تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب تیر 1392
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

ییلماز اردوغان

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 29 تیر 1392-10:45 ب.ظ

حق با تو بود
در رابطه ی ما
همیشه یک چیزی کم بود

مثلا تو
هیچ وقت نبودی

ییلماز اردوغان
ترجمه‌ی سیامک تقی زاده




نظرات() 

ایلهان برک

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 27 تیر 1392-11:47 ب.ظ

بعضی روزها
انسان فقط خسته ست

نه تنهاست
نه غمگین
و نه عاشق

فقط خسته ست

ایلهان برک
ترجمه‌ی سیامک تقی زاده




نظرات() 

محمد علی بهمنی

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 26 تیر 1392-09:58 ب.ظ


تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست

                        محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست


از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت

                        که دراین وصف زبان دگری گویا نیست


بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما

                        غزل تست که در قولی از آن اما نیست


تو چه رازی که به هر شیوه ترا می جویم

                        تازه می یابم و باز - ات اثری پیدا نیست


شب که آرام تر از پلک ترا می بندم

                        با دلم طاقت دیدار تو فردا نیست


این که پیوست به هر رود که دریا باشد

                        از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست


من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم

                        این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست



محمد علی بهمنی





پ.ن: این شعر زیبا با صدای زیبای علیرضا قربانی

برای دانلود و شنیدن اینجا کلیک کنید.


علیرضا قربانی





نظرات() 

شهاب مقربین

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 22 تیر 1392-11:09 ب.ظ

- دست سردم
از چه می‌لرزی
پنجره را ببند
مداد را بردار
دوباره شعرهای عاشقانه بنویس!

- نه
این زمستان از پنجره نیامده‌است

شهاب مقربین




نظرات() 

شیدا محمدی

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 22 تیر 1392-10:49 ق.ظ

شوهر من
که شوهر بام های جهان است
هر شب با آسمان آن سوی پنجره ام همخوابه می شود
وصبح...
بوی پیاز داغ و اسکادا
وهم اتاقم را منتشر می کند.

شوهر من
که از اسلام
چهار زن صیغه ایش را می داند
و از یهود
پهلوی چپ مرد را
و از مسیح
بکارت عذرا را
برای همه زن های همسایه
و دوستان دوره دبستانم
و همه همکاران اداره ام
تره خرد می کند
سفره می اندازد
و از زیبایی نگاه و ســیـنه هایشان سخن می گوید !
و هر بار که ته مانده سفره را در سر من می تکاند
می گوید
- باید امسال بهار بچه بیاوری !


"شیدا محمدی"





نظرات() 

شاملو

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 18 تیر 1392-01:23 ب.ظ

نلسن ماندلا.... مدایح بی‌صله

======================
تو آن سوی زمینی در قفسِ سوزانت
من این سوی:
و خطِ رابطِ ما فارغ از شایبه‌ی زمان است
کوتاه‌ترین فاصله‌ی جهان است.


زی من به اعتماد دستی دراز کن
ای همسایه‌ی درد.


مَردَنگیِ شمعی لرزانی تو در وقاحتِ باد،
خُنیاگرِ مدیحی ازیادرفته‌ایم ما
در اُرجوزِه‌ی وَهن.
نه تو تنها
خوش‌نشینِ نُه‌توی ایثاری
که عاشقان
همه
خویشاوندانند
تا بیگانه نه انگاری.



با ما به اعتماد سرودی ساز کن
ای همسایه‌ی درد.



بهمنِ ۱۳۶۷




نظرات() 

مولانا

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 12 تیر 1392-10:41 ب.ظ

جان به فدای عاشقان، خوش هوسی است عاشقی
عشق، پرست، ای پسر! باد هواست مابقی

از می عشق سرخوشم، آتش عشق مفرشم
پای بنه در آتشم، چند از این منافقی

از سوی چرخ تا زمین، سلسلهای است آتشین
سلسله را بگیر اگر در ره خود محقّقی

عشق مپرس چون بود عشق یکی جنون بود
سلسله را زبون بود نی به طریق احمقی

عشق پرست ای پسر عشق خوش است ای پسر
رو که به جان صادقان صاف و لطیف و صادقی

راه تو چون فنا بود، خصم تو را کجا بود
طاقت تو که را بود کآتش تیز مطلقی

جان مرا تو بنده کن، عیش مرا تو زنده کن
مست کن و بیافرین، بازنمای خالقی

یک نفسی خموش کن، در خمشی خروش کن
وقت سخن تو خامشی در خمشی تو ناطقی

بیدل و جان سخنوری شیوه گاو سامری
راست نباشد ای پسر راست برو که حاذقی



مولانا




نظرات() 

سارا محمدی اردهالی

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 12 تیر 1392-09:56 ب.ظ

دلم
مرد می‌خواهد
نابینا
خط بریل بداند
فصل به فصل
تنم را بخواند
بازی‌های ادبی‌ام را کشف کند

دستش را بگیرم
بازو به بازو
دنیا را برایش تعریف ‌کنم
چشمش شوم
عصایش
و تمام زشتی‌ها‌ی جهان را
برای او
از قلم بیاندازم


سارا محمدی اردهالی




نظرات() 

یاشار کمال

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 11 تیر 1392-09:56 ب.ظ

بعضی انسان ها
به عده ی دیگر از انسان ها
انسان های دیگری را یادآور می شوند

آنها که به یاد آورده اند، غمگین اند
آنها که یادآور شده اند، بی خبر..

آنهایی هم که در یاد آمده اند
به احتمال زیاد در شهری دور
هیچ چیز را به یاد نمی آورند

یاشار کمال
ترجمه‌ی سیامک تقی زاده




نظرات() 

کنستانتین کاوافی

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 11 تیر 1392-02:50 ب.ظ



گاهی برگرد و بغلم کن
برگرد و تنگ بغلم کن
وقتی حافظه تن بیدار می شود
هوسی قدیمی دوباره در خون می دود
وقتی لب ها و پوست یادشان می آید
و دست ها هوای لمس تو را دارند
گاهی برگرد و بلغم کن
وقتی لب ها و پوست یادشان می آید
مرا در خود ببر
با شب
....

کنستانتین کاوافی





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox