تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب حسین پناهی
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

حسین پناهی

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 19 شهریور 1392-06:56 ب.ظ


و مرگ مردن نیست:
و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست!
من مرده گان بیشماری را دیده ام
که راه می رفتند،
حرف می زدند،
سیگار می کشیدند
و خیس از باران،
انتظار و تنهایی را درک می کردند،
شعر می خواندند،
می گریستند،
قرض می دادند،
می خندیدند
و گریه می کردند...

حسین پناهی




نظرات() 

حسین پناهی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 27 مرداد 1392-12:16 ق.ظ

ما تماشاچیانی هستیم،
که پُشتِ درهای بسته مانده‌ایم
دیر آمدیم
خیلی دیر ..
پس به ناچار
حدس می زنیم،
شرط می بندیم،
شک می کنیم ..
وَ آن سوتر
در صحنه
بازی به گونه‌یی دیگر در جریان است!

حسین پناهی




نظرات() 

حسین پناهی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 25 فروردین 1392-12:06 ق.ظ

حقیقت یه لحظه ست: تفسیر یک تعبیره
نمی شه یه لحظه رو کشش بدیم؟
کش به درد تنبون " کانت " میخوره!

کش یعنی سردرد ! کش یعنی سیگار ، کش یعنی تکرار ،
کش یعنی لیسیدن یک کاغذ بی مصرف که یه روز لای اون
شکلات پیچیده بود.

ما چرا می بینیم؟
ما چرا می فهمیم؟
ما چرا می پرسیم؟


حسین پناهی






نظرات() 

حسین پناهی

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 21 بهمن 1391-11:25 ب.ظ

اکنون چهار سالِ تمام است که باران می‌بارد،
بر زمینی که سراسر بلوط است و
اُکالیپتوس است و
سفیدارهای بلند!
درختان سیب است و انجیر است و زیتون...
کلاغی بر شاخه‌ی انجیری نشست
و ما در جنین هشت ماهه‌گی دگردیسی‌مان
در قالب انجیری خورده شدیم!
تو با من بودی و من با تو!
تو در من بودی و
من در تو!
... و هنوز کلاغ سیاه نبود!
بلوطِ تنومند توصیف نمی‌شد
و عطرِ اکالیپتوس نامی نداشت!
باران،خیس نمی‌بارید!
سیب،میوه نبود و
انجیر، بی نامِ انجیر
شب را به روز می‌کشاند و روز را به شب
و زیتون نمادِ هیچ چیز نبود،
که توصیفُ اسمُ استعاره وُ نمادُ رنگ، نیاز انسان بود
و انسان نبود هنوز!
مُردیم هم‌راه با یک کلاغ در ساحلِ یک رودِ خشک،
تا این پایان دگردیسی‌مان باشد...
برای زایشِ نهایی انسان
در هیئت آشنای این روزها مُردیم....._آری_
و زمان هم‌چنان بی‌نام در چرخه مقتدرات می‌گذشت!
ما به زودی به دنیا می‌آمدیم....


حسین پناهی




نظرات() 

حسین پناهی

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 22 دی 1391-12:52 ق.ظ

هی! عمو!
  زندگی همین است!
             همین تلوزیون آر.تی.آی سیاه و سفید!
    همین میگرن‌های موروثی!
          همین هار شدن بخاری نفتی!
       همین جست خیزها و خنده‌های بی دلیل!
                   همین برف‌ها و کلاغ‌ها که لهجه‌ی لری داشتند انگار!


حسین پناهی




نظرات() 

حسین پناهی

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 2 آبان 1391-06:10 ب.ظ

شبُ روزت همه بیدار

          که آید شاید،

  کور شد دیده بر این

                     کوره ره شایدها!

شاید -ای دل-

        که مسیحا نفست

                     آمدُ رفت!

   باختی هستی خود

                                         بر سر می آیدها...


حسین پناهی





نظرات() 

حسین پناهی

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391-12:26 ق.ظ

اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند
دیگر گوسفند نمی درند
به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...

حسین پناهی




نظرات() 

حسین پناهی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 21 فروردین 1391-09:52 ب.ظ


 

دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است

هیچ کاری با ما ندارد..
خوابمان برد

بیدار شدیم دیدیم

آبستن تمام دردهایش شده ایم.


حسین پناهی






نظرات() 

حسین پناهی

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 19 بهمن 1390-11:11 ب.ظ

این سرگذشت ِ کودکی ست
که به سر انگشت ِ پا
هرگز دستش به شاخه ی هیچ آرزویی نرسیده است!
هر شب گرسنه می خوابید!
چندُ چرا نمی شناخت دلش ،
که گرسنگی شرط بقاء بود
به آیین قبیله ی مهربانش!
پس گریه کن مرا به طراوتــــ!


حسین پناهی





نظرات() 

حسین پناهی

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 30 آذر 1390-07:51 ب.ظ



پس این ها همه اسمش زندگی است....

دلتنگی ها ،

دلخوشی ها ،

ثانیه ها ،

دقیقه ها....

حتی اگر تعدادشان ،

به دو برابر آن رقمی که برایت نوشته ام برسد !

 

از : حسین پناهی






نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox