تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب رسول یونان
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 24 بهمن 1391-09:42 ب.ظ


کنار دریا
عاشق باشی
عاشق‌تر می‌شوی
و اگر دیوانه
دیوانه‌تر.
این خاصیت دریاست
به همه چیز
وسعتی از جنون می‌بخشد
شاعران
از شهرهای ساحلی
جان سالم به در نمی‌برند.



رسول یونان






نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 24 دی 1391-09:36 ب.ظ


وقتی می‌خواهی بروی
آسمان، صاف است
راه‌ها، هموار
ترن‌ها مدام سوت می‌کشند
همین‌طور کشتی‌ها
اما وقتی می‌خواهی بیایی
دریاها، طوفانی می‌شوند
آسمان‌ها، ابری
و راه‌های زمینی را نیز
برف می‌بندد
دوست دارم بیایی
اما نیا! دنیا به هم می‌ریزد!


رسول یونان






نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 17 آذر 1391-11:07 ق.ظ

تو ماه را
بیشتر از همه دوست می‌داشتی
و حالا
ماه هر شب
تو را به یاد من می‌آورد
می‌خواهم فراموشت كنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجره‌ها پاك نمی‌شود ..

رسول یونان





نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 19 آبان 1391-01:13 ق.ظ

مانده‌ام چگونه تو را فراموش کنم
اگر تو را فراموش کنم
سالهایی را نیز که با تو بوده‌ام
فراموش کنم
دریا را فراموش کنم
و کافه‌های غروب را
باران را
اسبها و جاده‌ها را
باید دنیا را، زندگیم را و خودم را نیز فراموش کنم
تو با همه چیز درآمیخته‌ای

رسول یونان




نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 26 مهر 1391-04:32 ب.ظ

قول بده که خواهی آمد
اما هرگز نیا!
اگر بیایی
همه چیز خراب می‌شود
دیگر نمیتوانم
اینگونه با اشتیاق
به دریا و جاده خیره شوم
من خو کرده ام
به این انتظار
به این پرسه زدن ها
در اسکله و ایستگاه
اگر بیایی
من چشم به راه چه کسی بمانم. . .

رسول یونان






نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 6 مهر 1391-03:52 ب.ظ

پاییز در راه است "کایابای"!
دوباره قصه‌ات
مردان کافه را دور هم جمع می‌کند
به شب‌ها درازا می‌بخشد
و ما باز باید هر صبح
پرهای تو را از روی میز جمع کنیم

کمی به فکر خودت باش!
این قدر در کنایه‌ها و استعاره‌ها آشیانه مکن
آسیب می‌بینی
همیشه گلوله از سرب نیست
گاه لبخندی‌ست آلوده به تحقیر
بی‌آنکه بفهمی
در خون خود غرق می‌شوی
پرواز کن برو
بگریز از این مه
بگریز از دهان مردم
بگریز از دایره‌ی ماه تلخی که بر پنجره‌ها تابیده است!

دیروز قسمتی از آسمان بودی
امروز ذره‌ای از خاک
به سرنوشت آدم‌ها دچار شدی دوست من!
کوچک شدی
به پهنه‌ی این تیرگی
مواظب باش گم نشوی!
که تیرگی ادامه‌ی طبیعی آبی‌ها نیست.
هی کایابای
عقاب خانگی همسایه!
زندگی در اعماق عادت‌ها
هیچ فرقی با مرگ ندارد
تو مرده‌ای
فقط معنای مرگ را نمی‌دانی.


رسول یونان




نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 19 اردیبهشت 1391-09:30 ب.ظ


 بدهکار هیچ کس نیستم

جز همین ماه

که از پشت میله ها می گذرد

که می توانست

از اینجا نگذرد و

جایی دیگر

مثلآ در وسط دریایی خیال انگیز

بچسبد به شیشه  کابین یک تاجر پول دار

بدهکار هیچ کس نیستم

جز همین ماه

که تو را به یادم می آورد.


رسول یونان




نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 14 فروردین 1391-02:31 ب.ظ

بارانی که روی این شهر می بارد
یک شب
روی استانبول نیز خواهد بارید
همین طور روی لندن
پراگ
و یا باکو
هر کجا باشی
یک شب
به یاد نخستین دیدار
دل تو نیز خواهد شکست
مثل دل من
زیر بارانی از ابر خاطره ها می بارد

رسول یونان




نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 17 آبان 1390-02:53 ب.ظ



یک خرس مخملی خریده ام


برای دختری که ندارم ...

یک عینک برای پدری


که چشمهایش دیگر نمی بیند ...


و حالا می رَوَم برای او که نیست ،


گل نسرین بچینم ...


شاد یا غمگین ،


زندگی ، زندگیست ...


و اگر فردا


برای شکار پلنگ به دریا رفتم، تعجّب نکنید!...




.::. رسول یونان .::.





نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 4 آبان 1390-08:17 ب.ظ



هرشب خواب می بینم

سقوط می کنم از یک آسمانخراش

و تو از لبه آن

خم می شوی و

 دستم را می گیری

سقوط می کنم هرشب

از بام شب

و اگر تو نباشی

که دستم را بگیری

بدون شک

صبحگاه

جنازه ام را

در اعماق دره ها پیدا می کنند...


رسول یونان




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox