تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب اسفند 1392
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 28 اسفند 1392-11:10 ق.ظ

دیگر منتظر کسی نیستم
هر که آمد
ستاره از رویاهایم دزدید
هر که آمد
سفیدی از کبوترانم چید
هر که آمد
لبخند از لب‌هایم برید
منتظر کسی نیستم
از سر خستگی در این ایستگاه نشسته‌ام!

- رسول یونان





نظرات() 

مصطفی زاهدی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 25 اسفند 1392-10:00 ب.ظ

این کدامین گونه از آلزایمر است
وقتی تنها
بدی های تو را از یاد برده ام!
خوبیهایت هرچند ناچیز اما
همچون سایه های دم غروب
هر لحظه بیشتر قد می کشند!
پزشکت را به من معرفی کن
و بگو
چگونه یک شبه راهی را رفته ای
که من سالهاست
اندر خم اولین کوچه اش
گیر کرده ام!
این قرصهای دیازپام دیگر
برای علاج دردهای من کارگر نیستند!
فقط به خوابی می بَرَندم
که باز هم
تنها رویایش تویی!

مصطفی زاهدی




نظرات() 

روبر دسنوس

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 20 اسفند 1392-01:40 ق.ظ

این اتفاق بارها و بارها رخ داد:
مردی زنی را دوست داشت

این اتفاق بارها و بارها رخ داد:
زنی مردی را دوست داشت

این اتفاق بارها و بارها رخ داد:
زنی و مردی
کسی که دوست‌شان داشت را دوست نداشتند

روزی، روزگاری
اتفاقی افتاد
و احتمالاً همان یک بار بود:

مردی و زنی
همدیگر را دوست داشتند.

- روبر دسنوس
ترجمه: گلاره جمشیدی




نظرات() 

حمید مصدق

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 14 اسفند 1392-08:00 ب.ظ

روزگاری رفت و مردی برنخاست
زین خراب آباد گردی برنخاست
دشمنان را دشمنی پیدا نشد
دوستان را هم نبردی برنخاست
هرکه چون من گرم خویی پیشه کرد
از دلش جز آه سردی برنخاست
صد ندا دادیم،دشمن سر رسید
از میان جمع فردی برنخاست
درد از درمان گذشت و هیچکس
از پی درمان دردی بر نخاست
در ره ازادگی از جان حمید
چون (مصدق)رهنوردی برنخاست.

- حمید مصدق


پ.ن: به یاد محمد مصدق




نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 10 اسفند 1392-07:44 ب.ظ

یورتمه می رود زندگی
حالمان
حسابی به هم خورده است
ما را به جایی می برد این اسب
که ما نمی خواهیم...
در این فیلم، بازی نمی کنیم
فقط می بازیم
این اسب ، کمی آنسوتر
در جایی ناشناخته

ما را به زمین خواهد زد



رسول یونان





نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 6 اسفند 1392-11:58 ق.ظ

از تو دور شدم
مثل ابر از دریا
اما هرجا رفتـم، باریدم.

-رسول یونان




نظرات() 

مهدیه لطیفی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 5 اسفند 1392-12:13 ق.ظ

خداحافظی بوق و کرنا نمی خواهد
خداحافظی دلیل
بحث
یادگاری
بوسه
نفرین
گریه
...
خداحافظی واژه نمی خواهد!
خداحافظی یعنی
در را باز کنی
و چنان کم شوی از این هیاهو
که شک کنند به چشم هایشان
به خاطره هایشان
به عقلشان
و سوال برشان دارد
که به خوابی دیده اند تو را تنها!؟
یا توی سکانسی از فیلمی فراموش شده!؟

خداحافظی یعنی
زمان را به دقیقه ای پیش از ابتدای آشنایی ببری
و دستِ آشنایی ات را پیش از دراز کردن
در جیب هایت فرو کنی
و رد شوی از کنار این سلام خانمان سوز

خداحافظی
"خداحافظ" نمی خواهد!

مهدیه لطیفی




نظرات() 

قیصر امین پور

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 3 اسفند 1392-09:16 ب.ظ

با توام ای لنگر تسكین
ای تكان های دل
ای آرامش ساحل
با توام ای نور
ای منشور
ای تمام طیفهای آفتابی
ای كبود ارغوانی
ای بنفشابی
باتوام ای دلشوره ی شیرین
باتوام ای شادی غمگین
باتوام ای غم غم مبهم
ای نمی دانم هر چه هستی باش
اما كاش...
نه جز اینم آرزویی نیست
هر چه هستی باش
اما باش.

قیصر امین پور




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox