بهترین شعرهایی که می خونم...

یغما گلرویی

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 3 تیر 1390-10:20 ب.ظ


اگر بیایی
از فرط خوشحالی خواهم مرد !!!
اگر نیایی
از فرط غم و صوت !!!!

حالا که مــــــــــــــــــــــــ ــــــرگ

در تو نفس می کشد
چه فرق می کند محبوب من !
بیایی یا نیایی !؟
بهانه هایم را مرور کردم
گذشته را به آفتاب سپردم
به عشق مرده رضایت دادم
یعنی
همین که تو در دوردست زنده ای
به سرنوشت رضایت دادم ...
رهایم کردی و رهایت نکردم!
گفتم حرف ِ دل یکی ست
هفتصدمین پادشاه راهم اگر به خواب ببینی،
کنار ِ کوچه ی بغض و بیداری
منتظرت خواهم ماند!
چشمهایم را بر پوزخند ِ این و آن بستم
و چهره ی تو را دیدم!

گوشهایم را بر زخم زبان این و آن بستم

و صدای تو را شنیدم!
دلم روشن بود که یک روز،
از زوایای گریه هایم ظهور می کنی!
حالا هم،
از دیدن ِ این دو سه موی سفیدِ آینه تعجب نمی کنم!
فقط کمی نگران می شوم!
می ترسم روزی در آینه،
تنها دو سه موی سیاه منتظرم باشند
و تو از غربت ِ بغض و بوسه برنگشته باشی!
تنها از همین می ترسم ...


یغما گلرویی





نظرات() 

یغما گلرویی

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 7 دی 1389-06:30 ب.ظ


من سنگی بودم
که فکرِ شکستنِ هیچ شیشه یی را در سر نداشت
و بطریِ کوکتل مولوتفی
که آرزو می کرد
شراب را بینِ دو عاشق قسمت کند

اُپرای کارمن زیبا بود
اگر در هر ثانیه
صد نفر در جهان از بی غذایی نمی مُردند
و جنگل، جنگل درخت
قنداقِ تفنگ نمی شد
و هنر برای هنر نیست
وقتی کودکان را
در اینترنت حراج می کنند
و سربازان
شرط سرِ جنینِ زنِ حامله می بندند
و شکم می درند

چه گونه می شود به جاودانه گی اندیشید
وقتی لوله ی تپانچه یی
مدام بر شقیقه ات احساس می شود
و ابداعاتِ شاعرانه چه اهمیتی دارند
وقتی در خاک زمین
یک مین به ازای هر انسان مدفون است

من خو نمی کنم به نظامِ سیرکی که در آن
تنها برای شیرهایی کف می زنند
که به ضربِ شلاقِ رام کننده می رقصند
غرشِ مرا اگر خوش ندارید
به گلوله
پاسخم دهید

از: یغما گلرویی




نظرات() 

یغما گلرویی

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 15 مهر 1389-04:04 ق.ظ


دعایم نکنید...
نیستم که بشنوم
و نیست کسی که بشنود
دعا را،
نفرین را
و ناله را...

در گیلاسی خلاصه کنید غیبتم را
و ترانه یی را هم صدا شوید
با واژه گانی از جنس عشق
واندکی دلتنگی...

از: یغما گلرویی




نظرات() 

یغما گلرویی

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 22 مرداد 1389-07:32 ق.ظ

با دستی که روش داغِ سیگاره،
می نویسم: راه ادامه داره...
می نویسم: عشق زیرِ رگباره،
اما می تپه نبض ستاره...

بذار رو جنگل تبر بباره،
بذار قیچی شه اوجِ فواره،
کی می گه که این آخره کاره؟
ترانه تو این خونه بیداره...

شکنجه م کن و کتکم بزن!
رؤیاهام تموم نمی شن با من!
بازم یه نفر فریاد می زنه!
بازم یه نفر قرق می شکنه!

با تنی که از دشنه گلگونه،
می نویسم تا عالم بدونه!
بدونه فصل فانوس کُشونه،
زیر پاهامون دریای خونه...

اگه دنیامون شکلِ زندونه،
اگه ترسی تو چشما پنهونه،
آخر آزادی آواز می خونه!
آخر تاریکی می ره از خونه...

شکنجه م کن و کتکم بزن!
رؤیاهام تموم نمی شن با من!
بازم یه نفر فریاد می زنه!
بازم یه نفر قرق می شکنه!


از: یغما گلرویی





نظرات() 

یغما گلرویی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 18 مرداد 1389-02:28 ق.ظ

یه دختر تو تراس رو به رویی ، یه شالِ سبزو هر روز می تکونه
یه شال سبزِ ساده که غروبا پر از خاکسترِ آتشفشونه

پر از خاکستر آرزوهایی که هر روز توی قلبش گُر می گیرن
پر از خاکستر خوابای خوبی که هر شب تو نگاهِ اون می میرن

همین چند وقت پیش رؤیاشو توی خیابون بی بهانه سر بریدن
همیشه راه پروازشو بستن، همیشه رو خیالش خط کشیدن

به دیوارِ اتاقش چندتا عکسه: هدایت، کافکا، فرخ زاد و مایکل
یه عکسِ خاتمی، چندتا مدونا، یه عکسِ تام کروز، یه عکسِ فیدل

همه ش دنبال قهرمان می گرده، میون شاعرا، آوازه خونا
براش مرده و زنده فرق نداره، سیاست بازا، پیرا و جوونا

نمی دونه که تنها توی آینه باید دنبال قهرمان بگرده
هنوز باور نداره که با دستاش جهانی می شه ساخت بی ظلم و برده

یه دختر تو تراس رو به رویی، شبا کنسرتِ فریادش به راهه
صداش می گیره از بس غصه داره، نمی شه دیدش از بس شب سیاهه

ولی زنگ صداش می پیچه هر شب، تو شهری که چراغاش رنگ خونن
دیگه چند وقته که حتا چراغ چهارراها می ترسن سبز بمونن

می خواد یادِ تموم شهر بمونه بهاری که یکی برگاشو دزدید
درختی که قرنطینه شد آخر، تو فصلی که زمین برعکس می چرخید

صداش لبریز حرفای نگفته س، سرش لبریز صد آتشفشونه
یه دختر تو تراس رو به رویی ، یه شالِ سبزو هر روز می تکونه


از: یغما گلرویی





نظرات() 

یغما گلرویی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 11 مرداد 1389-11:10 ق.ظ


از صدای‌ گریه‌ وُ ضجّه‌ وُ ناله‌ خسته‌اَم‌ !
از دیاری‌ که‌ تو اون‌ خنده‌ محاله‌ خسته‌اَم‌ !
خسته‌اَم‌ از این‌ همه‌ مرثیه‌خون‌ِ نااُمید !
از کلاغی‌ که‌ تو هیچ‌ قصّه‌یی‌ خونه‌ش‌ نرسید !
من‌ُ سِحرِ خنده‌هات‌ کن‌ ! شب‌ُ گُم‌ کن‌ تو چشات‌ !
بذار آروم‌ بگیرم‌ ، تو نقره‌ریزِ خنده‌هات‌ !

خنده‌هات‌ مثل‌ِ طلسم‌ِ واسه‌ رویینه‌ شُدن‌ !
خنده‌هات‌ یه‌ خنجره‌ تو دستای‌ خالی‌ِ من‌ !
خنده‌ت‌ُ اَزَم‌ نگیر وقتی‌ می‌رَم‌ به‌ جنگ‌ِ شب‌،
بذار از تو تازه‌ شَم‌ ! بذار وطن‌ شه‌ این‌ وطن‌ !


از : یغما گلرویی




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic