بهترین شعرهایی که می خونم...

مهدی اخوان ثالث

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 26 آذر 1389-04:24 ق.ظ


سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ،

سرها در گریبان است .

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار

یاران را .

نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،

که ره تاریک و لغزان است .

وگر دست محبت سوی کس یازی ،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون ؛

که سرما سخت سوزان است .

 

نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری

شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .

نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

 

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن

چرکین !

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...

دمت گرم و سرت خوش باد !

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای !

 

منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم .

منم من ، سنگ تیپا خورده ی رنجور .

منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ناجور .

 

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ

بیرنگم .

بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم .

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در

چون موج می لرزد .

تگرگی نیست ، مرگی نیست .

صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است .

 

من امشب آمدستم وام بگزارم .

حسابت را کنار جام بگذارم .

چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد؟

فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از

سحرگه نیست .

حریفا ! گوشِ سرما برده است این ، یادگار سیلی

سرد زمستان است .

وقندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده .

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان

است .

حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز

یکسان است .

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت .

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ،

دستها پنهان ،

نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین ،

درختان اسکلتهای بلور آجین .

زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،

غبار آلوده مهر و ماه ،

زمستان است .

از: مهدی اخوان ثالث




نظرات() 

مهدی اخوان ثالث

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 29 آبان 1389-08:01 ق.ظ

http://alireza001199.persiangig.com/image/shabe-sher/824840809_orig.jpg


داستان از آنجا آغاز شد که خامنه ای به اخوان ثالث پیامی داد که شما هم بیایید و با شعر خود از انقلاب پشتیبانی کنید و پاسخ نخست استاد این بود : "ما همیشه بر سلطه بوده‌ایم نه با سلطه"، و این جمله برایش دردسر بسیار بدنبال داشت، در خیابان کتکش زدند و پس از اینکه خامنه ای در نماز جمعه او را "هیچ" خواند و در سخنرانی آغاز سال نو نیز بسیار بر او تاخت، حقوق بازنشستگی اش را قطع کردند (قیصر امین پور -باغ بی برگی).

م. امید پس از "هیچ" خوانده شدنش در نماز جمعه این چکامه را سرود و پاسخی جاودان به یادگار گذاشت:

هیچیم و چیزی کم
ما نیستیم از اهل این عالم که می بینید
وز اهل عالم های دیگر هم
یعنی چه؟ پس اهل کجا هستیم؟
از اهل عالم هیچیم و چیزی کم

غم نیز چون شادی برای خود خدایی ،عالمی دارد
پس زنده باش مثل شادی غم
ما دوستدار سایه های تیره هم هستیم
و مثل عاشق مثل پروانه
اهل نماز شعله و شبنم
اما هیچیم و چیزی کم

رفتم فراز بام خانه ، سخت لازم بود
شب بود و مظلم بود و ظالم بود
آنجا چراغ افروختم،اطراف روشن شد
و پشه ها و سوسکها بسیار
دیدم که اینک روشنایی خرده خواهد شد
کشتم اسیر بی مروت زرده خواهد شد
باغ شبم افسرده چون خون مرده خواهد شد
خاموش کردم روشنایی را
و پشه ها و سوسکها رفتند
غم رفت ، شادی رفت
و هول و حسرت ترک من گفتند
از بام پایین آمدم آرام
همراه با مشتی غم و شادی
وبا گروهی زخم ها و عده ای مرهم
گفتیم بنشینم
نزدیک سالی مهلتش یک دم
مثل ظهور اولین پرتو
مثل غروب آخرین عیسای بن مریم
مثل نگاه غمگنانه ما
مثل بچه آدم
آنگه نشستیم و به خوبی خوب فهمیدیم
باز آن چراغ روز و شب خامش تر از تاریک
هیچیم و چیزی کم

از: مهدی اخوان ثالث





نظرات() 

مهدی اخوان ثالث

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 30 مرداد 1389-03:00 ق.ظ

http://up.iranblog.com/Files2/9e244f945d9447a2b143.jpeg


خانه ام آتش گرفته است ، آتشی جان سوز
هرطرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود

من
به هر سو میدوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ

و خروش گریه ام ناشاد

از درون خسته سوزان
می كنم
فریاد ، ای فریاد ،ای فریاد
خانه ام آتش گرفته است ،آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقشهایی را كه من بستم به خون دل
برسرو چشم در دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای برمن سوزد وسوزد
غنچه هایی را كه پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها ، روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان شاد ، دشمنانم
موزیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ، نازل
در پناه این مشبك شب
من به هر سو می دوم گریان
از این بیداد
می كنم فریاد ، ای فریاد ، ای فریاد
وای بر من ، همچنان میسوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
وانچه دارد منظر وایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می كنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخیزد ،‌به گردش دود
تا سحرگاهان كه می داند ، كه بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده برجا مشت خاكستر
وای آیا هیچ سر برمی كنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد
سوزد این آتش بی دادگر بنیاد
می كنم فریاد ای فریاد ای فریاد


از: مهدی اخوان ثالث


پ.ن: به یاد کودتا 28 مرداد و سقوط دولت مصدق





نظرات() 

مهدی اخوان ثالث

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 29 مرداد 1389-04:11 ق.ظ


سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ،

سرها در گریبان است .

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار

یاران را .

نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،

که ره تاریک و لغزان است .

وگر دست محبت سوی کس یازی ،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون ؛

که سرما سخت سوزان است .

 

نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری

شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .

نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

 

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن

چرکین !

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...

دمت گرم و سرت خوش باد !

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای !

 

منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم .

منم من ، سنگ تیپا خورده ی رنجور .

منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ناجور .

 

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ

بیرنگم .

بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم .

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در

چون موج می لرزد .

تگرگی نیست ، مرگی نیست .

صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است .

 

من امشب آمدستم وام بگزارم .

حسابت را کنار جام بگذارم .

چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد؟

فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از

سحرگه نیست .

حریفا ! گوشِ سرما برده است این ، یادگار سیلی

سرد زمستان است .

وقندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده .

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان

است .

حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز

یکسان است .

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت .

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ،

دستها پنهان ،

نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین ،

درختان اسکلتهای بلور آجین .

زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،

غبار آلوده مهر و ماه ،

زمستان است .


از: مهدی اخوان ثالث




نظرات() 

مهدی اخوان ثالث

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 15 مرداد 1389-11:19 ق.ظ

...«هی فلانی ! زندگی شاید همین باشد ؟

یک فریب ساده و کوچک .

آن هم از دست ِ عزیزی که تو دنیا را

جز برای او و جر با او نمی خواهی .

من گمانم زندگی باید همین باشد .

 از : مهدی اخوان ثالث





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات