تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب مرداد 1392
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 29 مرداد 1392-09:31 ب.ظ

عـشـق!
آدم را به جاهای ناشناخته میبرد.
مثـلا به ایستــگاههای متـروک
به خلـوتِ زنگ زده ی واگنها
به شهری که
فقط آن را در خواب دیده...
وقتی عاشق شدی،
ادامه این شعر را، تو خواهی نوشت...!




رسول یونان




نظرات() 

حسین پناهی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 27 مرداد 1392-12:16 ق.ظ

ما تماشاچیانی هستیم،
که پُشتِ درهای بسته مانده‌ایم
دیر آمدیم
خیلی دیر ..
پس به ناچار
حدس می زنیم،
شرط می بندیم،
شک می کنیم ..
وَ آن سوتر
در صحنه
بازی به گونه‌یی دیگر در جریان است!

حسین پناهی




نظرات() 

پابلو نرودا

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 23 مرداد 1392-01:12 ب.ظ


تمام اصل‌های حقوق بشر را خواندم
و جای یک اصل را خالی یافتم
و اصل دیگری را به آن افزودم
عزیز من
اصل سی و یکم:

هرانسانی حق دارد هر کسی را که میخواهد دوست داشته باشد.

پابلو نرودا



نظرات() 

سید علی صالحی

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 19 مرداد 1392-07:27 ب.ظ

وقتی که تو نیستی
دنیا چیزی کم دارد،‏
مثل کم داشتنِ یک وزیدن، یک واژه، یک ماه.‏

من فکر می‌کنم در غیابِ تو...‏
همۀ خانه‌های جهان خالی ست،‏
همۀ پنجره‌ها بسته است،‏
اصلاً کسی حوصلۀ آمدن به ایوانِ عصرِ جمعه را ندارد.‏
پرده‌هایی که پیدایند
یک جوری شبیه دیوار دیده می‌شوند.‏

سید علی صالحی




نظرات() 

الیس واکر

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 16 مرداد 1392-11:27 ب.ظ

مادرم
برای آخرین بار
به صورت مرده‌ی پدرم نگاهی انداخت
و بدون اشک،
بدون لبخند
اما مودبانه گفت: شب به خیر ویلی، فردا می‌بینم‌ات.

الیس واکر
ترجمه‌ی سینا كمال آبادی




نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 12 مرداد 1392-10:52 ب.ظ

تو بی بدیل بودی
اما، ما فراوان و بیهوده
و تلخی قصه از اینجا آغاز می شد
از ما گذشتی
مثل ماه از پنجره های تاریک
تو همه چیز ما بودی و
ما هیچ چیز تو نبودیم!

رسول یونان




نظرات() 

شهاب مقربین

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 9 مرداد 1392-01:26 ق.ظ

چه می‌شود کرد
دنیا همین خرابه بود
که به ما دادند
و ما به دست‌ خود خراب‌ترش کردیم
با هم نساختیم
هر یک خانه‌ای بنا کردیم
با دیوارها و دری
که پشت‌شان پنهان شدیم
و هرگاه دلتنگ می‌شدیم
در را باز می‌کردیم
به امیدِ دیدار
با دیوارِ روبه‌رو
.......


شهاب مقربین





نظرات() 

استاد شاملو

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 2 مرداد 1392-09:08 ب.ظ

شب وداع

شب درد

شب سکوت

شب اشک

شبی که خیال صبح شدن نداشت

شبی که در اوج گرما یک نفر لرزید

شبی که عشق مرا نفرین کرد

شبی که دل هم مرا نفرین کرد

شبی که تو از من پرسیدی

و از حسی  گفتی که من به آن ایمان داشتم

و آن شب، حست باز مرا لو داده بود

و باز تو می خواستی از زبان خودم بشنوی

اما مرا یارای گفتن نبود

لب فرو بستم

خاموش ماندم

بهانه آوردم

گویی قفل خموشی بر دهانم زده بودند

سکوت و سکوت از من

اصرار و اصرار از تو

گفتم که نمی توانم

اما تو باز هم اصرار کردی

شوقی در صدایت بود

و من می دانستم که منتظر شنیدن چه هستی

حست درست گفته بود

ولی مرا قدرت اعترافی آنگونه نبود

مرا تاب آن همه خجلت نبود

در دلم غوغایی بود

اما نمی توانستم

نمی توانستم

لاجرم از جدایی گفتم

از ترس هایم

و از حرف هایی که از وداع نشانی می داد

و تو چه زود به حست شک کردی

اما من هنوز....

بگذریم

این روزها دائم با خودم زمزمه می کنم

سلاخی می گریست به قناری کوچکی دلباخته بود

سلاخی می گریست به قناری کوچکی دلباخته بود

استاد شاملو





پ.ن: 2 مرداد ماه، سالگرد پرواز شاملوی عزیز هست. یادش گرامی...

پ.ن: کاریکاتور از مانا نیستانی




نظرات() 

مورات حان مونگان

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 1 مرداد 1392-10:23 ب.ظ

گاهی برای او
چیزهایی می نویسی
بعد پاک می کنی
پاک می کنی

او هیچ یک از حرف های تو را
نمی خواند
اما تو
تمام حرف هایت را گفته ای

مورات حان مونگان
ترجمه‌ی سیامک تقی زاده




نظرات() 

حافظ

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 1 مرداد 1392-01:07 ق.ظ

گل در بر و می در کف و معشوق بکامست

                               سلطان جهانم به چنین روز غلامست


گو شمع میارید در این جمع که امشب

                               در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است


در مذهب ما باده حلال است و لیکن

                               بی روی تو ای سرو گل اندام حرامست


گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است

                               چشمم همه بر لعل لب و گردش جامست


در مجلس ما عطر میآمیز که ما را

                               هر لحظه ز گیسوی تو خوشبوی مشامست


از چاشنی قند مگو هیچ وزشکّر

                               زآنرو که مرا ازلب شیرین تو کامست


تاکنج غمت در دل ویرانه مقیم است

                               همواره مرا کوی خرابات مقامست


ازننگ چه گویی که مرا نام ز ننگست

                               وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نامست


میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز

                               وآنکس که چو ما نیست درین شهرکدامست


با محتسبم عیب مگویید که او نیز

                               پیوسته چو ما در طلب عیش مدامست


حافظ منشین بی می و معشوق زمانی

                               کایّام گل و یاسمن و عید صیامست

حافظ


پ.ن: این شعر زیبای حافظ با صدای آسمانی بانو شکیلا
برای دانلود و شنیدن اینجا کلیک کنید.





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox