تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب کامران فریدی
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

کامران فریدی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 2 مهر 1391-06:01 ب.ظ


در تو پیامبریست

که لب هایش

شفابخشِ روزگارند

و چشمهایش

شقُ القمرِ آفرینش ؛

دینِ تو عشق است

و من

مؤمن به عشقِ تو

و شعر های من

کتابِ هدایتِ توست

برای آنها که

در کلامشان گاهی

تازیانه می روید !


کامران فریدی





نظرات() 

کامران فریدی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 22 اسفند 1390-11:14 ب.ظ


1

حالا که می روی

مست کن دل مرا

کمی فقط بخند

بعد برو



هربار

که تصمیم به پرهیز گرفته ام

دستی

مرا به لبهایِ شیرینِ تو

زنجیر کرده است؛  

من می ترسم

از سرطانی که در بوسیدن توست .



3

من به هیچ سیگاری

نه نگفته ام

بعد از تو ؛

آتش می زنم

دودمان تنهایی را

و آه می کشم !     



4

باید پاره کرد

سوزاند

به آتش کشید

برگه هایِ لجن گرفته یِ تقویمی

که یادش رفته است

تاریخِ برگشتِ تو را ثبت کند!    

 


5

نیستی

و من بی بوسه ی تو

عزرائیل را به خواب می بینم هرشب !


کامران فریدی




نظرات() 

کامران فریدی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 8 اسفند 1390-09:50 ب.ظ


1

بی تو
با خدا شده ام
روزه می گیرم
نماز می خوانم
دخیل می بندم به هر امامزاده ی پرت و دور
شاید که بیایی ...



2

بی تو
پاییز
طاعونِ سرخِ بی مهریست
که در ریشه ی درختان دویده است؛
فصل زردی که آبانش آسمان ندارد
و آذرش همیشه یلداست




3

بی تو
پاییز را به آتش کشیده است
سیگاری که
یادت را
پشت دستم داغ می گذارد
هر روز


4
بی تو
در ردیف شعرهای من
سه نقطه ای منتظر
جای خالی تو را
به قافیه نشسته اند



5

بی تو
در شعرهای پاییزیِ من
چشمهایت
پر از شکوفه اند


کامران فریدی




نظرات() 

کامران فریدی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 2 بهمن 1390-05:26 ب.ظ


گریه را اگر می شد کُشت

می کشتم

که تو آنقدر نخندی به چشمان خیس من !

و من

نکوبم سرم را به دیوار سادگی مُدام

که چرا عاشقت شدم ؟

چرا ؟!

 

از : کامران فریدی






نظرات() 

کامران فریدی

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 14 دی 1390-06:37 ب.ظ



تو نیستی و پاییز

از چشمهای مرد عاشقی

شروع شده است که

تمام درختان را گریسته است

در سوگ رفتنت.


برنگرد،

که بر نمی گردی تو هیچوقت

نمی خواهمم داشته باشمت،نترس

فقط بیا

در خزان خواسته هام

کمی قدم بزن

تا ببینمت

 

دلم برای راه رفتنت تنگ شده است...


 

از : کامران فریدی






نظرات() 

کامران فریدی

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 8 دی 1390-08:23 ب.ظ




حالا که رفته ای

مرد شده ام !

بسته بسته سیگار می کشم

تا تو را دود کنم

در خیال خسته ام !

 

از : کامران فریدی






نظرات() 

کامران فریدی

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 2 دی 1390-05:28 ب.ظ



لعنتی

هر چه تار و پود مانده بود

بـُرید و رفت !

" گم شو از روزگار سگ مصب قمار کرده ام "

لعنتی ، گفت و رفت !

" هی ، با توام اُلاغ ! گریه کار مرد نیست "

غلط می کند هر که اینچنین مزخرفی گفته است !

گریه می کند ....

آنقدر که دنیا گم شود زیر سیل اشکهاش !

گریه می کنم ....

مرد یالقوز شعر من دلش گرفته است !

نمی فهمد !

لعنتی شعور عشق من سرش نمی شود !

حیف ....

" عشق تو برای سفره ام نان نمی شود ... اشتباه بود

شایدم هوس .... این حالی ات نمی شود ؟ "

من ِ نخورده مست از نگاه تو

هیچ چیز حالی ام نمی شود !

هیچ چیز حالی ام نمی شود ....

 

نپر از وجود گیج من ، لعنتی !

اینقدر هی نرو !

استکان چشمهای تو عرق خورم کرده است !

درد می کند بودنم بدون تو ... نرو لعنتی !

این شاهزاده ای که عقل از کله ی خرت ربوده است

پرواز حالی اش نمی شود !

نرو پرنده ام که بی تو من ، این روزها

زندگی سرم نمی شود ....

 

از : کامران فریدی






نظرات() 

کامران فریدی

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 22 آذر 1390-11:41 ب.ظ




خراب شود شهر خفته‌ی بخت من

كه بر سنگفرش آن

تو با دیگری نفس كشیده‌ای و

آب از آب تكان نخورده است

مگر ذوق شاعرانه ای

 

بیچاره چشمهای من

كه

دود سیگار شدی

برف یك روز گرم

سنگ گیج كهكشانی دور

بر سر شاعری كه سالهای سال

تو را به شعر نوشته است

 

از زمستان پریده ای

از آغوش من

شكوفه كرده‌ای دست در دست دیگری

و من هنوز پاییزم

 

عشق من

چه ساده قسمت دیگران شدی

 

 

از : کامران فریدی






نظرات() 

کامران فریدی

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 19 آذر 1390-08:46 ب.ظ



1
خر نشی یوقت
شاعر رفته ها بشی
شعر بگی شاید بیاد؛
مرد شو
داد بزن برو کنار
...
..
.
کاش بوی تو با باد بیاد



2
حسرت به دل مانده ام
یک دل سیر نگاهت کنم
بی ترس و دلهره؛

سگ دارند چشمهای لامصبت
پاچه می گیرند بی حساب



3
کمر به قتل نسل مرد بسته زیباییت؛

برای آتشی که سیگار را
میان لبهای دلبرت جان دهد،
تمام مردان
خود سوزی می کنند .


4
حالم بهم می خورد
از این شعر عاشقانه ی حال بهم زنی
که در سطر به سطر آن
بی تو
می میرم را سروده ام
و تو ابلهانه باورش کرده ای؛

واقعا نمی دانی که
بی تو هم
نمی میرم ؟!



کامران فریدی





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox