تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب افشین یداللهی
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

افشین یدالهی

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 12 بهمن 1390-01:32 ب.ظ


لعنت به تو
که بی رحم ترین سلاح ِ کشتار ِ جمعی ِ دنیا
چشم ِ توست

لعنت به تو
که نفرینی ترین بوسه ی جهان را داری

لعنت به تو
که وقتی عاشق می شوی
به خودت هم رحم نمی کنی

و نفرین به من
که در برابر ِ همه ی اینها
تاب می آورم

ما
شیطانی ترین سرنوشتِ عاشقانه را
به خدا
تحمیل کرده ایم

.........

افشین یدالهی





نظرات() 

افشین یداللهی

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 24 آبان 1390-09:58 ب.ظ


خواستند
از عشق
آغوش و بوسه را
حذف کنند
عشق
از آغوش و بوسه
حذف شد...


از : افشین یداللهی






نظرات() 

افشین یداللهی

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 22 دی 1389-09:23 ب.ظ

http://alireza001199.persiangig.com/image/shabe-sher/love4444.jpg


یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

من در سکوت و بغض و شکایت ر سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرحم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

 

از : افشین یداللهی





نظرات() 

افشین یداللهی

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 15 دی 1389-08:55 ب.ظ

http://alireza001199.persiangig.com/image/shabe-sher/user2634_pic3113_1284657696.jpg


گاهی مسیر جاده به بن بست می رود                     

گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل میزند                    

در راه هوشیاری خود مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست     

وقتی که قلب خون شده بشکست میرود

اول اگرچه با سخن از عشق آمده                          

آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

گاه یکسی نشسته که غوغا به پا کند                       

وقتی غبار معرکه بنشست می رود

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد                      

آن دیگری همیشه به پیوست می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای                           

وقتی میان طایفه ای پست می رود

هرجند مضحک است و پر از خنده های تلخ                 

بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست               

تیریست بی نشانه که از شصت می رود

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند                    

اما مسیر جاده به بن بست می رود

 

از : افشین یداللهی





نظرات() 

افشین یداللهی

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 11 دی 1389-08:50 ب.ظ


یکشب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

از : افشین یداللهی





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox