تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب شمس لنگرودی
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

شمس لنگرودی

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 27 اسفند 1393-01:22 ق.ظ

اشتباه نکن
نه زیبایی تو
نه محبوبیت تو
مرا مجذوب خود نکرد
تنها آن هنگام که روح زخمی مرا بوسیدی
من عاشقت شدم

شمس لنگرودی




نظرات() 

شمس لنگرودی

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 30 خرداد 1392-06:25 ب.ظ

دخترم!

سنت‌شان بود

زنده به گورت کنند

تو کشته شدى

ملتى زنده به گور مى‌شود.

ببین که چه آرام سر بر بالش مى‌گذارد

او که پول مرگ تو را گرفته

شام حلال مى‌خورد.

تو فقط ایستاده بودى

 

و خوشدلانه نگاه مى‌کردى

که به خانه‌ات برگردى

اما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهى دید دخترم

و خیل خیال‌هاى خوش آینده

بر در و دیوارش پرپر مى‌زنند.

تو مثل مرغ حلالى به دام افتادى

مرغى حیران

که مضطربانه چهره‌ى صیادش را جستجو می‌کند

تو به دام افتادى

همچون خوشه‌ى انگورى

که لگدکوب شد

و بدل به شراب حرام مى‌شود.

کیانند اینان

پنهان بر پنجره‌ها، بام‌ها

کیانند اینان در تاریکى

که با صداى پرنده‌ى خانگى

پارس مى‌کنند.

کشتندت دخترم

کشتندت

تا یک تن کم شود

اما تو چگونه این همه تکثیر مى‌شوى.

آه نداى عزیز من

 

 

گل سرخى که بر گلوى تو روئیده بود

باز شد

گسترده شد

و نقشه‌ى ایران را در ترنم گلبرگ‌هایش فرو پوشانید

و اینانى که ندا داده‌اند

بلبلانند

میلیون‌ها تن که گرد گلى نشسته

و نام تو را مى‌خوانند.

یعنى ممکن است صداشان را که براى تو آواز مى‌خوانند نشنوى

یعنى پنجره‌ات را بستند که صداى پیروزى خود را هم نشنوى

ببین که چه آرام سر بر بالش مى‌گذارد

او که صید حلال مى‌خورد.


شمس لنگرودی





نظرات() 

شمس لنگرودی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 22 اردیبهشت 1392-06:48 ب.ظ

سوت بزنید

همان که سر از سنگر بیرون می‌کشد

دوست ماست

همان که شما او را می‌کشید.

 

ای عکس‌های من به چه درد می‌خورید

از ما کدام یک عاشق‌تر است

او که به خاطر یک سوت مرده است

یا من که به خاطر او می‌میرم.

 

ای عکس‌های تمام قد

شما از من یادگارید

یا من یادگار شمایم

دارم پیر می‌شوم

دارم پیر می‌شوم

رفیق مرا از روی زمین بردارید

                             عکس‌های من!‌


شمس لنگرودی





نظرات() 

شمس لنگرودی

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392-11:34 ب.ظ


با خالكوب ستاره ها

بر تاریكی دست ها

عابران به سوی تو بال می زنند

می آیند

تا در حیاط خانه تو

گل های پژمرده خود را بكارند

و تو از راهی می رسی

كه پریشانی دور می شود...

تو اینهمه نزدیك بودی و اینهمه دور به نظر می رسیدی!

پس پلك هایمان بودی، و دیده نمی شدی!

درهایت را باز كن

ما ایستاده ایم

خیابان های تو ما را پیش می برد

ما می آئیم

تا جای واژه نارنج نارنج

و جای هوا هوا بنشانیم

و در شعری زنده شناور باشیم...

تو نخستین حرفی

كه نخستین برگ های بهاری به زبان می آرند

نخستین نانی

كه پس از جنگی شوم

از تنور دهكده ای خارج می شود

نخستین نامی

كه بر بچه زندگی می گذاریم...

در هایت را باز كن

ما می آئیم

با عكس جوانی تو

در جیب پاره مان

و هر چه كه نزدیك تر می شویم

تو جوان تر و زیباتر می شوی

درهایت را باز كن

هر چه نشانه است در كف مان
                                            خانه توست
                                                                  ای آزادی


شمس لنگرودی



نظرات() 

شمس لنگرودی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 14 آبان 1391-08:52 ب.ظ


الفبا برای سخن گفتن نیست
برای نوشتن نام توست
اعداد
پیش از تولّد تو به صف ایستادند
تا راز زاد روز تو را بدانند
دست های من
برای جستجوی تو پیدا شدند
دهانم
کشفِ دهانِ توست.

ای کاشفِ آتش
در آسمان دلم توده برفی ست
که به خنده های تو دل بسته است.

شمس لنگرودی




نظرات() 

شمس لنگرودی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 2 بهمن 1390-10:52 ب.ظ

حکایت بارانی بی امان است

این گونه که من

دوستت می دارم .

 

شوریده وار و پریشان باریدن

بر خزه ها و خیزاب ها

به بی راهه و راه ها تاختن

 

بی تاب و بی قرار

دریایی جستن

و به سنگچین باغ پسته دری سر نهادن

و تو را به یاد آوردن

چون خونی در دل

که همواره

فراموش می شود .

 

حکایت بارانی بی قرار است

این گونه که من

دوستت می دارم .

 

شمس لنگرودی

...





نظرات() 

شمس لنگرودی

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 17 دی 1390-11:02 ب.ظ



متلاطم ...

تنها ...

بیکران ...

کاش اقیانوسی نبودم

پنجه کشان بر ساحل ...

 

از : شمس لنگرودی






نظرات() 

شمس لنگرودی

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 16 آذر 1390-02:55 ب.ظ

شب بخیر

بچه های عزیز !

شب بخیر

که خیلی دیر است !

 

به هواپیماها در هوای بهاری نگاه کنید

که چه زیبا برق می زنند

به بمب افکن ها ، تانک ها نگاه کنید

هیچ بچه ی آمریکایی شانس شما را ندارد

آنها همه ی این چیزها را

فقط بر پرده ی سینما می بینند ،

بخوابید بچه ها !

و به یاد داشته باشید

جای شما در بهشت است

اما

چیزی بخورید و بنوشید

که صف محشر طولانی است و گرسنه تان خواهد شد .

 

بخواید بچه ها !

اما

یادتان نرود صورتتان را بشویید

فرشتگان

انتظار بچه های تمیز را می کشند

و هیچ در فکر دلتنگی مادر نباشید

آنها مرگ را ترجیح می دهند و زود نزد شما می آیند.

 

ما هم قول می دهیم

پای محسمه ی آزادی

گورهای ظریفی برای شما بسازیم

تا رهگذران و توریست ها

دسته گــُلی بر آن بگذارند و

با رضایت خاطر بخندند !

 

از : شمس لنگرودی





نظرات() 

شمس لنگرودی

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 10 آبان 1390-03:17 ب.ظ



سرشارم
              از شعرهای نچیده
                            روزهای نیامده

اتوبوس هایی مملو آدمیانی که به تعطیلی می‌روند
قلبی که روی دست بهار مانده است
    کف‌های پر کشیده بر پر مرغانی که به سمت شمال می روند.
سرشارم از شکایت سنگ‌ها وقتی که در ترنم رودخانه ترک می خورند
 سرشارم از برف، از ترنم انگور، نور
                                                       و در انتظارم
     از بُن تاریکی آفاقم را روشن کنی
   من برخیزم
              و در درخشش روزی دیگر
                            باقی زندگی را پی گیرم


....

شمس لنگرودی
                                         



نظرات() 

شمس لنگرودی

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 15 مهر 1390-02:35 ب.ظ




دیر آمدی موسا

دوره ی اعجاز ها گذشته است

عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن

که کمی بخندیم

 

از : شمس لنگرودی




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox