تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب بهمن 1392
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

ناظم حکمت

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 25 بهمن 1392-08:49 ب.ظ

بعضی‌ها انواع گیاهان را خوب می شناسند،
برخی انواع ماهی ها را،
من انواع جدایی ها را ..

بعضی‌ها نام ستارگان را از بر می دانند،
من نام حسرت ها را.

ناظم حکمت
ترجمه: احمد پوری




نظرات() 

سید مهدی موسوی

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 24 بهمن 1392-07:45 ب.ظ

دارد صدایت می زنم... بشنو صدایم را!

بیرون بکش از زندگی و مرگ! پایم را

داری کنار شوهرت از بغض می میری

شب ها که از درد تو می گیرم کجایم را

هر بوسه ات یک قسمت از کابوس هایم شد

از ابتدا معلوم بودم انتهایم را

در هر خیابان گریه کردم، گریه من را کرد!

شاید ببیند شوهر تو اشک هایم را

هیچم! ولی دارم عزیزم «هیچ» را از تو

مستیم از نوشابه ی مشکی ست یا از تو؟!

دارم تلو... دارم تلو... از «نیستی» مستم

حالا «دکارت» مسخره ثابت کند «هستم»!

«بودم!» بله! مثل جهانی از تصوّرها

«بودم!» بله! در رختخوابت، توی خرخرها

«بودم» شبیه رفتنت هر صبح از پیشم

«بودم» شبیه مشت کوبیدن به آجرها

حالا منم! که پاک کرده ردّ پایم را

می کوبم از شب ها به تو سردردهایم را

با تخت صحبت می کنم از فرط تنهایی

«هستم!» ولی در یاد تو وقت خودارض-ایی

«بودم!» کنار شوهری که عاشق ِ زن بود

خاموش کردم برق را... تکلیف، روشن بود

خاموش ماندم از فشار بوسه بر لب هام

از چشم های بچّه ات! که بچّه ی من بود!!

خاموش ماندم مثل یک محکوم به اعدام

خاموش/ ماندی توی گریه... وقت رفتن بود...

روشن شدم مثل چراغی آن ور ِ دیوار

سیگار با سیگار با سیگار با سیگار

می ریخت اشک و ریملت بر سینه ی لخ-تم

با دست لرزانت برایش شام می پختم

روحت دو قسمت شد... میان ما ترک خوردی

خوردی به لب هایم... مرا نان و نمک خوردی

بوسیدمت، بوسیدمت، بوسیدمت از دور

هر شب کتک خوردی، کتک خوردی، کتک خوردی

راه فراری نیست از این خواب پیچاپیچ

از هیچ در رفتم برای گم شدن در هیچ!

بالا بیاور آسمان را از خدا، از من

مستیت از نوشابه ی مشکی ست یا از من؟!

دست مرا از دورهای دووور می گیری

داری تلو... داری تلو... از درد می میری

خاموش گریه می کنی بر سینه ی دیوار

با بغض روشن می کنی سیگار با سیگار

باید بخوابی توی آغوشی که مجبوری

داری تنت را داخل حمّام می شوری!

با گریه، با خون، با صدای شوهرت در تخت

کز می کند کنج خودش این سایه ی بدبخت

«من» باختم... اما کسی جز «ما» نخواهد برد

بوی مرا این آب و صابون ها نخواهد برد

جای مرا خالی بکن وقت ِ هماغوشی

از بچّه ای که سقط کردی در فراموشی

از شوهرت از هر نفس از سردی لب هات

جای مرا خالی بکن در گوشه ی شب هات

بیدار شو از خرخرش در اوج تنهایی

و گریه کن با یاد من وقت خودارض-ایی

حس کن مرا که دست برده داخل گیست

حس کن مرا بر لکه های بالش خیست

حس کن مرا در «دوستت دارم» در ِ گوشت

حس کن مرا در شیطنت هایم در آغوشت!

حس کن مرا در آخرین سطر از تشنج هام

حس کن مرا... حس کن مرا... که مثل تو تنهام!

حس کن مرا و ذوب شو در داغی دستم

بگذار تا دنیا بداند «هستی» و «هستم»

 

 

از : سید مهدی موسوی





نظرات() 

چارلز بوکوفسکی

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 22 بهمن 1392-05:20 ب.ظ

مرده‌ها نه آسپرین
می‌خواهند
و نه تاسف.

تنها شاید کمی باران
بخواهند.

کفش لازم ندارند،
جایی می‌خواهند برای قدم زدن.

می‌گویند
سیگار نمی‌خواهند،
اما جایی می‌خواهند
برای آتش گرفتن.

- چارلز بوکوفسکی
ترجمه: سینا کمال آبادی




نظرات() 

لیلا کردبچه

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 15 بهمن 1392-02:10 ب.ظ

آلبومی قدیمی ام،

در زیرزمین خانه ای کلنگی

که واحدهایش را پیش فروش کرده اند.

در انتظار دستی جامانده در اعماق

که شاید آجرها نمی گذارند

خاطره ای فروریخته را ورق بزند

 

نجاتم بده!

در من هنوز لبخندی هست

که می تواند چیزی یادت بیاورد...

 

 

از : لیلا کردبچه





نظرات() 

رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 10 بهمن 1392-12:43 ق.ظ

این دنیا
مثل فیلمی ست
که از نیمه شروع شده...
کسی می کشد
کسی کشته می شود
کسی می فروشد
کسی می خرد
کسی می رود
کسی می آید
...

من که از هیچ چیز سر در نیاوردم


رسول یونان





نظرات() 

عباس صفاری

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 4 بهمن 1392-01:35 ق.ظ


از هزاران زنی که فردا
پیاده می شوند از قطار
یکی زیبا
وَ مابقی مسافرند.

عباس صفاری




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox