بهترین شعرهایی که می خونم...

حمید مصدق

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 18 اسفند 1389-09:01 ب.ظ


تمام قصه همین بود
و می گفتم
حکایت من و تو ؟
هیچ کس نمی خواند
 چه بر من و توگذشته است ؟
 کس نمی داند
چرا ؟
 که این سکوت سکوت
من و تو بی تردید
 حصار کاغذی ذهن را ز هم نشکافت
 و خواهش من و تو نیم گامی از تب تن نیز دورتر نگذشت
 که در حصار تمنای تن فروماندیم
و در کویر نفس سوز من فروماندیم
نه از حصار تن خویشتن برون گامی
نه بر گسستن این پای بندها دستی
همیشه می گفتم
 من و
سکوت ؟
 محال است
 سکوت عین زوال است
 سکوت یعنی مرگ
سکوت نفس رضایت
عین قبول است
 سکوت که در زمینه اشراق اتصال به حق
در این زمانه نزول است
سکوت یعنی مرگ
کجایی ای انسان ؟
عصاره عصیان
چگونه مسخ شدی
 با سکوت خو کردی
تو ای فریده
هر آفریده
 بر تو چه رفت ؟
 کز آفریده خود
از خدای بی همتا
به لابه مرگ مفاجاه آرزو کردی ؟

از: حمید مصدق




نظرات() 

حمید مصدق

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 8 اسفند 1389-07:33 ب.ظ


دیدم در آن کویر درختی غریب را

محروم از نوازش یک سنگ رهگذر

تنها نشسته است بی برگ و بار

زیر نفس های آفتاب در التهاب

در انتظار قطرهء باران در آرزوی آب

ابری رسید چهره درخت از شعف شکفت.

دلشاد گشت و گفت:

<<ای ابر ، ای بشارت باران! آیا دل سیاه تو از آه من بسوخت؟>>

غرید تیره ابر....

برقی جهید و چوب درخت کهن بسوخت....

من چون آن درخت سوخته ام در کویر عمر....

ای کاش

خاکستر وجود مرا با خویش

می برد باد


حمید مصدق






نظرات() 

حمید مصدق

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 4 اسفند 1389-06:58 ب.ظ


چه قدر زود اتفاق می افتاد
بلند بالایان مگر چه می دیدند
که روز واقعه در مرگ دوست خندیدند
 چگونه سرو کهن در میان باغ شکست
 چگونه خون به دل
باغبان افتاد
 و باغ
باغ پر از گل در آن بهار چه شد ؟
در آن شب بیداد
کدام واقعه در امتداد تکوین بود
 که باغ زمزمه عاشقانه برد از یاد
ببین ببین
 گل سرخی میان باغ شکفت
به دست خصم تبهکار اگرچه پرپر شد
بسا نوید بهاران دیگری را داد و خصم را آشفت

حمید مصدق






نظرات() 

حمید مصدق

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 1 اسفند 1389-07:58 ب.ظ



بعد از تو در شبان تیره و تار من
دیگر چگونه ماه
 آوازهای طرح جاری نورش را
تکرار می کند
 بعد از تو من چگونه
این
آتش نهفته به جان را
 خاموش میکنم ؟
این سینه سوز درد نهان را
 بعد از تو من چگونه فراموش می کنم؟
من با امید مهر تو پیوسته زیستم
بعد از تو ؟ این مباد که بعد از تو نیستم
بعد از تو آفتاب سیاه است
دیگر مرا به خلوت خاص تو راه نیست
بعد از تو
 در آسمان
زندگیم مهر و ماه نیست
 بعد از من آسمان آبی است
 آبی مثل همیشه
 آبی
 
 

از حمید مصدق




نظرات() 

حمید مصدق

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 23 بهمن 1389-09:19 ب.ظ


http://alireza001199.persiangig.com/image/shabe-sher/119107021803.jpg


سوی مزار تو می آیم
ای شهید جوان
عزیز گشته من
 مهربانترین یاران
مزار تو چه غریبانه بود
 در برهوت
تو و سکوت ؟
من از این سکوت
تو مبهوت
شهید بی کفن افسانه را مکرر کرد
حماسه بود
 نه افسانه شبانه خواب
گلی که پنجه بیرحم باد پرپر کرد
غمین و سر به گریبان
 شکسته دل مغموم
 من از مزار تو می آیم
 ای غریب شهید
من از مزار تو می آیم
ای من مظلوم


حمید مصدق




نظرات() 

حمید مصدق

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 22 بهمن 1389-03:35 ب.ظ


خواب رویای فراموشی هاست !

خواب را دریابم ،

که در آن دولت ِ خاموشی هاست

با تو در خواب مرا

لذت ِ ناب ِ همآغوشی هاست

من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم،

و ندایی که به من می گوید :

« گر چه شب تاریک است

                         دل قوی دار

                                    سحر نزدیک است»

از : حمید مصدق






نظرات() 

حمید مصدق

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 17 بهمن 1389-09:46 ب.ظ




من از کدام دیار آمدم که هر باغش
هزار چلچله راگور گشت و بی گل ماند
من از کدام دیار آمدم که در دشتش
نه باغ بود و نه گل
 تیر بود و مردن بود
و در تب تف مرداد
 جان سپرد
گذشت تابستان
دگر بهار نیامد
و شهر شهر پریشیده
بی بهاران ماند
 و دشت سوخته در انتظار باران ماند
امید معجزه یی ؟
 نه
 امید آمدن شیر مرد میدان ماند
اگر چه بر لب من از سیاهی مظلم
و پایداری شب
ناله هست و
شیون هست
 امید رستن از این تیرگی جانفرسا
هنوز با من هست
امید
 آه امید
 کدام ساعت سعدی
 سپیده سحری آن صعود صبح سخی را
به چشم غوطه ورم در سرشک خواهم دید؟
 

حمید مصدق




نظرات() 

حمید مصدق

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 11 بهمن 1389-08:39 ب.ظ



 دردی عظیم دردی ست
 با خویشتن نشستن
 در خویشتن شکستن
وقتی به کوچه باغ
 می برد بوی دلکش ریحان
را
 بر بالهای خسته خود باد
 گویی که بوی زلف تو می داد
وقتی که گام سحر ربای تو
وز پله های وهم سحرگاهی
گرم فرار بود
 در چشمهای من
ابر بهار بود
برگرد
 در این غروب سخت پر از درد
 محبوب من به بدرقه من
 برگرد
 هرگز دوباره
بازنخواهی گشت
 و من تمام شب
این کوچه باغ دهکده را
با گامهای خسته طوافی دوباره خواهم کرد
 و شکوه تو را
تا صبح
 تا طلوع سحر با ستاره خواهم کرد
وقتی سکوت دهکده را
 برگشت گله های هیاهوگر
 آشفته می کند
وقتی که روی کوه
 خورشید
 چون جام پر شراب
 فروی میریزد
 و باد این اسب
 اسب سرکش ناشاد
 آشفته یال و سم به زمین کوبان
 در کوچه باغ دهکده می پیچد
 یاد از تو می کنم
 آیا دوباره بازنخواهی گشت ؟
و من
از شهریان بریده به ده اوفتاده را
تا شهر شور و عشق نخواهی
برد ؟
آیا دوباره بازنخواهی گشت ؟
 تا سبزه های دشت
 و ساقه لاله عباسی
 و بوته های پونه وحشی
به رقص برخیزند
تا آب چشمه گرد سفر را
زان روی تابناک بشوید
 و از تن تو
این تن تندیس مرمرین
گرد و غبار خاک بشوید
 آیا دوباره بازنخواهی گشت ؟
 آیا سمند سرکش را
چابک سوار چیره نخواهی شد ؟
 چون تک سوارها
 هر روز گرد دهکده
هی هی کنان طواف نخواهی کرد ؟
آنگه مرا رها شده از من
راهی کوه قاف نخواهی کرد ؟
بیهوده انتظار تو را دارم
 دانم دگر تو بازنخواهی گشت
 هر چند اینجا بهشت شاد
خدایان است
 بی تو برای من
این سرزمین غم زده زندان است
 در هر غروب
در امتداد شب
 من هستیم و تمامت تنهایی
با خویشتن نشستن
در خویشتن شکستن
این راز سر به مهر
 تا کی درون سینه نهفتن
 گفتن
بی هیچ باک و دلهره گفتن
یاری کن
مرا به
گفتن این راز بازیاری کن
ای روی تو به تیره شبان آفتاب روز
 می خواهمت هنوز

از: حمید مصدق




نظرات() 

حمید مصدق

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 28 دی 1389-02:38 ب.ظ


تنها تو را ستودم
آنسان ستودمت که بدانند مردمان
محبوب من به سان خدایان ستودنی است

از : حمید مصدق





نظرات() 

حمید مصدق

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 21 دی 1389-10:37 ب.ظ


چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم ؟

خانه اش ویران باد !

من اگر ما نشوم ، تنهایم !

تو اگر ما نشوی ، خویشتنی ...

از کجا که من و تو

شور یکپارچگی را در شرق

باز بر پا نکنیم ؟!

از کجا که من و تو

مشت رسوایان را وا نکنیم ؟!

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه برمی خیزند !

من اگر بنشینم

تو اگر بنشینی

چه کسی برخیزد ؟!

چه کسی با دشمن بستیزد ؟!

چه کسی پنجه در پنجه ی هر دشمن دون آویزد ؟!

 

دشتها نام تو را می گویند ...

کوهها شعر مرا می خوانند ...

کوه باید شد و ماند

دشت باید شد و خواند ....


از : حمید مصدق






نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic