تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب ادبیات جهان
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

نیکیتا استانسکو

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 4 مرداد 1393-01:38 ب.ظ

تکه سنگی برمی‌داری
به خون تراش‌اش می‌دهی
با چشم‌های هومر صیقل‌اش می‌دهی
و با نور جلایش
تا مکعبی کامل از کار درآید
آن‌گاه مدام می‌بوسی‌اش
با دهان‌ خود، با دهان دیگران
حتی با دهان دختر شاه پریان
بعد چکشی برمی‌داری
و ناگهان گوشه‌ای از آن را می‌شکنی
همه، آری، بی‌تردید همگان خواهند گفت
چه مکعب کاملی می‌بود این جهان
تنها اگر آن گوشه‌ی شکسته در کار نبود.

شعر از نیکیتا استانسکو، ترجمه‌ی محسن عمادی




نظرات() 

لطیف هلمت

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 31 خرداد 1393-07:07 ب.ظ

نیمی از دلم را عشق فراگرفته
و نیم دیگرش را شعر
اما تو
نه عشق را می شناسی و
نه شعر را
از پشت تمام پنجره های باز و بسته
جستجویت می کنم
اما همیشه در دلم هستی!

لطیف هلمت
ترجمه : فریاد شیری





نظرات() 

كنستانتین كاوافی

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 22 خرداد 1393-01:09 ب.ظ

گاهی برگرد و بغلم كن
برگرد و تنگ بغلم كن
وقتی حافظه‌ی تن بیدار می‌شود
هوسی قدیمی دوباره در خون می‌دود
وقتی لب‌ها و پوست یادشان می‌آید
و دست‌ها هوای لمس تو را دارند
گاهی برگرد و بغلم كن
وقتی لب‌ها و پوست یادشان می‌آید
مرا با خود ببر
در شب.

- كنستانتین كاوافی
ترجمه: فرزانه دوستی و محمد طلوعی





نظرات() 

ایگور استراوینسکی

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 13 خرداد 1393-01:57 ق.ظ

میبینی چه شب ساکتی است؟
انگار هیچکسی در دنیا نیست !
یا شاید،
من در دنیای هیچکس نیستم.

- ایگور استراوینسکی





نظرات() 

رومن گاری

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 6 خرداد 1393-03:37 ق.ظ

وقتی می‌گویم:
دیگر به سراغم نیا
فکر نکن که فراموشت کرده‌ام
یا دیگر دوستت ندارم‌، نه!
من فقط فهمیدم:
وقتی دلت با من نیست
بودنت مشکلی را حل نمی‌کند
تنها دلتنگ‌ترم می‌کند...!

رومن گاری





نظرات() 

اوریانا فالاچی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393-12:56 ب.ظ

بدترین حالت ماجرا این است که
طاقتمان تمام شود و به روی خودمان نیاوریم
و تا زمان مرگ ادامه دهیم ...
خیلی ها اینطور زندگی می کنند .
دست اندازِ کم طاقتی را رد کرده اند
و افتاده اند توی سرازیری عادت ...

- اوریانا فالاچی





نظرات() 

آنا گاوالدا

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 20 فروردین 1393-01:59 ب.ظ

من آدمِ نرفتن ام
آدمِ دوست موندن
یا اصلن آدمِ دیر رفتن ام
خیلی دیر ..
اما وقتی برم
دیگه آدمِ برگشتن نیستم.
آدمِ مثل قبل شدن نیستم.
باور کن !

- آنا گاوالدا




نظرات() 

روبر دسنوس

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 20 اسفند 1392-01:40 ق.ظ

این اتفاق بارها و بارها رخ داد:
مردی زنی را دوست داشت

این اتفاق بارها و بارها رخ داد:
زنی مردی را دوست داشت

این اتفاق بارها و بارها رخ داد:
زنی و مردی
کسی که دوست‌شان داشت را دوست نداشتند

روزی، روزگاری
اتفاقی افتاد
و احتمالاً همان یک بار بود:

مردی و زنی
همدیگر را دوست داشتند.

- روبر دسنوس
ترجمه: گلاره جمشیدی




نظرات() 

چارلز بوکوفسکی

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 22 بهمن 1392-05:20 ب.ظ

مرده‌ها نه آسپرین
می‌خواهند
و نه تاسف.

تنها شاید کمی باران
بخواهند.

کفش لازم ندارند،
جایی می‌خواهند برای قدم زدن.

می‌گویند
سیگار نمی‌خواهند،
اما جایی می‌خواهند
برای آتش گرفتن.

- چارلز بوکوفسکی
ترجمه: سینا کمال آبادی




نظرات() 

جمال ثریا

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 28 دی 1392-01:07 ب.ظ

نام این آتش، تنها عشق بود
و عمری که داشت زیر سایه ی این سه حرف
رو به زوال می رفت

هزاران هزار نیستی در این سه حرف
هزاران ترک شدن در سه حرف
نامش تو بود
و اگر می ماندی، ما می شد

مرا ببخش
نباید دوستت می داشتم

جمال ثریا
ترجمه‌ی سیامک تقی زاده




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox