بهترین شعرهایی که می خونم...

سهراب سپهری

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 26 بهمن 1390-09:22 ب.ظ



بزرگ بود و از اهالی امروز بود

و باتمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود
و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد
و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد
و مهربانی را به سمت ما کوچاند
به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را برای آینه تفسیر کرد
و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت میان عافیت نور منتشر می شد
همیشه کودکی باد را صدا می کرد
همیشه رشته صحبت را به چفت آب گره می زد
برای ما یک شب سجود سبز محبت را چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه سطح خک دست کشیدیم
و مثل یک لهجه یک سطل آب تازه شدیم
و بارها دیدیم که
با چه قدر سبد
برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت
ولی نشد که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چه قدر تنها ماندیم

شعر "دوست" از سهراب سپهری برای فروغ فرخزاد




نظرات() 

سهراب سپهری

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 29 مهر 1390-08:18 ب.ظ



روزی

             خواهم آمد ، و پیامی خواهم آورد .

             در رگ ها ، نور خواهم ریخت .

و صدا خواهم در داد : ای سبدهاتان پر خواب ! سیب آوردم ، سیب سرخ خورشید /

 

خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد .

زن زیبای جذامی را ، گوشواری دیگر خواهم بخشید .

کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ !

دوره گردی خواهم شد ، کوچه ها را خواهم گشت ، جار خواهم زد :

آی شبنم ، شبنم ، شبنم .

رهگذاری خواهد گفت : راستی را ، شب تاریکی است ،

کهکشانی خواهم دادش .

             روی پل دخترکی بی پاست ، دُب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت .

 

هر چه دشنام ، از لب ها خواهم برچید .

هر چه دیوار ، از جا خواهم برکند .

رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند !

ابر را ، پاره خواهم کرد .

             من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشید ،

دل ها را با عشق ، سایه ها را آب ، شاخه ها را با باد .

و بهم خواهم پیوست ، خواب کودک را با زمزمه ی زنجره ها .

بادبادک ها ، به هوا خواهم برد .

گلدان ها ، آب خواهم داد .

 

خواهم آمد پیش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش خواهم ریخت .

             مادیانی تشنه ، سطل شبنم را خواهم آورد .

خر فرتوتی در راه ، من مگس هایش را خواهم زد .

 

خواهم آمد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت .

             پای هر پنجره ای ، شعری خواهم خواند .

هر کلاغی را کاجی خواهم داد .

مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک !

  آشتی خواهم داد .

  آشنا خواهم کرد .

   راه خواهم رفت .

     نور خواهم خورد .

             دوست خواهم داشت .

 

از : سهراب سپهری






نظرات() 

سهراب سپهری

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 12 مهر 1390-07:19 ب.ظ




من دراین تاریکی

فکر یک بره روشن هستم

که بیاید علف خستگی ام را بچرد

من دراین تاریکی

امتداد تر بازوهایم را

زیر بارانی می بینم

که دعاهای نخستین بشر را ترکرد

من در این تاریکی

درگشودم به چمنهای قدیم

به طلایی هایی که به دیوار اساطیر تماشا کردیم

من در این تاریکی

ریشه ها را دیدم

و برای بته نورس مرگ آب را معنی کردم

 

از : سهراب سپهری




نظرات() 

سهراب سپهری

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 5 تیر 1390-09:58 ب.ظ




پشت كاجستان ، برف‌.
برف‌، یك دسته كلاغ‌.



جاده یعنی غربت‌.
باد، آواز، مسافر، و كمی میل به خواب‌.
شاخ پیچك و رسیدن‌، و حیاط‌.


من ، و دلتنگ‌، و این شیشه خیس‌.
می نویسم‌، و فضا.
می نویسم ، و دو دیوار ، و چندین گنجشك‌.


یك نفر دلتنگ است‌.
یك نفر می بافد.
یك نفر می شمرد.
یك نفر می خواند.


زندگی یعنی : یك سار پرید.
از چه دلتنگ شدی ؟
دلخوشی ها كم نیست : مثلا این خورشید،
كودك پس فردا،



كفتر آن هفته‌.


یك نفر دیشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است‌.
و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند.


قطره ها در جریان‌،
برف بر دوش سكوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس‌.


از سهراب سپهری

اتاق کاشان سهراب سپهری kashan sohrab sepehri room pictures






نظرات() 

سهراب سپهری

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 30 اردیبهشت 1390-07:19 ب.ظ


ماه بالای سر آبادی است
اهل آبادی در خواب
روی این مهتابی خشت غربت را می بویم
باغ همسایه چراغش روشن
من چراغم خاموش
ماه تابیده به بشقاب خیار به لب کوزه آب
غوک ها می خوانند
مرغ حق هم گاهی
کوه نزدیک من است : پشت افراها سنجد ها
وبیابان پیداست
سنگ ها پیدا نیست گلچه ها پیدا نیست
سایه هایی از دور مثل تنهایی آب مثل آواز خدا پیداست
نیمه شب باید باشد
دب کبر آن است : دو وجب بالاتر از بام
آسمان آبی نیست روز آبی بود

یاد من باشد هر چه پروانه که می افتد در آب زود از آب درآرم
یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد
یاد من باشد فردا لب جوی حوله ام را هم با چوبه بشویم
یادمن باشد تنها هستم
ماه بالای سر تنهایی است


سهراب سپهری




نظرات() 

سهراب سپهری

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 24 دی 1389-07:40 ب.ظ



هر کجا هستم باشم

آسمان مال من است
پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت ؟

از: سهراب سپهری




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic