بهترین شعرهایی که می خونم...

حافظ شیرازی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 4 فروردین 1393-11:46 ب.ظ

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

 اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم

 شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم

چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم

صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم

 یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم

بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم

 سخندانی و خوشخوانی نمی ورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم

حافظ شیرازی


* سال خوبی داشته باشید.




نظرات() 

حافظ شیرازی

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 20 مهر 1391-08:15 ب.ظ

بیستم مهرماه روز جهانی بزرگداشت حافظ شیرازی مبارک دوستداران این شاعر بزرگ...

حافظ شیرازی، آرامگاه حافظ

اگر چه باده فرح‌بخش و باد گل‌بیز است
         به بانگ چنگ مخور مِی؛ که مُحتَسب تیز است

صُراحی‌ای و حریفی گَرَت به چنگ افتد
         به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است

در آستین مُرَقّع پیاله پنهان کن
         که همچو چشم صُراحی زمانه خون‌ریز است

به آب دیده بشوییم خرقه‌ها از می
         که موسم وَرَع و روزگار پرهیز است

مجوی عیشِ خوش از دور باژگون سپهر
         که صافِ این سرِ خُم جمله دُردی آمیز است

سپهر برشده پرویزنی‌ست خون افشان
         که ریزه‌اش سر کسری و تاج پرویز است

عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ
          بیا! که نوبت بغداد و وقت تبریز است


حافظ


پ.ن: این شعر زیبا با صدای زیبای استاد شجریان؛ توصیه می کنم از دست ندید.


برای دانلود و شنیدن اینجا  کلیک کنید.








نظرات() 

حافظ شیرازی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 7 آذر 1390-11:50 ب.ظ


زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

         در حق ما هر چه گوید جای هیچ اِکراه نیست


در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست

         در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست


تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند

         عرصهٔ شطرنج رندان را مجال شاه نیست



چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش؟

         زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست


این چه استغناست یا رب؛ وین چه قادر حکمت است؟

        کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست!


صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب

         کاندر این طُغرا نشان حَسبه لله نیست


هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو

         کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست


بر در میخانه رفتن کار یک‌رنگان بُوَد

         خودفروشان را به کویِ مِی فروشان راه نیست


هر چه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست

         ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست


بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است

         ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست


حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مَشربیست

         عاشق دُردی‌کِش اندر بند مال و جاه نیست


حافظ شیرازی




نظرات() 

حافظ

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 16 مهر 1390-09:28 ب.ظ



لبش می بوسم و در می کشم می
به آب زندگانی برده ام پی

 نه رازش می توانم گفت با کس
نه کس را می توانم دید با وی

 لبش می بوسد و خون می خورد جام
رخش می بیند و گل می کند خوی

 بده جام می و از جم مکن یاد
که می داند که جم کی بود و کی کی

بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب
رگش بخراش تا بخروشم از وی

گل از خلوت به باغ آورد مسند
بساط زهد همچون غنچه کن طی

 چو چشمش مست را مخمور مگذار
به یاد لعلش ای ساقی بده می

 نجوید جان از آن قالب جدایی
که باشد خون جامش در رگ و پی

زبانت درکش ای حافظ زمانی
حدیث بی زبانان بشنو از نی


حافظ شیرازی





نظرات() 

حافظ شیرازی

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 7 مهر 1390-05:10 ب.ظ



سینه مالامال درد است؛ ای دریغا مرهمی
         دل ز تنهایی به جان آمد، خدا را همدمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟
         ساقیا! جامی به من ده تا بیاسایم دمی

زیرکی را گفتم: «این احوال بین» خندید و گفت:
         «صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی»

سوختم در چاهِ صبر از بهر آن شمع چگل
         شاه ترکان فارغ است از حال ما، کو رستمی؟

در طریقِ عشقبازی امن و آسایش بلاست
         ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
         ره‌روی باید، جهانْ سوزی، نه خامی بی‌غمی!

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست
         عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
         کز نسیمش "بوی جوی مولیان آید همی"

گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق؟
         کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی


حافظ




نظرات() 

حافظ شیرازی

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 6 مرداد 1390-10:31 ب.ظ



من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم
صدبار توبه کردم و دیگر نمیکنم

باغ بهشت و سایه طوبیٰ و قصر و حور
با خاکِ کوی دوست برابر نمیکنم

تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است
گفتم کنایتی و مکرّر نمیکنم

هرگز نمیشود ز سرّ خود خبر مرا
تا در میان میکده سَر بر نمیکنم

ناصح به طنز گفت: «حرام است؛ مِی مخور!»
گفتم: «به چَشم؛ گوش به هر خر نمیكنم!»

شیخم به طعن گفت که «رو ترک عشق کن»
«محتاج جنگ نیست؛ برادر، نمیکنم!»


این تقویام تمام که با شاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمیکنم

حافظ جناب پیر مغان جای دولت است
من ترک خاک بوسیِ این در نمیکنم

حافظ





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic