تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب اکبر اکسیر
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

اکبر اکسیر

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 6 دی 1391-07:54 ب.ظ

در راه كشف حقیقت
سقراط به شوكران رسید
مسیح به میخ و صلیب
ما نه اشتهای شوكران داریم
نه طاقت میخ و صلیب
پس بهتر است به جای كشف حقیقت
برگردیم كشكمان را بسابیم!


اکبر اکسیر




نظرات() 

اکبر اکسیر

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 24 اردیبهشت 1391-12:49 ق.ظ


هیچ چیز را چشم بسته قبول نکنید

"حتی سخنان بزرگان را"

بزرگمهر که می گفت
سحرخیز باش تا کامروا شوی

دروغ می گفت، باور نکنید

در فامیل ما، سحر خیز ها
یا کله پز شدند یا نانوا !

اکبر اکسیر





نظرات() 

اکبر اکسیر

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 27 اردیبهشت 1390-08:42 ب.ظ


این پارك پاركینگ می شود
این درخت ،تیر برق
این زمین چمن ، آسفالت
و من كه امروز به اصطلاح شاعرم
روزی یك تكه سنگ می شوم
با لوح یادبودی بر سینه
درست،وسط همین میدان



اکبر اکسیر




نظرات() 

اکبر اکسیر

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390-07:15 ب.ظ



بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه میگفت:
گوساله ، بتمرگ!

اكبر اكسیر






نظرات() 

اكبر اكسیر

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 19 فروردین 1390-07:15 ب.ظ



من تعجب می کنم
چطور روز روشن
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
وآب ازآب تکان نمی خورد!

اكبر اكسیر




نظرات() 

اكبر اكسیر

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 10 فروردین 1390-07:12 ب.ظ



پزشکان اصطلاحاتی دارند
که ما نمی فهمیم
ما دردهای داریم که آنها نمی فهمند
نفهمی بد دردی است
خوش به حال دامپزشکان!


از اكبر اكسیر




نظرات() 

اکبر اکسیر

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 3 فروردین 1390-01:46 ب.ظ



ازآجیل سفره عید

چند پسته لال مانده است

آنها که لب گشودند؛خورده شدند

آنها که لال مانده اند ؛می شکنند

دندانساز راست می گفت:

پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !

اکبر اکسیر




نظرات() 

اكبر اكسیر

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 29 اسفند 1389-11:48 ب.ظ

عید نوروز+ هفت سین




تعطیلات نوروز به کجا برویم
پدر از بی‌پولی گفت و قسط‌های عقب‌مانده
مادر از سختی راه و بی‌خوابی و ملافه و حمام
ساعت شد 12 نصف شب
گفتیم برویم سر اصل مطلب
یکی گفت برویم شیراز
دیگری گفت نه‌خیر مشهد
ساعت شد 5 صبح
مادر گفت بالاخره کجا برویم
پدر گفت برویم بخوابیم!

از اكبر اكسیر





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox