تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب شهیار قنبری
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

شهیار قنبری

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 29 خرداد 1392-02:10 ب.ظ

خواهرک ...!
عشق از ایوان توگل خواهد داد !
سنگ با دست تو در کوچه صدا خواهد کرد !
زخم از شانه ی تو تا سر میدان پل خواهد زد !
. . .
و در آن هنگامه پیرهن گلدارت بیرق افراشته ی
پیروزیست !
. . .
و زنی پیرتر از میدانها !
با نفسهای گره خورده به بغض !
جامه ات را سوزن خواهد زد !
خواهرک عشق از ایوان تو ، فواره ی گل خواهد زد !
. . .
خواهرک نور چه نزدیک چه دور !
دست آخر سهم دستان تو را خواهد داد !
خواهرک سینه ی فردای تو،
شیر افشان باد !


شهیار قنبری




نظرات() 

شهیار قنبری

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 26 دی 1391-08:04 ب.ظ


امان از راه بی عـابــر
امان از شهر بی شاعـر
امان از روز بـی روزن
امان از اینهمه رهـــزن

امان از بـاد بــی بــاده
امان از ســـرو افـتـاده
امان از تـیغ بـی دردان
به جای بوسه بر گردن

امان از سایه ی بی سر
بـــر این درگــاه دردآور
امان از نـاتــمـام تـــــو
امان از نـاتــمــام مـــن

امان از روز بی رویا
امان از شام مرگ آوا
امان از جای صد دشنه
مـیان چــین پــیــراهـــن

امان از شعله ی آخـر
هـجوم باد و خاکـستر
که از پروانه ی پرپر
اجاق شب نشد روشن

ببار ای خــوب ِ دیروزی
بر این بازار خودسوزی
که این غمخانه ی بی می
نــدارد آب ِ مــرد افـکـــن

برقـصانم غزل بانو
بـچـرخـانم غزل بانو
میان گـفـتن و خـفـتـن
میان مـاندن و رفـتـن ! ...

 
شهیار قنبری 




داریوش اقبالی



این شعر زیبای شهیار قنبری با صدای داریوش

امان از- داریوش

شنیدن و دانلود کردن




نظرات() 

شهیار قنبری

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 2 بهمن 1390-11:10 ق.ظ


رمه ام گم شده است
شبِ سنگین بیابان گویا، رمه ام را دزدید

رمه ام
آن همه شعری که برایت گفتم
ناگهان گم شد و رفت
حرف مردم شد و رفت

چه کسی گفت : خداوند شبانِ همه است
و برادرها را تا ته درۀ سبز ، رهنمون خواهد بود ؟

من ، شبانِ رمۀ خود بودم
و کسی آن بالا
خود ، شبانِ من معصوم نبود

غفلتِ من ، رمه را از کف داد
غفلتِ او ، شاید
هم از این دست ، مرا
هم از این دست ، تو را
رمه را
همه را
--------------

شهیار قنبری





نظرات() 

شهیار قنبری

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 6 اردیبهشت 1390-12:28 ق.ظ


برای گفتن من شعر هم به گل مانده
نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا....
صدا كه مرحم فریاد بود زخم مرا
به پیش درد عظیم خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گرهم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
دیری است كه از خانه خرابان جهانم
بر سقف فروریخته ام چلچله ای نیست
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
.هر جند كه تا منزل تو فاصله ای نیست

شهریار قنبری




نظرات() 

شهیار قنبری

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 17 دی 1389-12:50 ب.ظ


آبی دریا قدغن
شوق تماشا قدغن
عشق دو ماهی قدغن
با هم و تنها قدغن
پچ پچ و نجوا قدغن
رقص سایه ها قدغن
کشف بوسه ی بی هوا به وقت رویا قدغن
برای خواب تازه اجازه بی اجازه
در این غربت خانگی بگو هرچی باید بگی
غزل بگو به سادگی ((بگو زنده باد زندگی))
برای شعر تازه اجازه بی اجازه
از تو نوشتن قدغن
گلایه کردن قدغن
عطر خوش زن قدغن
تو قدغن من قدغن
برای روز تازه اجازه بی اجازه

از : شهیار قنبری

___
ویدیو:
قدغن - شهیار قنبری



نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox