرا از من گرفتند

من مرده‌ام در من هوای هیچ کس نیست

 

دنیای مرموزی‌ست ما باید بدانیم

که هیچ‌کس اینجا برای هیچ‌کس نیست

 

باید خدا هم با خودش روراست باشد

وقتی که می‌داند خدای هیچ‌کس نیست

 

من می‌روم هر چند می‌دانم که دیگر

پشت سرم حتی دعای هیچ‌کس نیست

 

از :  نجمه زارع





نظرات() 

نادر ابراهیمی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 26 دی 1389-07:55 ب.ظ


پدرم میگوید از سولماز بگذر

که رنج میآورد

مادرم گریه می کند از سولماز بگذر

که مرگ می آورد

خواهرهایم به من نگاه می کنند . . . باخشم

که ذلیل دختری شده ام

آه سولماز . . .

اینها چه می دانند که عاشق سولماز بودن چه درد شیرینی است...

به کوه می گویم سولماز را می خواهم

جواب می دهد من هم...

به دریا می گویم سولماز را می خواهم

جواب می دهد من هم...

در خواب می گویم سولماز را می خواهم

جواب می  شنوم من هم...

اگر یک روز به خدا بگویم سولماز را می خواهم . . .

زبانم لال . . . چه جواب خواهد داد؟

 

از : نادر ابراهیمی





نظرات() 

محمد جواد اسمان

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 25 دی 1389-07:40 ب.ظ



یک روز بعدازظهر، بعد از سال‌های سال،

وقتی که جامِ سال پُر شد بارهای بار،

تو لابُد از من یاد خواهی‌کرد؛ بد یا خوب ...

... من اشک خواهم ریخت تا آن روز ...

                                 صدها بار.

 

آن­روز، دیگر، سال‌ها مانندِ دیوارند

تو این وَرِ دیواری و من آن وَرِ دیوار

من در کنارت نیستم وقتی که می‌خندی

دستِ تو پیشَم نیست هنگامی که من بیمار ...

... چی دارم از تو ـ نازنین! ـ جز چند تارِ مو؟

چی مانده از تو پیشِ من جز چند عکسِ تار؟

... هِی استکانِ خالی و هِی استکانِ پُر

هِی روزهای خالی از سیگار و هِی سیگار ...

شاید فراموشم کنی آن روز بعدازظهر ...

شاید همان یک­بار هم انگار نَه انگار ...

 

آن روز بعدازظهرِ تو،

    بایِست شب باشد

در شهرِ من

ـ شهری که یادت می­کند بسیار ـ

 

آن‌شب، برای من شبیهِ خیلی از شب‌هاست؛

بُغضِ تمامِ روزها بر دوشِ من آوار ...

امشب مرا آیینه هم تنها رها کرده ...

... تنها همین تنهاییَم را می‌شوم تکرار...

 

 

از : محمدجواد آسمان





نظرات() 

فریبا عرب نیا

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 22 دی 1389-03:21 ق.ظ

http://alireza001199.persiangig.com/image/shabe-sher/allpic_446.jpg


برای به دست آوردنت نمی جنگم

به تکدی قلبت هم نمی آیم

دوستت دارم

فارغ از داشتنت

 

 از : فریبا عرب نیا





نظرات() 

جلیل صفر بیگی

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 15 دی 1389-08:18 ب.ظ


http://alireza001199.persiangig.com/image/shabe-sher/777g.jpeg

مصراع نخست ، من تو را می بوسم

در مصرع بعد هم تو را می بوسم


ایراد ندارد ! به کسی چه ؟ اصلن

شعر خودم است ، من تو را می بوسم


از : جلیل صفر بیگی





نظرات() 

جلیل صفر بیگی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 13 دی 1389-10:13 ب.ظ


هر چند که دور از عشق بازی هستیم

اما به رضای عشق راضی هستیم

بر فرض که این مساله هم حل بشود

ثابت شده ما دو خط موازی هستیم .

 

از : جلیل صفر بیگی






نظرات() 

جلیل صفر بیگی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 12 دی 1389-08:21 ب.ظ


http://alireza001199.persiangig.com/image/shabe-sher/22.jpg


عمری است شبانه روز لب هایت را ....

لب باز نکن ، هنوز لب هایت را ....


نه ، سیر نمی شوم به چندین بوسه

بر روی لبم بدوز لب هایت را

 

از : جلیل صفربیگی





نظرات() 

شب شعر

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 10 دی 1389-08:29 ب.ظ

                  http://alireza001199.persiangig.com/image/shabe-sher/777g.jpeg


یک روز می بوسمت...

می خندم و می بوسمت.

گریه می کنم و می بوسمت.

یک روز می آید که از آن روز به بعد ، من هر روز می بوسمت.

لبهایم را می گذارم روی گونه هایت ، و بعد هر چه بادا باد :

می بوسمت !

یک روز می بوسمت.

یک روز که باران می بارد.

یک روز که چترمان دو نفره شده.

یک روز که همه جا حسابی خیس است.

یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ.

آرام تر از هر چه تصورش را کنی ، آهسته ، می بوسمت ...

یک روز می بوسمت . . .

فوقش خدا مرا می برد جهنم !
فوقش می شوم ابلیس !

آنوقت تو هم به خاطر این که یک « ابلیس » تو را بوسیده ، جهنمی می شوی . . .

جهنم که آمدی ، من آن جا پیدایت می کنم و از لج خدا هر روز می بوسمت . . .

وای خدا !

چه صفایی پیدا می کند جهنم ...!



پ.ن: همیشه سعی میکنم نامه شاعر را در پایان شعر ذکر کنم. با این حال گهگاه شعرهایی می بینم بی نام و نشان...
در صورتی که از شاعر نشانی یافتید معرفی کنید...!




نظرات() 

ایرج زبردست

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 10 دی 1389-03:01 ب.ظ

http://alireza001199.persiangig.com/image/shabe-sher/1258287353_boy.jpg

چون جاده به زخم رفتن آراست مرا

یک سینه تپش ، نفس نفس کاست مرا


این بود تمام ماجرای من و او

می خواستمش ولی نمی خواست مرا

از : ایرج زبردست







نظرات() 

بیژن جلالی

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 10 دی 1389-10:06 ق.ظ


هیچ کس نخواهد دانست که روی سخن من با که بوده است

با خداوند خویش که چون زنی زیباست

یا با زنی زیبا که خداوندگار زندگی من بوده است !

 

از : بیژن جلالی





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox