تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب ابر جلال الدین بلخی
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 8 آذر 1392-02:30 ق.ظ

محتسب در نیم‌شب جایی رسید در بن دیوار مستی خفته دید

گفت: هی مستی؟ چه خوردستی؟ بگو گفت: از این خوردم كه هست اندر سبو

گفت آخر در سبو واگو كه چیست؟ گفت: از آنکِ خورده‌ام گفت: این خفی‌است

گفت: آنچِِ خورده‌ای آن چیست آن؟ گفت: آنکِ در سبو مخفی‌است آن

دور می‌شد این سؤال و این جواب مانده چون خر محتسب اندر خلاب

گفت او را محتسب: هین آه كن مست هوهو كرد هنگام سخُن

گفت: گفتم آه كن، هو می‌كنی؟ گفت: من شاد و تو از غم منحنی

آه از درد و غم و بیدادی است هوی‌هوی می‌خوران از شادی است

محتسب گفت: این ندانم خیز خیز معرفت متراش و بگذار این ستیز

گفت: رو تو از كجا من از كجا؟ گفت: مستی خیز تا زندان بیا

گفت مست: ای محتسب بگذار و رو از برهنه كی توان بردن گرو؟

گر مرا خود قوت رفتن بدی خانهٔ خود رفتمی وین كی شدی؟

من اگر با عقل و با امكانمی همچو شیخان بر سر دكّانمی



((مولانا جلال‌الدین محمد بلخی))




نظرات() 

مولونا

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 14 شهریور 1390-06:04 ب.ظ


دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خمشان بی گنه روی بر آسمان مکن

 باده خاص خورده ای نقل خلاص خورده ای
بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن

روز الست جان تو خورد می ز خوان تو

خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن

دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی

بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن

 من همگی تراستم مست می وفاستم
با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن

 ای دل پاره پاره ام دیدن او است چاره ام
او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن

ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو

گر نه سماع باره ای دست به نای جان مکن

 نفخ نفخت کرده ای در همه دردمیده ی
چون دم توست جان نی بی نی ما فغان مکن

 کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن

 ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو
گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن

 هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو
کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن

شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا

گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن

 باده بپوش مات شو جمله تن حیات شو
باده چون عقیق بین یاد عقیق کان مکن

باده عام از برون باده عارف از درون

بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان مکن

 از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو
چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن


دیوان شمس / مولوی






نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox