بهترین شعرهایی که می خونم...

فروغ فرخزاد

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 5 خرداد 1391-09:29 ب.ظ

آخر گشوده شد ز هم آن پرده های راز

آخر مرا شناختی ای چشم آشنا

چون سایه دیگر از چه گریزان شوم ز تو

من هستم آن عروس خیالات دیر پا

چشم منست اینکه در او خیره مانده ای

لیلی که بود؟ قصه چشم سیاه چیست؟

در فکر این مباش که چشمان من چرا

چون چشمهای وحشی لیلی سیاه نیست

در چشمهای لیلی اگر شب شکفته بود

در چشم من شکفته گل آتشین عشق

لغزیده بر شکوفه ی لبهای خامشم

بس قصه ها ز پیچ و خم دلنشین عشق

در بند نقشهای سرابی و غافلی

برگرد...این لبان من این جام بوسه ها

از دام بوسه راه گریزی اگر که بود

ما خود نمی شدیم رام بوسه ها !

آری...چرا نگویمت ای چشم آشنا

من هستم آن عروس خیالات دیر پا

من هستم ان زنی که سبک پا نهاده است

بر گور سرد و خامش لیلی بی وفا


فروغ فرخزاد





نظرات() 

عمر خیام نیشابوری

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 5 خرداد 1391-04:15 ق.ظ


ساقی، گل و سبزه بس طربناك شده است،
دریاب كه هفتة دگر خاك شده است؛
می نوش و گلی بچین، كه تا در نگری
گل خاك شده است و سبزه خاشاك شده است.

از: عمر خیام




نظرات() 

غاده‌ السمان

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 3 خرداد 1391-07:44 ب.ظ

با آنکه پوستم سفید است
به معنایی من زنی زنگی و سیاهم
زیرا من زنی عربم...

در زیر صحراهای جاهلیت
زنده به گور بودم
و در عصر راه رفتن بر سطح کره ماه
من همچنان زنده به گورم
در زیر ریگزارهای حقارت مورثی
و محکومیتی، که پیش از من
صادر شده است.

من در جست و جوی عشق بر نمی آیم
من در جست و جوی زنی هستم
چونان من، تنها و دردناک
تا دست در دستش نهم

ما هر دو تنها زاده می شویم
بر خارزارها
و کودکان قبیله را به دنیا می آوریم
کودکانی که به زودی
تحقیر ما را به آنان خواهند آموخت.



غاده‌ السمان




نظرات() 

ماریان کوهن

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 2 خرداد 1391-03:29 ب.ظ



فردا خیانت خواهم کرد، نه امروز
امروز، ناخن هایم را بکشید،
خیانت نخواهم کرد.
شما مرزهای شهامت مرا نمی شناسید
من، اما، از آن با خبرم.
شما پنج دستید،
سخت و زمخت و پر از حلقه های آهنین
بر پایتان چکمه های میخ دار
اما من فردا خیانت خواهم کرد
نه امروز
به این یک شب نیاز دارم
تا تصمیم بگیرم
دست کم به یک شب نیاز دارم
برای برائت، ندامت، و خیانت
برائت از دوستان،
ندامت از نان و شراب،
خیانت به زندگی،
یعنی مردن.
من فردا خیانت خواهم کرد
نه امروز
در زیر پنجره سوهانی است
نه برای جلاد
نه برای میله های بیرون پنجره
بلکه برای رگ های مچ من
آری، امروز حرفی برای گفتن ندارم
فردا خیانت خواهم کرد

ماریان کوهن




نظرات() 

شفیعی کدکنی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 1 خرداد 1391-09:36 ب.ظ



با آن که شب است و راه فریادی
 
در هیچ سوی افق نمی بینم

 با این همه از لبان صدامید

 این زمزمه را دوباره می خوانم

باشد که ز روزنی گذر گیرد


شاید روزی کبوتری چاهی


این زمزمه را دوباه سر گیرد


وانگاه به شادی هزاران لب


 آزاد به هر کرانه پر گیرد

شفیعی کدکنی




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic