بهترین شعرهایی که می خونم...

سیمین بهبهانی

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 28 مرداد 1393-11:47 ق.ظ





نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من



سیمین بهبهانی هم رها شد. زنی که می تونی اسمش رو در کنار فروغ فرخ زاد و پروین اعتصامی بذاری و لحظه یی در بزرگی و تاثیرش در ادبیات ایران شک نکنی.


شاعر ده ها ترانه مردمی و خاص چون "دوباره می سازمت وطن" باعث ده ها ترانه ماندگار که آخرین نمونه اش ترانه " چرا رفتی" همایون شجریان بود.

این جور موقع ها که از بزرگی محروم میشیم بیش از اینکه از دست دادنش باعث ناراحتیم بشه ناتوانی و عدم تمایل نظام برای قدردانی و گرفتن مراسمی در خور این شخصیت ها هست که باعث ناراحتیم هست.

به نوبه خودم توانم در این حده که بخشی کوچک از همه اون لذتی که سیمین بهبهانی باعثش بود رو با شما به اشتراک بذارم.


ترانه "هوای گریه " همایون شجریان با شعر سیمین بهبهانی یکی از همون لذت هایی هست که از سیمین بهبهانی برای من باقی مونده.

دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم  کجا  من؟
کجا روم، که راهی به گلشنی ندانم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا، من
نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها  من
ز من هرآنکه او دور  چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک  از او جدا  جدا  من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟
ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته  ای دوست! هوای گریه با من ...


لینک دانلود ترانه





نظرات() 

- مارک تواین

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 25 مرداد 1393-10:22 ب.ظ

زندگی خیلی کوتاه است
قوانین را کنار بگذار
بدی ها را ببخش
آهسته و طولانی ببوس
یک عاشقِ واقعی باش
تا می توانی بخند

و هیچ وقت از چیزی که بر روی لبانت خنده نشانده
پشیمان نشو

- مارک تواین
ترجمه: بهنود فرازمند





نظرات() 

مصطفی زاهدی

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 24 مرداد 1393-06:44 ب.ظ

هر وقت برای شام
زیباییِ تو سِرو می شود
به سلامتم شک می کنم!
من
از میل تماشای تو
سیر نمی شوم!

مصطفی زاهدی



نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 7 مرداد 1393-02:19 ق.ظ

در آنسوی...

در آنسوی دنیا زاده شده بودی
دور بودی
مثل تمام آرزوها
و ریل ها
در مه زنگ زده بودند
هیچ قطاری حاضر نبود
مرا به تو برساند
من به تو نرسیدم
من به حرفی تازه در عشق نرسیدم
و در ادامه خواب های من
هرگز خورشیدی طلوع نکرد ...

- رسول یونان





نظرات() 

مصطفی زاهدی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 6 مرداد 1393-04:27 ب.ظ

"شاملو" نیستم
تا آنچنان که او می توانست
دوست داشتنم را که در فراسوی مرزهای تنت
از تو وعده ی دیداری می خواست
به بند شعر بکشم!
"قبانّی" نیستم
تا با شعرهایم معنای دوست داشتن را تغییر دهم
و عذر تمامی عاشقانه هایی که در انتظارم هستند را بخواهم
تا به دنبال شعرِ "تو" بگردم!
من فقط شاعرکی هستم
که اگر غربالی در دست بگیری از تمامی پرت و پلاهایم
جز یک جمله به چیزی نمی رسی
تا با آن چشم در شعر چشمهایت بدوزم و بگویم:
دوستت دارم

مصطفی زاهدی



نظرات() 

مهدی موسوی

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 4 مرداد 1393-09:44 ب.ظ

شب است، در همه دنیا شب است، در من شب
مرا بگیر چنان جفت خویش لب بــر لب!
 
چگونه چشم ببندم بر این الهه ی عشق؟!
عجب فـرشته بـا مزّه ای ست لامصّب!
 
جلو نرو کـه به پایان نمی رسد این راه
کدام خاطره مانده ست؟! برنگرد عقب!
 
چـــقدر قــــرص مسکّن؟! چــقـدر مُهر سکوت؟!
رسیده درد به عمق ِ... به عمق ِ عمق ِ عصب
 
کدام آتش عـــاشق بــــه روح من پیچید؟
که سوخت پیرهن خواب های من از تب!
 
که در میان دلم بچّه موش غمگینی ست
کـه فکر می کند این روزها به تــو اغلـب
 
که چشم های ِ سیاه ِ قشنگ ِ خیس ِ بد ِ...
کــه عاشقت شده بودم خلاصه ی مطلب!
 
ببخش بچّه کوچولوی گیج قلب مرا
اگر نداشت بهانه، اگر نداشت ادب
 
غــــزل تمام شده، وقت نحس بیداری ست
تو تازه می رسی از راه خانم ِ... چه عجب!!
 
 
 
از : سید مهدی موسوی




نظرات() 

نیکیتا استانسکو

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 4 مرداد 1393-01:38 ب.ظ

تکه سنگی برمی‌داری
به خون تراش‌اش می‌دهی
با چشم‌های هومر صیقل‌اش می‌دهی
و با نور جلایش
تا مکعبی کامل از کار درآید
آن‌گاه مدام می‌بوسی‌اش
با دهان‌ خود، با دهان دیگران
حتی با دهان دختر شاه پریان
بعد چکشی برمی‌داری
و ناگهان گوشه‌ای از آن را می‌شکنی
همه، آری، بی‌تردید همگان خواهند گفت
چه مکعب کاملی می‌بود این جهان
تنها اگر آن گوشه‌ی شکسته در کار نبود.

شعر از نیکیتا استانسکو، ترجمه‌ی محسن عمادی




نظرات() 

سعدی

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 4 مرداد 1393-01:36 ب.ظ

چه خوش است بوی عشق ازنفس نیازمندان
دل از انتظار خونین دهن از امید خندان

نظری مباح کردند و هزار خون معطل
دل عارفان ببردند و قرار هوشمندان

اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم
که خلاص بی تو بند است و حیات بی تو زندان

نفسی بیا و بنشین سخنی بگوی و بشنو
که قیامت است چندین سخن از دهان چندان

اگرم نمی پسندی مدهم به دست دشمن
که من از تو برنگردم به جفای ناپسندان


سعدی



نظرات() 

سید علی صالحی

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 25 تیر 1393-07:30 ب.ظ

من خسته‌ام
خسته از آینه، از آدمی، از آسمان
مگر تحمل یک پرنده کوچک خانه‌زاد
یک پرنده جامانده از فوج بارا‌ن‌خورده بی‌بازگشت
تا کجای آسمان تمام رویاهاست؟

من بریده‌ام
بریده مثل باران تنبل عصر آخرین جمعه خرداد
بریده مثل شیر ماسیده بر پستان آهوی مضطرب
بریده مثل باد، باد خسته به بن‌بست نشسته‌ دی ماه
بریده مثل تسبیح دوره‌‌ گردی کور بر سنگفرش بی‌چراغ
حالا هی بگو برو خانه چراغ بیاور!
«چراغ ما هم در همین خانه شکسته است»
دروغ می‌گویم؟

هی دوست دانای من
فقط بگو کی وقت رفتن فراخواهد رسید؟


سید علی صالحی





نظرات() 

فروغ فرخزاد

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 18 تیر 1393-08:29 ب.ظ


در اتاقی كه به اندازه ی یك تنهاییست
دل من
كه به اندازه ی یك عشقست
به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گل ها در گلدان
به نهالی كه تو در باغچه ی خانه مان كاشته ای
و به آواز قناری ها
كه به اندازه ی یك پنجره می خوانند
...

فروغ فرخزاد




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic