تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب شهریور 1392
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

عباس معروفی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 25 شهریور 1392-09:06 ب.ظ

نمی‌دانم از دل‌تنگی عاشق‌ترم
یا از عاشقی
دل‌تنگ‌تر!
فقط می‌دانم
در آغوش منی
بی آن‌که باشی
و رفته‌ای
بی آن‌که نباشی.

عید امسال هم
می‌توانم تنهایی سوت بزنم
همین که بدانم هستی
آسمان را پر از پرنده می‌بینم.
لبخند یادت نرود!

تشنه‌ام
و تو نیستی.
مثل آب باران
گودی کمرم را
با نوازش دست‌هات
پر می‌کنم
تا از خشک‌سالی نبودنت
زنده برهم.
دست‌هات مال کمر من؟

از این تنهایی هزارساله
خسته‌ام
از بس تنهایی غذا خورده‌ام
تا لقمه‌ای نان به دهن می‌گذارم
باران شروع می‌شود
و من چتر ندارم
تو را دارم.

می‌دانی؟
می‌دانی چرا بند نمی‌آید
این باران؟
خدا از خجالت آب شده.


عباس معروفی





نظرات() 

حسین پناهی

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 19 شهریور 1392-06:56 ب.ظ


و مرگ مردن نیست:
و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست!
من مرده گان بیشماری را دیده ام
که راه می رفتند،
حرف می زدند،
سیگار می کشیدند
و خیس از باران،
انتظار و تنهایی را درک می کردند،
شعر می خواندند،
می گریستند،
قرض می دادند،
می خندیدند
و گریه می کردند...

حسین پناهی




نظرات() 

مصطفی زاهدی

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 16 شهریور 1392-07:30 ب.ظ

گاهی فکر می کنم
از بس بی تو با تو زندگی کرده ام
از بس تو را تنها در خیالم در بر گرفته ام و
گیس هایت را در هم بافته ام
از بس فقط و فقط در رویا
چشمهایت را نوشیده ام و مست
شهر تنت را دوره کرده ام که دیگر
حتی اگر خودت با پای خودت هم برگردی
نمی توانم تو را با خیالت جایگزین کنم!
بر نگرد!
من در حضور غیبتت از تو بتی ساخته ام
که روز به روز تراشیده تر و زیباتر می شود!
با آمدنت خودت را در من ویران نکن
بگذار تنها با خیالت زندگی کنم...

مصطفی زاهدی




نظرات() 

سید علی صالحی

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 7 شهریور 1392-11:21 ب.ظ



برای چیدن آخرین جمله جهان
كلمه كم آورده‌ام،
لطفاً حروفِ روشنِ رازداران را آزاد كنید!

آزادشان كنید!
آنها فرزندانِ فرصت‌گریزِ هزاره نان‌اند،
كه در پایداریِ خویش
جهان را از پیر شدن بازمی‌دارند.

آزادشان كنید!
پرستویی كه امروز قفس‌نشینِ شماست
فردا عقابِ قفل‌شكنی خواهد شد
كه به قله مِه گرفته قاف هم قناعت نخواهد كرد.

آزادشان كنید!
آنها كامل‌ترین كمربستگانِ باران‌اند،
كه ما رؤیاهایِ بی‌گرگِ خویش را
در آهوترین پیراهنِ بی‌فریب‌شان شسته‌ایم.

آزادشان كنید!
پروانه‌ای كه از آخرین آوازِ آتش گذشته است
دیگر از گُر گرفتنِ برباد رفته خود
نخواهد ترسید.
تنها در تلاوتِ مخفی‌ِ ما تكثیر خواهد شد؛
مثل ستاره در آسمان
ترانه در كوه وُ
كلمه در كتاب.

هی رفته بر آب، دریاب!
آخرین جمله جهانِ ما
علاقه به آزادیِ آدمی‌ست
كه در چیدنِ چلچراغِ آن
كلمه كم نمی‌آوریم.



قرائت شده بر مزار هوشنگ گلشیری



سید علی صالحی






نظرات() 

مریم ملک دار

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 3 شهریور 1392-11:27 ب.ظ

نمی‌گویم دوستت می‌دارم
عشق ِ به تو
اعتراف سنگینی‌ست
در روزگار ِ عدم ِ قطعیت

لیلی ِ تو بودن
متهم‌ام می‌کند
به چشم‌های ِ سیاهی که نداشته‌ام

می‌نویسم دوستت می‌دارم و
قایم‌اش می‌کنم...
تو به درد زندگی نمی‌خوری
تو را باید نوشت و گذاشت
وسط ِ همان شعرها و قصه‌هایی
که ازشان آمده‌ای...

مریم ملک دار




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox