تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب ایرج میرزا
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

ایرج میرزا

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 15 بهمن 1390-02:08 ب.ظ



كلاغــــی به شاخــی شده جای گـــیر

به منـــــــــــقار بگرفته قــدری پنیر

...
یكـــی روبـــهی بــوی طــــعمـه شنــید

به پیــــش آمـــــــد و مدح او برگزید

بگـــفتا ســـــــــلام ای كلاغ قــــــشنگ

كه آیی مرا در نظر شـــــوخ وشنگ

اگــــر راســـــــتی بـــــــــــود آوای ِتـــو

به مانـــــند پـــــــــرهای زیبای تــو

در این جـــنگل انــدر ســـــــــــمندر بُدی

براین مــــرغ ها جـمله سرور بُدی

ز تـــعریفِ روباه شـــــــد زاغ ،شــــــــاد

ز شــــــــــادی نیاورد خود را به یاد

به آواز كـــــــردن دهــــــــان برگشــــود

شــــــــكارش بیـــفتاد و روبه ربود

بگفـتا كه ای زاغ ایـــن را بـــــــــــــــدان

كه هر كس بُود چرب و شیرین زبان

خـــورد نعمت از دولــتِ آن كــــــــــسی

كه گـــفتِ او گـــــــوشَ دارد بسی

چنان چـــــــون به چــــــربی نطق و بیان

گــــــرفتم پنیر ِ تــــــــورا از دهان


اثر: ایرج میرزا

پن.ن: یاده دبستان و شعرهای ادبیات فارسی بخیر ...
البته شعری که در کتاب ادبیات بود از حبیب یغمایی بود و اصل حکایت روبه و زاغ از
دو لا فونتن فرانسوی هست.

پ.ن :
چندان مطمئن نیستم این شعر از ایرج میرزا هست، اگر کسی اطلاعاتی برای رفع شک من
داشت ارائه بده ممنون میشم .





نظرات() 

ایرج میرزا

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 9 شهریور 1390-02:53 ب.ظ


بر سر در کاروانسرایی                 تصویر زنی به گچ کشیدند


ارباب عمایم این خبر را                 از مخبر صادقی شنیدند


گفتند:که وا شریعتا خلق                روی زنی بی حجاب دیدند


آسیمه سر از درون مسجد              تا سر در آن سرا دویدند


ایمان و امان به سرعت برق            می رفت که مومنین رسیدند


این آب آورد آن یکی خاک               یک پیچه ز گل بر او بریدند


ناموس به باد رفته ای را                 با یک دو سه مشت گل خریدند


چون شرع نبی از این خطر جست           رفتند و به خانه آرمیدند


غفلت شده بود و خلق وحشی               چون شیر درنده می جهیدند


بی پیچه زن گشاده رو را                     با چین عفاف می دریدند


لبهای قشنگ و خوشگلش را                     مانند نبات می مکیدند


الجمله تمام مردم شهر                     در بهر گناه می تپیدند


درهای بهشت بسته می شد            مردم همه می جهنمیدند


می گشت قیامت آشکارا                  یکباره به صور می دمیدند


طیر از وکرات و حش از حجر                 انجم زسپهر می رمیدند


اینست که پیش خالق و خلق                 طلاب علام رو سپیدند



ایرج میرزا

 




نظرات() 

ایرج میرزا

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390-08:55 ب.ظ


نقاب دارد و دل را به جلوه آب کند
نعوذبالله اگر جلوه بی نقاب کند

فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست
چرا که هر چه کند حیله در حجاب کند

چو نیست ظاهر قرآن به وفق خواهش او
رود به باطن و تفسیر ناصواب کند

از و دلیل نباید سؤال کرد که گرگ
به هر دلیل که شد بره را مجاب کند

کس این معما پرسید و من ندانستم
هر آنکه حل کند آن را به من ثواب کند

به غیر از ملت ایران کدام جانور است
که جفت خود را نادیده انتخاب کند ؟

کجاست همت یک هیأتی زپردگیان
که مرد وار ز رخ پرده را جواب کند

نقاب بر رخ زن سد باب معرفت است
کجاست دست حقیقت که فتح باب کند

بلی نقاب بود کاین گروه مفتی را
به نصف مردم ما مالک الرقاب کند

به زهد گربه شبیه ست زهد حضرت شیخ
نه بلکه گر به تشبه به آن جناب کند

اگر ز آب کمی دست گربه تر گردد
بسی تکاند و بر خشکیش شتاب کند

به احتیاط ز خود دست تر بگیرد دور
چو شیخ شهر ز آلایش اجتناب کند

کسی که غافل ازین جنس بود پندارد
که آب پنجه ی هر گربه را عذاب کند

ولی چو چشم حریصش فتد به ماهی حوض
ز سینه تا دم خود را درون آب کند

ز من مترس که خانم ترا خطاب کنم
ازو بترس که همشیره ات خطاب کند

به حیرتم ز که اسرار هیپنوتیسم آموخت
بگو بتازد و آن خانه را خراب کند

زنان مکه همه بی نقاب می گردند
اگر چه طالب آن جهد بی حساب کند

به دست کس نرسد قرص ماه در دل آب
بهل که شیخ دغا عوعو کلاب کند

به اعتدال ازین پرده مان رهایی نیست
مگر مساعدتی دست انقلاب کند

ز هم بدرد این ابرهای تیره ی شب
وثاق و کوچه پر از ماه و آفتاب


ایرج میرزا





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox