تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب راضیه بهرامی
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

راضیه بهرامی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 6 شهریور 1390-08:18 ب.ظ


«شهر در امن و امان است


آسوده بخوابید»


- من هم بازی


-تو هم ؟


تو؟


هم بازی داروغه ها؟


بگذار بیاید


...


صمیمی تر از مرگ


برای بچه هایی كه نترسیدند


خودمانی تر از اندوه


برای مادرانی


كه هنوز چشم براه اند


بگذار بیاید


كنار سفره هایمان بنشیند


و در تخت خواب هایمان بخوابد


دروغ گناه بزرگی نیست


كه بر شانه ی مردهای كوچك سنگینی كند


من هم بازی ...


راضیه بهرامی




نظرات() 

راضیه بهرامی

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 6 مرداد 1390-08:15 ب.ظ



مرد من


ماهیگیر مهربانی است


که هر روز صبح


ریشش را می تراشد


پیراهنش را عوض می کند


اودکلن می زند


با وعده ی مروارید


از خانه بیرون می زند


و هر شب


تکه های قایقش


با بوی خون


به ساحل برمی گردد


 


نشانی ات را


از پری های دریایی این شهر


نپرسیدم


و سراغ پیراهنت را


از برادران غیورت نگرفتم


از تکه پاره های قایقت


تابوت کوچکی ساختم


تا جنازه مرا


- که بی مضایقه عاشق بود-


به خاک بسپارم


و خواهرانم


سالهاست


برای پس گرفتن من


بر کناره ی کارون


سنج و دمام می زنند...




راضیه بهرامی




نظرات() 

راضیه بهرامی

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 10 تیر 1390-09:14 ب.ظ


گریه نکن


جهان پر شده از نمره های بیست


دانش آموزان زرنگتر


بمب های بزرگتری خواهندساخت


اگر قلب های کوچکتری داشته باشند


و هیچ کس


نمره مهربانی دست های تو را


وقتی به گربه های گرسنه غذا می دهی


در کارنامه ات نخواهد نوشت


 


دامن چین دارت را بپوش و بچرخ


جهان به ساز تو می رقصد


من برای معلمت نامه ای خواهم نوشت


و به او خواهم گفت


از مشق های زیاد که انگشت های کوچکت را خسته می کند


بیزارم




راضیه بهرامی





نظرات() 

راضیه بهرامی

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 7 تیر 1390-09:11 ب.ظ



مرد من


ماهیگیر مهربانی است


که هر روز صبح


ریشش را می تراشد


پیراهنش را عوض می کند


اودکلن می زند


با وعده ی مروارید


از خانه بیرون می زند


و هر شب


تکه های قایقش


با بوی خون


به ساحل برمی گردد


 


نشانی ات را


از پری های دریایی این شهر


نپرسیدم


و سراغ پیراهنت را


از برادران غیورت نگرفتم


از تکه پاره های قایقت


تابوت کوچکی ساختم


تا جنازه مرا


- که بی مضایقه عاشق بود-


به خاک بسپارم


و خواهرانم


سالهاست


برای پس گرفتن من


بر کناره ی کارون


سنج و دمام می زنند...



راضیه بهرامی






نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox