بهترین شعرهایی که می خونم...

محمد رضا شفیعی کدکنی

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 16 آذر 1391-08:02 ب.ظ

 در آیینه ، دوباره ، نمایان شد:

با ابرگیسوانش در باد،

باز آن سرود ِ سرخ  ِ اناالحق

ورد زبان اوست.

 

تو در نماز ِ عشق چه خواندی ؟

که سالهاست

بالای  دار رفتی و این شحنه های پیر

از مرده ات هنوز

 پرهیز میکنند.

 

نامِ تو را به رمز ،

رندان سینه چاک نشابور

در لحظه های مستی

 مستی و راستی     

آهسته زیر لب

تکرار میکنند.

 

وقتی تو ، روی چوبه دارت ، خموش و مات بودی

ما:انبوه کرکسان  تماشا                             

با شحنه های مامور

مامورهای معذور ،

همسان و همسکوت ماندیم.

 

خاکستر تو را

باد  سحرگاهان

هرجا که برد ،

مردی ز خاک رویید.

 

در کوچه باغهای نشابور،

مستان  نیم شب ، به ترنم ،

آوازهای سرخ ، تو را باز

ترجیع وار زمزمه کردند.

 

نامت هنوز ورد زبانهاست.

 

                                           ( شفیعی کدکنی  - در کوچه باغهای نشابور)





نظرات() 

محمد رضا شفیعی کدکنی

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 2 شهریور 1391-08:03 ب.ظ


در روزهای آخر اسفند،
کوچ بنفشه‌های مهاجر،
زیباست.
در نیمروز روشن اسفند،
وقتی بنفشه ها را، از سایه های سرد،
در اطلس شمیم بهاران،
با خاک و ریشه
                 - میهن سیارشان –
از جعبه های کوچک و چوبی،
در گوشه‌ی خیابان می‌آورند
جوی هزار زمزمه در من
می‌جوشد:
ای کاش...
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه ها
(در جعبه های خاک)
یک روز می توانست،
همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست
              در روشنای باران، در آفتاب پاک!


محمد رضا شفیعی کدکنی


پ.ن: این شعر زیبا با صدای فرهاد

کوچه بنفشه ها- شنیدن و دانلود از اینجا

                               فرهاد مهراد- کوچ بنفشه ها





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic