تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب سید علی صالحی
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

سید علی صالحی

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 27 خرداد 1391-06:36 ب.ظ

بازی هر روزمان بود ...

من به تو : گرگم و گله می برم

تو به من : چوپون دارم نمی ذارم

یادم لبریز تنفر از تصویر مبهم پسرکی است که کاش چوپانم نبود

نبود و تو می بردی مرا ،
نبود و من می بردم تو را ...

کجایی ؟

"باد" ما را برد !

در کدام جنگل ، گرگی ؟

و در کدام چمنزار ، گوسفند ؟

من اینجام ...

چوپان خاطره هایی که شعر می شود به یاد تو !!!


سید علی صالحی




نظرات() 

سید علی صالحی

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 6 بهمن 1390-09:32 ب.ظ


یعنی می‌شود یک شب خوابید و 

صبح از رادیو شنید

باد آزاد است از هر کجا که دلش خواست

اگر خواست از جامه‌ی خواب ِ زن و عطر آینه بگذرد!؟

چکارمان دارند نمی‌گذارند با بوسه گفتگو کنیم

چکارمان دارند نمی‌گذارند بپرسیم چکارمان دارند

رادیو دارد دروغ می‌گوید.‌..


سید علی صالحی





نظرات() 

سید علی صالحی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 11 دی 1390-02:28 ب.ظ


تظاهر می‌کنم که ترسیده‌ام
تظاهر می‌کنم به بُن‌بَست رسیده‌ام
تظاهر می‌کنم که پیر، که خسته، که بی‌حواس!
پَرت می‌روم که عده‌ای خیال کنند
امید ماندنم در سر نیست
یا لااقل ... علاقه به رفتنم را حرفی، چیزی، چراغی ...!


دستم به قلم نمی‌رود
کلماتم کناره گرفته‌اند
و سکوت ... سایه‌اش سنگین است،
و خلوتی که گاه یادم می‌رود خانه‌ی خودِ من است.


از اعتمادِ کاملِ پَرده به باد بیزارم
از خیانتِ همهمه به خاموشی
از دیو و از شنیدن، از دیوار.
برای من
دوست داشتن
آخرین دلیلِ دانایی‌ست
اما هوا همیشه آفتابی نیست
عشق همیشه علامتِ رستگاری نیست
و من گاهی اوقات مجبورم
به آرامشِ عمیقِ سنگ حسادت کنم
چقدر خیالش آسوده است
چقدر تحملِ سکوتش طولانی‌ست
چقدر ...


نباید کسی بفهمد
دل و دستِ این خسته‌ی خراب
از خوابِ زندگی می‌لرزد.
باید تظاهر کنم حالم خوب است
راحت‌ام، راضی‌ام، رها ...
راهی نیست.
مجبورم!
باید به اعتمادِ آسوده‌ی سایه به آفتاب برگردم.

 

از : سید علی صالحی





نظرات() 

سید علی صالحی

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 18 تیر 1390-09:26 ب.ظ



دارم هی پا به پای نرفتن صبوری می‌کنم
صبوری می‌کنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری می‌کنم تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شود
صبوری می‌کنم تا طلوع تبسم، تا سهم سایه،‌ تا سراغِ همسایه...
صبوری می‌کنم تا مَدار، مُدارا، مرگ...
تا مرگ، خسته از دق‌البابِ نوبتم
آهسته زیر لب ... چیزی، حرفی، سخنی بگوید
مثلا وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت!

هِه! مرا نمی‌شناسد مرگ
یا کودک است هنوز و یا شاعران ساکتند!

حالا برو ای مرگ، برادر، ای بیم ساده‌ی آشنا
تا تو دوباره بازآیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد!


سید علی صالحی





نظرات() 

سید علی صالحی

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 7 خرداد 1390-08:54 ب.ظ


می‌خواستم چشم‌های ترا ببوسم
تو نبودی، باران بود
رو به آسمانِ بلندِ پُر گفت‌وگو گفتم:
تو ندیدیش...!؟ -

و چیزی، صدایی...
صدایی شبیهِ صدای آدمی آمد،
گفت:نامش را بگو تا
جست‌وجو کنیم

نفهمیدم چه شد که باز
یکهو و بی‌هوا، هوای تو کردم
دیدم دارد ترانه‌ای به یادم می‌آید
گفتم: شوخی کردم به خدا
می‌خواستم صورتم از لمسِ لذیذِ باران
فقط خیسِ گریه شود
ورنه کدام چشم
کدام بوسه
کدام گفت‌وگو ...!؟
من هرگز هیچ میلی
به پنهان کردنِ کلماتِ بی‌رویا نداشته‌ام

سید علی صالحی




نظرات() 

سید علی صالحی

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 31 فروردین 1390-02:30 ب.ظ


کاری به کارِ شما ندارم
تکلیف این شبِ اصلا از ستاره خسته
که روشن است.
من با خودم
به همین شکل ساده از چیزی که زندگی‌ست
سخن می‌گویم.
شما هم می‌شناسیدشان:
همین بعضی‌هایِ بی‌حوصله
بعضی‌های نابَلَد ...!
بی‌خود و بی‌جهت
خیال می‌کنند
درگاهِ این خانه تا اَبَد
رویِ همین لنگه‌ی در به در می‌چرخد.
آیا خاموشی باد
واقعا از ترسِ وزیدن است؟
دردا ... در این دیار
شکایتِ کدام درنده
به درنده‌ی دیگری باید؟

سید علی صالحی





نظرات() 

سید علی صالحی

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 21 اسفند 1389-10:29 ب.ظ


مادرم میگوید:
آن سالها هر وقت آب میخواستی
میگفتی: ماه!
هر وقت ماه میخواستی
میگفتی: آب!


آب

استعاره ی نخستینِ خوابهای من بود،
و ماه
که هنوز هم گاهی
کلماتِ عجیبی از اندوهِ آدمی را
به یادم میآورد.


حالا

این سالها
فقط پیر، فقط خسته، فقط بیخواب،
فقط لحنِ آرمِ آموزگاری را به یاد میآورم
که دارند از بلندگویِ دبستانِ سعدی آوازم میدهد:
سیدعلی صالحی، کلاسِ اولِ الف!


یادت بخیر پیامبرِ گمنامِ نان و کتاب!

پیشبینیِ عجیبِ تو درست درآمد:
من شاعر شدم!

از: سید علی صالحی




نظرات() 

سید علی صالحی

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 21 بهمن 1389-03:23 ب.ظ


حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می‌میریم
از خانه که می‌آئی
یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ
و تحملی طولانی بیاور
احتمالِ گریستنِ ما بسیار است.


از: سید علی صالحی




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox