تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب شهاب مقربین
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

شهاب مقربین

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393-06:29 ب.ظ

باغ را از یاد برده بودم
و نیمکت را
آنجا که کلاهم جا مانده بود

بوی برگ های پوسیده بیدارم کرد
پس به بعدازظهر پاییز پانزده سال پیش رفتم
برگها می چرخیدند و روی نیمکت ها می نشستند

کلاهم نبود
اما
دوباره او را که لبخند می زد
دیدم

این بار می توانستم
جبران کنم
فرصتی را که از دست رفته بود
این بار می توانستم...

تردید لعنتی

خزه ها بر آب حوض شناور بودند...





نظرات() 

شهاب مقربین

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 9 مرداد 1392-01:26 ق.ظ

چه می‌شود کرد
دنیا همین خرابه بود
که به ما دادند
و ما به دست‌ خود خراب‌ترش کردیم
با هم نساختیم
هر یک خانه‌ای بنا کردیم
با دیوارها و دری
که پشت‌شان پنهان شدیم
و هرگاه دلتنگ می‌شدیم
در را باز می‌کردیم
به امیدِ دیدار
با دیوارِ روبه‌رو
.......


شهاب مقربین





نظرات() 

شهاب مقربین

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 22 تیر 1392-11:09 ب.ظ

- دست سردم
از چه می‌لرزی
پنجره را ببند
مداد را بردار
دوباره شعرهای عاشقانه بنویس!

- نه
این زمستان از پنجره نیامده‌است

شهاب مقربین




نظرات() 

شهاب مقربین

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 8 آبان 1391-09:31 ب.ظ


باغ را از یاد برده بودم
و نیمکت را
آنجا که کلاهم جا مانده بود

بوی برگ های پوسیده بیدارم کرد
پس به بعدازظهر پاییز پانزده سال پیش رفتم
برگها می چرخیدند و روی نیمکت ها می نشستند

کلاهم نبود
اما
دوباره او را که لبخند می زد
دیدم

این بار می توانستم
جبران کنم
فرصتی را که از دست رفته بود
این بار می توانستم...

تردید لعنتی

خزه ها بر آب حوض شناور بودند...


شهاب مقربین





نظرات() 

شهاب مقربین

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 29 شهریور 1391-06:47 ب.ظ

تمام شب باران می‌بارید
دم صبح
بلند شدم
پنجره را باز کردم
گفتم بس کن دیگر مَرد! 


اما باران
هم‌چنان می‌بارید

....
 
شهاب مقربین




نظرات() 

شهاب مقربین

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 15 بهمن 1390-10:57 ب.ظ




برفی که میبارید من بودم

تو را احاطه کردم

در بَرَت گرفتم

گونه هایت را نوازش کردم

شانه هایت را بوسیدم

و پاره پاره ریختم

پیشِ پای تو

بر من پا گذاشتی

کوبیده تر سخت تر محکم تر شدم

تابیدی به من

آب شدم

.........

شهاب مقربین





نظرات() 

شهاب مقربین

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 8 بهمن 1390-02:33 ب.ظ


میل گم شدن در من پیدا شده ست

میل گم شدن در جایی بكر

                               در فكر‌های دور

 

خسته‌ام از حسِ خستگی

از این‌كه این‌جا نشسته‌ام

و می‌گویم از این‌جا و حالی

                                 كه مرا خسته می‌كند

خسته‌ام از خسته‌ام

 

فكر رهاشدن  مرا رها نمی‌كند

فكر رهاشدن در رفتن

                           در اعماق یك سفر

می‌خواهم با باران‌ها سفر كنم

از هرچه بگذرم

روی دریاها چادر زنم

میان شن  شنا كنم

 

از هوا جدا شوم

به خلاء عشق بپیوندم

كه مرا می‌آكند

كه مرا می‌كَنَد

                  از زمین و هوا

و می‌پراكند

               آن‌جا كه هرچه رها شده‌ ست

 

تا آن‌جا و روزی كه باز

زیبایی‌اش

مرا پیدا كند

 

میل گم شدن در من پیدا شده‌ ست

 

شهاب مقربین از کتاب « كلمات چون دقیقه‌ها »



نظرات() 

شهاب مقربین

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 29 آذر 1390-01:38 ق.ظ



گاهی باید از خانه گریخت

به کوچه

خیابان

پارک

و در خود فرو رفت

 

گاهی باید از خود گریخت

به جاده‌های مه‌آلود

خانه‌های موهوم

خیال او

که تو را از خود کرده‌است

که تو را  بی خود کرده‌است

 

گاهی باید از او گریخت

 
به کجا

 

از : شهاب مقربین






نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox