تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب قیصر امین پور
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

قیصر امین پور

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 3 اسفند 1392-09:16 ب.ظ

با توام ای لنگر تسكین
ای تكان های دل
ای آرامش ساحل
با توام ای نور
ای منشور
ای تمام طیفهای آفتابی
ای كبود ارغوانی
ای بنفشابی
باتوام ای دلشوره ی شیرین
باتوام ای شادی غمگین
باتوام ای غم غم مبهم
ای نمی دانم هر چه هستی باش
اما كاش...
نه جز اینم آرزویی نیست
هر چه هستی باش
اما باش.

قیصر امین پور




نظرات() 

قیصر امین پور

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 5 تیر 1392-02:11 ب.ظ

مردن چقدر حوصله می‏خواهد
بی‏ آنكه در سراسر عمرت
یك روز, یك نفس
بی حس مرگ زیسته باشی!
امضای تازهء من
دیگر
امضای روزهای دبستان نیست
ای كاش
آن نام را دوباره
پیدا كنم
ای كاش
آن كوچه را دوباره ببینم
آنجا كه ناگهان
یك روز نام كوچكم از دستم
افتاد
و لابه‏ لای خاطره‏ ها گم شد
آنجا كه
یك كودك غریبه
با چشمهای كودكی من نشسته است
از دور
لبخند او چقدر شبیه من است!
آه, ای شباهت دور!
ای چشمهای مغرور!
این روزها كه جرأت دیوانگی كم است
بگذار باز هم به تو برگردم!
بگذار دست كم
گاهی تو را به خواب ببینم!
بگذار در خیال تو باشم!
بگذار ...
بگذریم!
این روزها
خیلی برای گریه دلم تنگ است!


قیصر امین پور




نظرات() 

قیصر امین پور

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 6 خرداد 1392-08:21 ب.ظ


این حنجره این باغ صدا را نفروشید
این پنجره این خاطره‌ها را نفروشید

در شهر شما باری اگر عشق فروشی است
هم غیرت آبادی ما را نفروشید

تنها، به‌خدا، دلخوشی ما به دل ماست
صندوقچه راز خدا را نفروشید

سرمایه دل نیست بجز آه و بجز اشک
پس دست‌کم این آب و هوا را نفروشید

در دست خدا آیینه ای جز دل ما نیست
آیینه شمایید شما را نفروشید

در پیله پرواز بجز کرم نلولد
پروانهء پرواز رها را نفروشید

یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم
این هروله سعی و صفا را نفروشید

دور از نظر ماست اگر منزل این راه
این منظره دورنما را نفروشید


قیصر امین پور




نظرات() 

قیصر امین پور

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392-04:04 ب.ظ

آنكه آدم هست و عاشق نیست، كیست؟

زندگی بی عشق٬
اگر باشد!
همان جان كندن است...
دم به دم جان كندن ای دل٬
كار دشواریست، نیست؟


قیصر امین پور





نظرات() 

قیصر امین پور

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 26 دی 1391-01:54 ب.ظ


یک کلبه‌ی خراب و کمی پنجره
یک ذره آفتاب و کمی پنجره

ای کاش جای این همه دیوار و سنگ
آیینه بود و آب و کمی پنجره

در این سیاه چال سراسر سوال
چشم و دلی مجاب و کمی پنجره

بویی ز نان و گل به همه می‌رسید
با برگی از کتاب و کمی پنجره

موسیقی سکوت شب و بوی سیب
یک قطعه شعر ناب و کمی پنجره


قیصر امین پور




نظرات() 

قیصر امین پور

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391-09:26 ب.ظ


دست عشق از دامن دل دور باد!

می‌توان آیا به دل دستور داد ؟

می‌توان آیا به دریا حکم کرد

که دلت را یادی از ساحل مباد ؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!

باد را فرمود: باید ایستاد ؟

آنکه دستور زبان عشق را

بی‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می‌دانست تیغ تیز را

در کف مستی نمی بایست داد ...


شاعر: قیصر امین پور





نظرات() 

قیصر امین پور

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 29 بهمن 1390-07:26 ب.ظ

با توام

ای لنگر تسکین!

ای تکانهای دل!

ای آرامش ساحل!

با توام

ای نور!

ای منشور!

ای تمام طیفهای آفتابی!

ای کبود ِ ارغوانی!

ای بنفشابی!

با توام ای شور، ای دلشورهی شیرین!

با توام

ای شادی غمگین!

با توام

ای غم!

غم مبهم!

ای نمیدانم!

هر چه هستی باش!


اما کاش...

نه، جز اینم آرزویی نیست:

هر چه هستی باش!

                                   امـــــ ـ ـا بــ ـ ـاش!



قیصر امین پور



نظرات() 

قیصر امین پور

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 26 دی 1390-07:40 ب.ظ



این سماجت عجیب

پافشاری شگفت دردهاست

دردهای آشنا

دردهای بومی غریب

دردهای خانگی

دردهای کهنه ی لجوج

 

اولین قلم

حرف حرف درد را

در دلم نوشته است

دست سرنوشت

خون درد را

با گِلم سرشته است

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم ؟

 

درد

رنگ و بوی غنچه ی دل است

پس چگونه من

رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم ؟

 

دفتر مرا

دست درد ورق می زند

شعر تازه ی مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم ؟

 

درد ، حرف نیست

درد ، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم ؟

 

از : قیصر امین پور






نظرات() 

قیصر امین پور

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 22 دی 1390-07:41 ب.ظ




هنوز دامنه دارد

هنوز هم که هنوز است

درد

دامنه دارد

شروع شاخه ی ادراک

طنین نام نخستین

تکان شانه ی خاک

و طعم میوه ی ممنوع

که تا تنفس سنگ

ادامه خواهد داشت

 

و درد

هنوز دامنه دارد ....

 

از : قیصر امین پور






نظرات() 

قیصر امین پور

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 15 دی 1390-08:17 ب.ظ



این روزها که می گذرد ، هر روز

احساس می کنم که کسی در باد

فریاد می زند

احساس می کنم که مرا

از عمق جاده های مه آلود

یک آشنای دور صدا می زند

آهنگ آشنای صدای او

مثل عبور نور

مثل عبور نوروز

مثل صدای آمدن روز است

آن روز ناگزیر که می آید

 

روزی که عابران خمیده

یک لحظه وقت داشته باشند

تا سربلند باشند

و آفتاب را

در آسمان ببینند

روزی که این قطار قدیمی

در بستر موازی تکرار

یک لحظه بی بهانه توقف کند

تا چشمهای خسته ی خواب آلود

از پشت پنجره

تصویر ابرها را در قاب

و طرح واژگونه ی جنگل را

در آب بنگرند

 

آن روز

پرواز دستهای صمیمی

در جستجوی دوست

آغاز می شود .....

 

از : قیصر امین پور






نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox