بهترین شعرهایی که می خونم...

برتولت برشت

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 15 آذر 1391-03:17 ب.ظ




پسرم میپرسد:
چرا باید ریاضی بخوانم ؟
دلم می خواهد بگویم لازم نیست
بی خواندن هم خواهی دانست دو تکه نان بیش از یک تکه است
.پسرم می پرسد:
چرا باید فرانسه بخوانم ؟
دلم می خواهد بگوید:امپراطوری شان از هم خواهد پاشید
و همچنان که با دست هایت ، شکمت را بمالی خواهند فهمید که گرسنه ای.
پسرم می پرسد:
چرا باید تاریخ بخوانم ؟
دلم می خواهد بگویم:
تنها بیاموز به هنگام ، سرت را بدزدی
تا شاید جان به در بری.
آه اما آنچه می گویم این هاست:
ریاضی بخوان ، فرانسه بیاموز و تاریخ را از بر کن.


- برتولت برشت





نظرات() 

حسین صفا

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 13 آذر 1391-10:51 ق.ظ

من که خوابم نمی‌برد ، خواب و راحتم راگرفته بی ‌تابی
عشق من! نیمه ‌های شب شده و تو در آغوش همسرت خوابی

از تو عمری گذشته اما من ، با خودم فکر می‌ کنم که هنوز
تو همان دختر جوان هستی ، با همان گونه ‌های سرخابی

فرض کن این اتاق پیش من است و همین تخت با من خوشبخت
فرض کن این لباس خواب سفید ، فرض کن این ملافه‌ ی آبی

اتفاقا شبی رباط‌ کریم ، زیر باران من خراب شود
اتفاقا تو هم پس از باران ، اثری از خودت نمی ‌یابی

پرده را می ‌زنم کنار ، امشب از شب پیش هم سیاه‌ تر است
فرض کن اتفاقا امشب هم ، نیستی و به من نمی‌تابی

پس کجا رفته آن دو چشم قشنگ؟ آن دو تا چشم کوچک دلتنگ
کو دل تنگ کوچکت؟ کو آن صورت مهربان مهتابی؟

در کنارت کسی‌ که می‌خوابد ، گونه‌ ات را چگونه می‌ بوسد؟
آه ... او را چگونه می‌ بوسی؟! در کنارش چگونه می‌ خوابی؟!

باز هم قرص دیگری خوردم ، بلکه مُردم ، دل از تو هم کندم
و خودم را به ‌سختی آکندم ، به همین خوابهای مردابی

... نتوانستم از تو دل بکنم ، شب فردا به یادت افتادم
ساعتم را که کوک می ‌کردم ، فکر کردم کنار من خوابی

حسین صفا




نظرات() 

برتولد برشت

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 12 آذر 1391-08:51 ب.ظ

نظر به اینکه
ما ضعیفیم
برای بندگی ما
قانون ساختید
نظر به اینکه دیگر
نمیخواهیم بنده باشیم
قانون شما در آینده باطل است

تهدید میکنید ما را
تصمیم ما بر این ست
کز زندگانی بد
بیشتر از مرگ بترسیم

نظر به اینکه
گرسنه خواهیم ماند
اگر زین بیش تحمل کنیم
تا که باز
غارت کنید ما را
مصممیم که زین پس
از نان شب که فاقد آنیم
کسی نیست ما را جدا نماید
جز شیشه های ویترین
نظر به اینکه
با تفنگ و توپ
تهدید میکنید ما را
تصمیم ما بر اینست
کز زندگانی بد
بیشتر از مرگ بترسیم



نظر به اینکه
خانه های بسیار
در هر کجا به پاست
ولی ما
بامی بر سر نداریم
تصمیم ما بر این ست
که در این خانه ها بخوابیم
زیرا که دیگر
زاغه هامان خوش نمیاید
نظر به اینکه
با تفنگ و توپ
تهدید میکنید ما را
تصمیم ما بر این ست
کز زندگانی بد
بیشتر از مرگ بترسیم

نظر به اینکه
ذغال ها به خروار
در انبارهایتان پر است
ما بی ذغال
از سردی زمستان میلرزیم
تصمیم ما بر اینست
که آن ذغال ها را
در اختیار گیریم
نظر به اینکه
با توپ و تفنگ
تهدید میکنید ما را
تصمیم ما بر این ست
کز زندگانی بد
بیشتر از مرگ بترسیم

نظر به اینکه
موفق نمیشوید
ما را دستمزدی کافی دهید
خود کارگاه ها را
در اختیار خواهیم گرفت
نظر به اینکه بدون شما
ما را نان کافی خواهد بودَ
نظر به اینکه با توپ و تفنگ
تهدید میکنید مَا را
تصمیم ما بر اینست
کز زندگانی بد
بیشتر از مرگ بترسیم

نظر به اینکه
به گفته های دولت
ایمان نداریم
زین پس مصممیم
رهبری را خود در دست گیریم
و دنیای بهتری سازیم
نظر به اینکه
تنها زبان توپ را آشنا هستید
و به زبان دیگری تکلم نمیکنید
ناچار خواهیم بود
لوله های توپ را
به طرف شما برگردانیم


برتولد برشت





نظرات() 

نادر ابراهیمی

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 11 آذر 1391-07:29 ب.ظ

نمی شود که تو باشی، من عاشق تو نباشم
نمی شود که تو باشی
درست همین طور که هستی
و من، هزار بار خوبتر از این باشم
و باز، هزار بار، عاشق تو نباشم.

نمی شود، می دانم
نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد...


یک عاشقانه ی آرام
نادر ابراهیمی




نظرات() 

محمد رضا شفیعی کدکنی

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 10 آذر 1391-06:14 ب.ظ

شهر خاموش من آن روح بهارانت کو؟
شور و شیدایی انبوه هزارانت کو؟

می خزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان
نکهت صبحدم و بوی بهارانت کو؟

کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن
شیهه ی اسب و هیاهوی سوارانت کو؟

زیر سرنیزه ی تاتار چه حالی داری؟
دلِ پولادوش شیر شکارانت کو؟

سوت و کور است شب و میکده ها خاموش اند
نعره و عربده ی باده گسارانت کو؟

چهره ها در هم و دلها همه بیگانه ز هم
روز پیوند و صفای دل یارانت کو؟

آسمانت همه جا سقف یکی زندان است
روشنای سحر این شب تارانت کو؟



محمد رضا شفیعی کدکنی




نظرات() 

برتولت برشت

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 9 آذر 1391-09:26 ب.ظ


پرسش های یک کارگر باسواد / برتولت برشت

«تب» هفت دروازه را
چه کسی ساخت؟
در کتاب ها نام پادشاهان آمده است.
تخته سنگ ها را پادشاهان بر دوش کشیدند؟
و بابل را که بار ها ویران شد
چه کسی هربار ساخت؟
عمله ها ،در کدام خانه های شهر پر زرق و برق لیما
ماوا داشتند؟
در غروب روزی که دیوار چین تمام شد
بنّایان آن به کجا رفتند؟
رم عظیم پر از طاق نصرت است
چه کسی آن ها را بر پا کرد؟
سزار ها بر چه کسانی پیروز شدند؟
آیا بیزانس پر آوازه در سرودها
برای ساکنان خود فقط قصر داشت؟
در آتلانتیس افسانه ای حتی
در آن شب که دریا به کام خود می کشیدش
به دریا افتادگان ،بر سر بردگان شان
نعره می کشیدند.
اسکندرجوان هند را تسخیر کرد.
خودش تنها؟
سزار«گل ها » را در هم کوبید.
دست کم یک آشپز همراهش نبود؟
فیلیپ اسپانیایی ، وقتی ناوگا نش غرق شد، گریست.
جز او هیچکس گریه نکرد؟
فریدریش دوم در جنگ هفت ساله
پیروز شد.
جز او کس دیگری پیروز نشد؟
بر هر صفحه یک پیروزی
چه کسی شام پیروزی ها را می پخت؟
هر دهه ،یک بزرگْ مَرد.
چه کسی هزینه های جانبی را می پرداخت؟
این همه روایت!
این همه پرسش!


برتولت برشت






نظرات() 

استاد شاملو

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 8 آذر 1391-06:26 ب.ظ

در تاریکی چشمانت را جُستم
در تاریکی چشم هایت را یافتم
و شبم پُرستاره شد.



تو را صدا کردم

در تاریک ترینِ شب ها دلم صدایت کرد
و تو با طنینِ صدایم به سویِ من آمدی.
با دست هایت برایِ دست هایم آواز خواندی
برای چشم هایم با چشم هایت
برای لب هایم با لب هایت
با تنت برای تنم آواز خواندی.


من با چشم ها و لب هایت

اُنس گرفتم
با تنت انس گرفتم،
چیزی در من فروکش کرد
چیزی در من شکفت
من دوباره در گهواره ی کودکیِ خویش به خواب رفتم
و لبخندِ آن زمانی ام را
بازیافتم.



در من شک لانه کرده بود.


دست های تو چون چشمه یی به سوی من جاری شد

و من تازه شدم من یقین کردم
یقین را چون عروسکی در آغوش گرفتم
و در گهواره ی سال های نخستین به خواب رفتم؛
در دامانت که گهواره ی رؤیاهایم بود.

و لبخندِ آن زمانی، به لب هایم برگشت.

با تنت برای تن ام لالا گفتی.

چشم های تو با من بود
و من چشم هایم را بستم
چرا که دست های تو اطمینان بخش بود



بدی، تاریکی ست

شب ها جنایت کارند
ای دلاویزِ من ای یقین! من با بدی قهرم
و تو را به سانِ روزی بزرگ آواز می خوانم.



صدایت می زنم گوش بده قلبم صدایت می زند.

شب گِرداگِردَم حصار کشیده است
و من به تو نگاه می کنم،
از پنجره های دلم به ستاره هایت نگاه می کنم
چرا که هر ستاره آفتابی ست
من آفتاب را باور دارم
من دریا را باور دارم
و چشم های تو سرچشمه ی دریاهاست
انسان سرچشمه ی دریاهاست.



۱۳۳۴

استاد شاملو




نظرات() 

گئورگ تومانیان

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 7 آذر 1391-11:20 ب.ظ


صبح تو را در فروشگاه دیدم
هلو و زردآلو سوا می‌كردی
گفتی برای یك مهمان است.
تمام روز
در انتظار زنگ تلفن بودم.


گئورگ تومانیان
ترجمه: واهه آرمن





نظرات() 

سهراب سپهری

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 7 آذر 1391-12:58 ق.ظ

زندگی رسم خوشایندی است‌.

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ‌،
پرشی دارد اندازه عشق‌.
زندگی چیزی نیست ، كه لب طاقچه عادت از یاد من و تو

برود.
زندگی جذبه دستی است كه می چیند.
زندگی نوبر انجیر سیاه ، كه در دهان گس تابستان است‌.
زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره‌.
زندگی تجربه شب پره در تاریكی است‌.
زندگی حس غریبی است كه یك مرغ مهاجر دارد.
زندگی سوت قطاری است كه در خواب پلی می پیچد.
زندگی دیدن یك باغچه از شیشه مسدود هواپیماست‌.
خبر رفتن موشك به فضا،
لمس تنهایی «ماه» ، فكر بوییدن گل در كره ای دیگر.

زندگی شستن یك بشقاب است‌.

زندگی یافتن سكه دهشاهی در جوی خیابان است‌.

زندگی «مجذور» آینه است‌.
زندگی گل به «توان» ابدیت‌،
زندگی «ضرب» زمین در ضربان دل ما،
زندگی « هندسه» ساده و یكسان نفسهاست‌.

هر كجا هستم ، باشم‌،
آسمان مال من است‌.
پنجره‌، فكر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است‌.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچهای غربت؟

من نمی دانم
كه چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، كبوتر
زیباست‌.
و چرا در قفس هیچكسی كركس نیست‌.
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را باید شست‌، جور دیگر باید دید.

واژه ها را باید شست .
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.

چترها را باید بست‌.
زیر باران باید رفت‌.
فكر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت‌.
دوست را، زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست‌.
زیر باران باید با زن خوابید.
زیر باران باید بازی كرد.
زیر باران باید چیز نوشت‌، حرف زد، نیلوفر كاشت
زندگی تر شدن پی در پی ،
زندگی آب تنی كردن در حوضچه «اكنون» است‌


سهراب سپهری




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic