تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب رسول یونان
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 15 مرداد 1394-01:42 ق.ظ

وقتی کسی حرف از رفتن می زند
مدت هاست رفته
فقط می خواهد مطمئن شود
چیزی از خودش در شما جا نگذاشته باشد
کمک کن چمدانش را ببندد و برود ...

- رسول یونان





نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 12 شهریور 1393-12:44 ب.ظ

نه آنجا به ما خوش گذشت
نه اینجا
اسم دربدری ها را سفر گذاشته اند
با چمدانی
سنگین از آرزوها
در آوارگی ها پیر می شویم!
از غربتی
به غربتی دیگر رفتن سفر نیست
حرکت ناگزیر باد است
ازشهری به شهر دیگر.

- رسول یونان





نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 7 مرداد 1393-02:19 ق.ظ

در آنسوی...

در آنسوی دنیا زاده شده بودی
دور بودی
مثل تمام آرزوها
و ریل ها
در مه زنگ زده بودند
هیچ قطاری حاضر نبود
مرا به تو برساند
من به تو نرسیدم
من به حرفی تازه در عشق نرسیدم
و در ادامه خواب های من
هرگز خورشیدی طلوع نکرد ...

- رسول یونان





نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 28 اسفند 1392-11:10 ق.ظ

دیگر منتظر کسی نیستم
هر که آمد
ستاره از رویاهایم دزدید
هر که آمد
سفیدی از کبوترانم چید
هر که آمد
لبخند از لب‌هایم برید
منتظر کسی نیستم
از سر خستگی در این ایستگاه نشسته‌ام!

- رسول یونان





نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 10 اسفند 1392-07:44 ب.ظ

یورتمه می رود زندگی
حالمان
حسابی به هم خورده است
ما را به جایی می برد این اسب
که ما نمی خواهیم...
در این فیلم، بازی نمی کنیم
فقط می بازیم
این اسب ، کمی آنسوتر
در جایی ناشناخته

ما را به زمین خواهد زد



رسول یونان





نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 6 اسفند 1392-11:58 ق.ظ

از تو دور شدم
مثل ابر از دریا
اما هرجا رفتـم، باریدم.

-رسول یونان




نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 10 بهمن 1392-12:43 ق.ظ

این دنیا
مثل فیلمی ست
که از نیمه شروع شده...
کسی می کشد
کسی کشته می شود
کسی می فروشد
کسی می خرد
کسی می رود
کسی می آید
...

من که از هیچ چیز سر در نیاوردم


رسول یونان





نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 22 آذر 1392-07:27 ب.ظ

مثل اشیایی که در گوشه انبار تاریک افتاده اند
نمی توانم از خواب بلند شوم
کجایید ای دلایلی که
مر از خواب بیدار می کردید
چرا باز نمی شوی
ای دری که ناگهان باز می شدی
چرا برصورت من نمی تابی
ای نوری که ناگهان می تابیدی!؟
کجایید ای صداهای پاها!؟
نمی توانم از خواب بلند شوم...


رسول یونان




نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 29 مرداد 1392-09:31 ب.ظ

عـشـق!
آدم را به جاهای ناشناخته میبرد.
مثـلا به ایستــگاههای متـروک
به خلـوتِ زنگ زده ی واگنها
به شهری که
فقط آن را در خواب دیده...
وقتی عاشق شدی،
ادامه این شعر را، تو خواهی نوشت...!




رسول یونان




نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 12 مرداد 1392-10:52 ب.ظ

تو بی بدیل بودی
اما، ما فراوان و بیهوده
و تلخی قصه از اینجا آغاز می شد
از ما گذشتی
مثل ماه از پنجره های تاریک
تو همه چیز ما بودی و
ما هیچ چیز تو نبودیم!

رسول یونان




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox