تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب فروردین 1392
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

دریتا کُمو

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 30 فروردین 1392-08:32 ب.ظ


  تنهایی تلفنی‌ست که زنگ می‌زند مُدام

  صدای غریبه‌ای‌ست که سراغِ دیگری را می‌گیرد از من

  یک‌شنبه‌ی سوت‌وکوری‌ست که آسمانِ ابری‌اش ذرّه‌ای آفتاب ندارد

  حرف‌های بی‌ربطی‌ست که سر می‌بَرَد حوصله‌ام را

 

  تنهایی زل‌زدن از پشتِ شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد

  فکرکردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایش قدم‌زدن را دوست می‌دارند

  آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند امّا خواب نمی‌‌بینند

  آدم‌هایی که گرمای اتاق را تاب نمی‌آورند و نیمه‌شب از خانه بیرون می‌زنند

 

  تنهایی دل‌سپردن به کسی‌ست که دوستت نمی‌دارد

  کسی که برای تو گُل نمی‌خَرَد هیچ‌وقت

  کسی که برایش مهم نیست روز را از پشتِ شیشه‌های اتاقت می‌بینی هر روز

 

  تنهایی اضافه‌بودن‌ است در خانه‌ای که تلفن هیچ‌وقت با تو کار ندارد

  خانه‌ای که تو را نمی‌شناسد انگار

  خانه‌ای که برای تو در اتاقِ کوچکی خلاصه شده است

 

  تنهایی خاطره‌ای‌ست که عذابت می‌دهد هر روز

  خاطره‌ای که هجوم می‌آوَرَد وقتی چشم‌ها را می‌بندی

 

  تنهایی عقربه‌های ساعتی‌ست‌ که تکان نخورده‌اند وقتی چشم باز می‌کنی

  تنهایی انتظارکشیدنِ توست وقتی تو نیستی

  وقتی تو رفته‌ای از این خانه

  وقتی تلفن زنگ می‌زند امّا غریبه‌ای سراغِ دیگری را می‌گیرد

  وقتی در این شیشه‌ای که به شب می‌رسد خودت را می‌بینی هر شب

 

  دریتا کُمو

  ترجمه‌ی محسن آزرم

 





نظرات() 

سعاد الصباح

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 29 فروردین 1392-10:37 ب.ظ


من هم می‌توانستم
مثل تمام زنان
آینه‌بازی کنم
می‌توانستم قهوه‌ام را در گرمای تخت‌خوابم
جرعه‌جرعه بنوشم
و وراجی‌هایم را از پشت تلفن پی بگیرم
بی آنکه از روزها و ساعت‌ها
خبری داشته باشم.
می توانستم آرایش کنم
سرمه بکشم
دل‌ربایی کنم
و زیر آفتاب برنزه شوم
و روی امواج مثل پری دریایی برقصم
می‌توانستم خود را به شکل فیروزه و یاقوت درآورم
و مثل ملکه‌ها بخرامم
می‌توانستم
کاری نکنم
چیزی نخوانم و ننویسم
و تنها با نورها و لباس‌ها و سفرها سرگرم باشم
می‌توانستم
شورش نکنم
خشمگین نشوم
با فاجعه ها مخالفت نکنم
و در برابر رنج‌ها فریاد نزنم
می‌توانستن اشک را ببلعم
سرکوب شدن را ببلعم
و مثل همه‌ی زندانی‌ها با زندان کنار بیایم
من می‌توانستم
سوالات تاریخ را نشنیده بگیرم
و از عذاب وجدان فرار کنم
من می‌توانستم
آه همه‌ی غمگینان را
فریاد همه‌ی سرکوب‌شدگان را
و انقلاب هزاران مرده را ندیده بگیرم
اما من به همه‌ی این قوانین زنانه خیانت کردم
و راه کلمات را برگزیدم.

سعاد الصباح




نظرات() 

حمیدی شیرازی

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 28 فروردین 1392-09:35 ب.ظ

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
                         فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی
                     رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
                     که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا
                     کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد
                     که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم
                     ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد
                     شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش باز کن
                     که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

 

شعر از حمیدی شیرازی

پ.ن: این شعر زیبا با صدای زیباتر حبیب

برای دانلود و شنیدن اینجا کلیک کنید.


قوی زیبا




نظرات() 

حمید مصدق

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 26 فروردین 1392-11:20 ب.ظ

من مرگ نور را
باور نمی کنم
و مرگ عشقهای قدیمی را
مرگ گل همیشه بهاری که می شکفت
در قلبهای ملتهب ما
مانند
ذره ذره مشتاق
پرواز را به جانب خورشید
آغاز کرده بودم
با این پرشکسته
تا آشیان نور
پرواز کرده بودم
من با چه شور و شوق
تصویر جاودانه آن عشق پاک را
در خویش داشتم
اینک منم نشسته به ویرانسرای غم
اینک منم گسسته ز خورشید و نور و عشق
...
اما درون سینه من
زخمی ست در نهان
شعری ؟
نه
آتشی ست
این ناسروده در دلم
این موج
اضطراب
من مانده ام ز پا
ولی آن دورها هنوز
نوری ست شعله ای ست
خورشید روشنی ست
که می خواندم مدام
اینجا درون سینه من زخم کهنه ای ست
که می کاهد مدام

با رشک نوبهار بگویید
زین قعر دره مانده خبر دارد
یا روز و روزگاری
بر عاشق شکسته
گذر دارد ؟



حمید مصدق





نظرات() 

حسین منزوی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 25 فروردین 1392-08:07 ب.ظ

وقتی تو نیستی
شادی کلام نامفهومی‌ست
و «دوستت می‌دارم» رازی‌ست
که در میان حنجره‌ام دق می‌کند

و من چگونه بی‌تو نگیرد دل‌م
اینجا که ساعت و
آیینه و
هوا
به تو معتادند..

حسین منزوی





نظرات() 

حسین پناهی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 25 فروردین 1392-12:06 ق.ظ

حقیقت یه لحظه ست: تفسیر یک تعبیره
نمی شه یه لحظه رو کشش بدیم؟
کش به درد تنبون " کانت " میخوره!

کش یعنی سردرد ! کش یعنی سیگار ، کش یعنی تکرار ،
کش یعنی لیسیدن یک کاغذ بی مصرف که یه روز لای اون
شکلات پیچیده بود.

ما چرا می بینیم؟
ما چرا می فهمیم؟
ما چرا می پرسیم؟


حسین پناهی






نظرات() 

استاد شفیعی کدکنی

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 21 فروردین 1392-11:56 ب.ظ

به پایان رسیدیم اما
نکردیم آغاز،
فرو ریخت پرها
نکردیم پرواز.

ببخشای
ای روشن عشق بر ما،
ببخشای
ببخشای اگر صبح را
ما به مهمانی کوچه
دعوت نکردیم
ببخشای
اگر روی پیراهن ما
نشان عبور سحر نیست


....


استاد شفیعی کدکنی




نظرات() 

فروغ فرخزاد

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 18 فروردین 1392-10:39 ب.ظ



آن تیره مردمکها آه
آن صوفیان ساده خلوت نشین من
در جذبه سماع دو چشمانش
از هوش رفته بودند
دیدم که بر سراسر من موج می زند
چون هرم سرخگونه آتش
چون انعکاس آب
چون ابری از تشنج بارانها
چون آسمانی از نفس فصلهای گرم
تا بی نهایت
تا آن سوی حیات
گسترده بود او
دیدم که در وزیدن دستانش
جسمیت وجودم
تحلیل می رود
دیدم که قلب او
با آن طنین ساحر سرگردان
پیچیده در تمامی قلب من
ساعت پرید
پرده به همراه باد رفت
او را فشرده بودم
در هاله حریق
می خواستم بگویم
اما شگفت را
 انبوه سایه گستر مژگانش
چون ریشه های پرده ابریشم
جاری شدند از بن تاریکی
در امتداد آن کشاله طولانی طلب
و آن تشنج ‚ آن تشنج مرگ آلود
تا انتهای گمشده من
دیدم که می رهم
دیدم که می رهم
دیدم که پوست تنم از انبساط عشق ترک می خورد
دیدم که حجم آتشینم
آهسته آب شد
و ریخت ریخت ریخت
در ماه ‚ ماه به گودی نشسته ‚ ماه منقلب تار
در یکدیگر گریسته بودیم
در یکدیگر تمام لحظه ی بی اعتبار وحدت را
دیوانه وار زیسته بودیم

 فروغ فرخزاد





نظرات() 

هوشنگ ابتهاج

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 15 فروردین 1392-11:52 ب.ظ



 از هم گریختیم.  

         و آن نازنین پیاله دلخواه را  ؛ دریغ 

                                        بر خاک ریختیم!  


 جان من و تو تشنه پیوند مهر بود؛  

             دردا که جان تشنه خود را گداختیم !

 
بس دردناک بود جدایی میان ما ؛

         از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم . 

              دیدار ما که آن همه شوق و امید داشت ؛

                         اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت .


       و آن عشق نازنین که میان من و تو بود ؛

                 دردا که چون جوانی ما پایمال گشت !

        با آن همه نیاز که من داشتم به تو ؛
 
                                پرهیز عاشقانه من ناگزیر بود .


        من بارها به سوی تو بازآمدم ؛ ولی
 
                                                  هر بار دیر بود  !


         اینک من و تو ایم دو تنهای بی نصیب ؛

                       هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش .
 
    سرگشته در کشاکش طوفان روزگار ؛

                    گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خویش !


هوشنگ ابتهاج




نظرات() 

فریدون مشیری

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 14 فروردین 1392-07:51 ب.ظ

با همین دیدگان اشک آلود  

از همین روزن گشوده به دود
 
به پرستو به گل به سبزه درود
 
به شکوفه به صبحدم به نسیم
 
به بهاری که میرسد از راه 

چند روز دگر به ساز و سرود
 
ما که دلهایمان زمستان است
 
ما که خورشیدمان نمی خندد
 
ما که باغ و بهارمان پژمرد 

ما که پای امیدمان فرسود 

ما که در پیش چشم مان رقصید 

این همه دود زیر چرخ کبود 

سر راه شکوفه های بهار
 
گریه سر می دهیم با دل شاد

گریه شوق با تمام وجود
 
سالها می رود که از این دشت
 
بوی گل یا پرنده ای نگذشت 

ماه دیگر دریچه ای نگشود 

مهر دیگر تبسمی ننمود
 
اهرمن میگذشت و هر قدمش
 
نیز به هول و مرگ و وحشت بود 

بانگ مهمیزهای آتش ریز 

رقص شمشیر های خون آلود 

اژدها میگذشت و نعره زنان 

خشم و قهر و عتاب می فرمود 

وز نفس های تند زهرآگین
 
باد همرنگ شعله برمیخاست
 
دود بر روی دود می افزود
 
هرگز از یاد دشتبان نرود 

آنچه را اژدها فکند و ربود 

اشک در چشم برگها نگذاشت 

 مرگ نیلوفران ساحل رود 

دشمنی کرد با جهان پیوند
 
دوستی گفت با زمین بدرود
 
شاید ای خستگان وحشت دشت
 
 شاید ای ماندگان ظلمت شب
 
در بهاری که میرسد از راه 

گل خورشید آرزوهامان 

سر زد از لای ابرهای حسود

شاید کنون کبوتران امید 

بال در بال آمدند فرود 

پیش پای سحر بیفشان گل
 
سر راه صبا بسوزان عود
 
به پرستو به گل به سبزه درود... 


فریدون مشیری




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox