تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب مهر 1392
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

فریدون مشیری

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 26 مهر 1392-06:35 ب.ظ

پشه ای در استکان آمد فرود
تا بنوشد آنچه وا پس مانده بود
کودکی از شیطنت بازی کنان
بست با دستش دهان استکان!
پشه دیگر طعمه اش را لب نزد
جست تا از دام کودک وا رهد
خشک لب، میگشت، حیران، راه جو
زیر و بالا ، بسته هر سو راه او
روزنی می جست در دیوار و در
تا به آزادی رسد بار دگر
هر چه بر جهد و تکاپو می فزود
راه بیرون رفتن از چاهش نبود
آنقدر کوبید بر دیوار سر
تا فرو افتاد خونین بال و پر
جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ
لیک آزادی گرامی تر ، عزیز

"فریدون مشیری





نظرات() 

حافظ شیرازی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 22 مهر 1392-09:32 ب.ظ


چه مستیست ندانم که رو به ما آورد

که بود ساقی و این باده از کجا آورد

تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر

که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد

 

دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن

که باد صبح نسیم گره گشا آورد

رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد

بنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد

 

صبا به خوش خبری هدهد سلیمان است

که مژده طرب از گلشن سبا آورد

علاج ضعف دل ما کرشمه ساقیست

برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد

 

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ

چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم

که حمله بر من درویش یک قبا آورد

 

فلک غلامی حافظ کنون به طوع کند

که التجا به در دولت شما آورد





نظرات() 

شفیعی کدکنی

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 19 مهر 1392-02:11 ب.ظ

بگو به باران
ببارد امشب
بشوید از رخ
غبار این كوچه باغ ها را
كه در زلالش سحر بجوید
ز بی كران ها
حضور ما را...

محمدرضا شفیعی کدکنی



نوزده مهرماه زادروز استاد شفیعی کدکنی است تولدتون مبارک استاد!





نظرات() 

احمدرضا احمدی

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 16 مهر 1392-06:43 ب.ظ

حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور كنم
سلام كنم
لبخند تو را در باران
می خواستم
می خواهم
تمام لغاتی را كه می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ كاج را ندانم
نامم را فراموش كنم
دوباره در آینه نگاه كنم
ندانم پیراهن دارم
كلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماتده كنم
برای تو یك چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید كنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم
تا زنده شوم

احمدرضا احمدی




نظرات() 

مصطفی زاهدی

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 11 مهر 1392-08:44 ق.ظ

نمی دانم چرا همیشه
کافران بیش از مؤمنان درباره ی خدا
فکر می کنند
حرف می زنند
بحث می کنند...
شاید درست مثل من
مثل من
که دیگر فراموشت کرده ام!

مصطفی زاهدی




نظرات() 

مولانا جلال الدین بلخی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 8 مهر 1392-05:17 ب.ظ

ز خاک من اگر گندم برآید

از آن گر نان پزی، مستی فزاید

خمیر و نانِبا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سَراید

اگر بر گور من آیی زیارت
تو را خَرپشته ام رقصان نماید

مَیا بی دف به گورم، ای برادر!
که در بزم خدا غمگین نشاید

زَنَخ بَربَسته و در گور خفته
دهان افیون و نقل یار خاید

بِدَرّی زآن کفن، بر سینه بندی
خراباتی ز جانت درگشاید

ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان
ز هر کاری به لابد کار زاید

مرا حق از می عشق آفریدست
همآن عشقم اگر مرگم بساید

منم مستی و اصل من مِی عشق
بگو از می بجز مستی چه آید

به بُرج روحِ شمسِ الدین تبریز
بِپَرّد روح من، یک دم نپاید


مولانا
پ.ن: روز مولانا هم گرامی...


مولانا، مولوی، آرامگاه مولانا




نظرات() 

یغما گلرویی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 1 مهر 1392-05:36 ب.ظ

دیگه کلافه ایم از درس و مدرسه!

این دیکته کافیه، این مشقِ شب بسه!

صد ترکه رو کفِ دستای ما شکست،

حالا برای خشم - آقا! - اجازه هست؟

آقا! اجازه هست از جا بُلن بشیم؟

رو به شما بگیم تو فکرِ شورشیم؟

آقا! اجازه هست رو تخته ی کلاس،

خورشید رُ حک کنیم بی وحشت و هراس...؟

موضوعِ تازه ی انشا ی بچه ها:

تنبیه رُ خط بزن از روزگارِ ما..!

ما ذله ایم از این مشقای لعنتی!

از جبرِ وحشت و تاریخِ نکبتی!

جمعِ گرسنه گی, تفریقِ نا به جا،

تقسیمِ نادرست, مضروبِ ترکه ها...

از ترکه دستِ ما عمری به خون نشست...

حالا برای خشم - آقا !- اجازه هست؟

آقا! اجازه هست که شیشه بشکنیم؟

این ترکه ی بَدو از ریشه بشکنیم؟

موضوعِ تازه ی انشا ی بچه ها:

تنبیه رُ خط بزن از روزگارِ ما..!

یغما گلرویی




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox