تبلیغات
شـــب شـــعـر - مطالب شهریور 1391
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

هما میرافشار

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 30 شهریور 1391-01:39 ب.ظ


عاشق نشدی زاهد دیوانه چه می دانی
بر شعله نرقصیدی پروانه چه می دانی

من مست می عشقم ، و از توبه که به شکستم
راهم مزن ای عابد ، می خواره چه می دانی

لبریز می غمها ، شد ساغرِ جان من
خندیدی بگذشتی ، پیمانه چه می دانی

یک سلسله دیوانه ، افسون نگاه او
ای غافل از آن جادو ، افسانه چه می دانی

تا چند فریبی خلق با نام مسلمانی
عاشق شو و مستی کن ، ترک همه هستی کن

سر بر سر سجاده ، می خوردن پنهانی ؟
ای بت نپرستیده ، بت خانه چه می دانی

تو سنگ سیه بوسی ، من چشم سیاهی را
مقصود یکی باشد ، بیگانه چه می دانی

تا چند فریبی خلق ، با نام مسلمانی
سر بر سر سجاده ، می خوردن پنهانی

روزی که فرو ریزیم بنیاد تعصب را
دیگر نه تو مانی ، نه ظلم و پریشانی

هما میرافشار

پ.ن: این شعر زیبا با صدای ستار
دانلود و شنیدن از
اینجا



نظرات() 

شهاب مقربین

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 29 شهریور 1391-06:47 ب.ظ

تمام شب باران می‌بارید
دم صبح
بلند شدم
پنجره را باز کردم
گفتم بس کن دیگر مَرد! 


اما باران
هم‌چنان می‌بارید

....
 
شهاب مقربین




نظرات() 

محمد علی بهمنی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 27 شهریور 1391-08:23 ب.ظ

در این زمانه بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست؟

به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علفهای باغ کال پرست

رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال دار برای من کمال پرست

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست
به چشم تنگی نا مردم زوال پرست

محمد علی بهمنی

پ.ن: این شعر زیبا با صدای حبیب

شنیدن و دانلود از اینجا




نظرات() 

چارلز بوکفسکی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 27 شهریور 1391-04:22 ب.ظ

باید باور کنیم

تنهایی

تلخ‌ترین بلای بودن نیست،

چیزهای بدتری هم هست،

روزهای خسته‌ای

که در خلوت خانه پیر می‌شوی...

و سال‌هایی

که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است.

تازه

تازه پی می‌بریم

که تنهایی

تلخ‌ترین بلای بودن نیست،

چیزهای بدتری هم هست:

دیر آمدن!

دیر آمدن!

 

 

از: چارلز بوکفسکی





نظرات() 

هوشنگ ابتهاج

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 24 شهریور 1391-03:09 ب.ظ


نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست

سایه زاتشکده ماست فروغ مه مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست


از: هوشنگ ابتهاج

پ.ن: این شعر زیبا با صدای شکیلا

شنیدن و دانلود از
اینجا



نظرات() 

خیام

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 20 شهریور 1391-04:16 ق.ظ


برخیز و مخور غم جهان گذران،
خوش باش و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفائی بودی،
نوبت بتو خود نیامدی از دگران.

از:خیام




نظرات() 

استاد شاملو

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 18 شهریور 1391-04:27 ب.ظ



سکوت‌ آب‌ مى‌تواند
خشکى‌ باشد و فریاد عطش

‌سکوت‌ گندم‌ مى‌تواند
گرسنگى‌ باشد و غریو پیروزمند قحط
‌همچنان‌ که‌
‌سکوت‌ آفتاب
‌ظلمات‌ است
‌اما
‌سکوت‌ آدمى
‌فقدان‌ جهان‌ و خداست


غریو را تصویر کن
‌عصر مرا
در منحنى‌ تازیانه‌ به‌ نیش‌خط‌ رنج
‌همسایه‌ى‌ مرا
بیگانه‌ با امید و خدا
و حرمت‌ ما را
که‌ به‌ دینار و درم‌ بر کشیده‌اند و فروخته
‌تمام‌ الفاظ‌ جهان‌ را در اختیار
داشتیم‌ و آن‌ نگفتیم
‌که‌ به‌کار آید
چرا که‌ تنها یک‌ سخن
‌در میانه‌ نبود
آزادى
‌ما نگفتیم
‌تو تصویرش‌ کن…

استاد شاملو




نظرات() 

ویسلاوا شیمبورسکا

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 15 شهریور 1391-09:41 ب.ظ


ﻣﻦ ﻗﺮﺹ ﻣُﺴﮑﻨﻢ
ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﯽﻛﻨﻢ
ﺩﺭ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺗﺄﺛﯿﺮﻡ ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ
ﺳﺮ ﺟﻠﺴﻪﯼ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﻢ
ﺩﺭ ﻣﺤﺎﻛﻤﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﯽﺷﻮﻡ
ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺗﻜﻪﻫﺎﯼ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﻜﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽﭼﺴﺒﺎﻧﻢ ـ
ﻓﻘﻂ ﻣﺮﺍ ﺑﺨﻮﺭ
ﺯﯾﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﺣﻠّﻢ ﻛﻦ
ﻓﻘﻂ ﻗﻮﺭﺗﻢ ﺑﺪﻩ
ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﺑﺎ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ، ﺑﺎﯾﺪ ﭼﻜﺎﺭ ﻛﺮﺩ
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺧﺒﺮ ﺑﺪ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﻛﺮﺩ
ﺑﯽﻋﺪﺍﻟﺘﯽﻫﺎ ﺭﺍ ﻛﺎﻫﺶ ﺩﺍﺩ
ﻭ ﻓﻘﺪﺍﻥ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺳﺎﺧﺖ
ﻭ ﻛﻼﻩ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﯼ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩ
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﭼﻪﺍﯼ ـ
ﺗﺮﺣﻢ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻦ ...



ویسلاوا شیمبورسکا




نظرات() 

برتولت برشت

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 14 شهریور 1391-04:41 ب.ظ


میخواهم با کسی بروم
که دوستش دارم..
نمیخوام بهای همراهی را
با حساب و کتاب بسنجم،
یا در اندیشه ی خوب و بدش باشم،
نمیخوام بدانم
دوستم میدارد یا نمیدارم..
میخواهم بروم
با کسی که
دوستش میدارم...



Ich will mit dem gehen , den ich liebe
Ich will nich ausrechene , was es kostet
Ich will nicht anchdenken , ob es gut ist
Ich will nicht wissen , ob er mich liebt
Ich will mit ihm gehen , den ich liebe




برتولت برشت




نظرات() 

ﭼﺎﺭﻟﺰ ﺑﻮﮐﻮﻓﺴﮑﯽ

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 11 شهریور 1391-07:24 ب.ظ

ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻣﯿﺮﯾﺨﺘﻢ، ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪﻡ، ﮐﻪ ﻣﺸﮑﻞ ﻣﺸﺮﻭﺑﺎﺕ
ﺍﻟﮑﻠﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ:
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﺪﯼ ﻣﯿﻔﺘﺪ، ﻣﯿﻨﻮﺷﯽ ﺗﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯽ ...
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ
ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺧﻮﺑﯽ ﻣﯿﻔﺘﺪ، ﻣﯿﻨﻮﺷﯽ ﺗﺎ ﺟﺸﻦ ﺑﮕﯿﺮﯼ ...
ﻭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ
ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩﻩ، ﻣﯿﻨﻮﺷﯽ ﺗﺎ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺑﯿﻔﺘﺪ!


ﭼﺎﺭﻟﺰ ﺑﻮﮐﻮﻓﺴﮑﯽ





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox