بهترین شعرهایی که می خونم...

حمید مصدق

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 9 آذر 1390-11:58 ب.ظ




شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟!

آسمان سربی رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای

باران

باران

پر مرغان نگاهم را شست

.....

 

از : حمید مصدق




نظرات() 

حمید مصدق

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 8 آذر 1390-09:17 ب.ظ


گفتم بهار
خنده زد و گفت
 
ای دریغ
 
دیگر بهار رفته نمی اید
گفتم پرنده ؟
گفت اینجا پرنده نیست
اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست
 
گفتم
درون چشم تو دیگر ؟
گفت دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست
 
اینجا به جز سکوت سکوتی گزنده نیست . . .

 

از : حمید مصدق




نظرات() 

حافظ شیرازی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 7 آذر 1390-10:50 ب.ظ


زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

         در حق ما هر چه گوید جای هیچ اِکراه نیست


در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست

         در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست


تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند

         عرصهٔ شطرنج رندان را مجال شاه نیست



چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش؟

         زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست


این چه استغناست یا رب؛ وین چه قادر حکمت است؟

        کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست!


صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب

         کاندر این طُغرا نشان حَسبه لله نیست


هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو

         کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست


بر در میخانه رفتن کار یک‌رنگان بُوَد

         خودفروشان را به کویِ مِی فروشان راه نیست


هر چه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست

         ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست


بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است

         ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست


حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مَشربیست

         عاشق دُردی‌کِش اندر بند مال و جاه نیست


حافظ شیرازی




نظرات() 

پل الوار

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 7 آذر 1390-07:58 ب.ظ



تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم

می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی

تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم

سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز

 

از : پل الوار






نظرات() 

لیلا کردبچه

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 6 آذر 1390-07:09 ب.ظ



گاهی

كسی كه از دور شبیه نقطه‌ای‌ست

خواب ایستگاه‌های متروك را برمی‌آشوبد

چشمان‌ات را می‌بندی و خیره می‌شوی

به وسعتی سیاه

كه در چمدان كوچك مردی جا شده است

هیس!

صدایی كه نمی‌شنوید

صدای پای كسی‌ست

كه روزی تمام ایستگاه‌های جهان را

كنار همین شعر جاگذاشت

كنار زنی كه هنوز كشیده‌ی انگشتان‌اش را

به دوردست‌ها نشان می‌دهد

به نقطه‌ای كه گاهی از دور

شبیه كسی‌ست

 

از : لیلا کردبچه






نظرات() 

عمر خیام

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 5 آذر 1390-07:54 ب.ظ



من ظاهر نیستی و هستی دانم،
من باطن هر فراز و پستی دانم؛
با اینهمه از دانش خود شرمم باد،
گر مرتبه ای ورای مستی دانم.

از: خیام




نظرات() 

نیکیتا استانسکو

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 4 آذر 1390-09:45 ب.ظ




می دانیم که یک ضربدر یک می شود یک.

ولی از نتیجه ی ضرب یک تک شاخ و یک گلابی


هیچ تصوری نداریم.

می دانیم که پنج منهای چهار می شود یک

ولی نمی دانیم یک ابر منهای یک قایق بادبانی

چه می تواند باشد.

می دانیم که هشت تقسیم بر هشت می شود یک

ولی از یک کوه تقسیم بر یک بزغاله

هیچ نمی دانیم.

می دانیم یک به اضافه ی یک می شود دو

ولی من و تو، آه

نمی دانیم چه می شود.


اما حاصل ضرب یک ناجی و یک خرگوش

کسی است با سر سرخ.

یک دله دزد تقسیم بر یک پرچم

می شود یک خوک.

یک اسب منهای یک اتوموبیل

می شود یک فرشته.

یک گل کلم به اضافه ی یک تخم مرغ

می شود استخوان قوزک پا

فقط من و تو

در ضرب ، تقسیم

جمع و تفریق

همان باقی می مانیم

از ذهنم پاک شو

به دلم باز گرد.



شعر از نیکیتا استانسکو، ترجمه ی محسن عمادی





نظرات() 

احمد شاملو

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 4 آذر 1390-12:58 ب.ظ


قناری گفت : کره ی ما

کره ی قفس ها با میله های زرین و چینه دان چینی .

 

ماهی ی سرخ سفره ی هفت سین اش به محیطی تعبیر کرد

که هر بهار

              متبلور می شود .

کرکس گفت :  سیاره ی من

سیاره ی بی همتا ئی که در آن

مرگ

        مائده می آفریند .

کوسه گفت "- زمین

سفره ی برکت خیز اقیانوس ها .

 

انسان سخنی نگفت

تنها او بود که جامه به تن داشت

و آستین اش از اشک تر بود !



استاد شاملو






نظرات() 

قیصر امین پور

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 2 آذر 1390-07:20 ب.ظ




از بد بتر اگر هست

این است

اینکه باشی

در چاه نابرادر ، تنها

زندانی زلیخا

چوب حراج خورده ی بازار برده ها

البته بی که یوسف باشی !

 

پس بهتر است درز بگیری

این پاره پوره پیرهن ِ

بی بو و خاصیت را

که چشم هیچ چشم به راهی را

روشن نمی کند !

 

از : قیصر امین پور




نظرات() 

بابا طاهر

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 1 آذر 1390-05:36 ب.ظ


تو زلفونت بود تار ربابم

چه می خواهی از این حال خرابم

تو که با مو سر یاری نداری


چرا هر نیمه شو آیی به خوابم

فلک در قصد آزارم چرایی

گلم گر نیستی خارم چرایی

تو که باری ز دوشم بر نداری

میون بار سربارم چرایی

تو که نوشم نه ای نیشم چرایی

تو که یارم نه ای پیشم چرایی

تو که مرحم نه ای زخم دلم را

نمک پاش دل ریشم چرایی

خدایا داد از این دل داد از این دل

که یکدم مو نگشتم شاد از این دل

چو فردا دادخواهان داد خواهند

بگویم صد هزارون داد از این دل

دلم دور است و احوالش ندونم

کسی خواهد که پیغامش رسونم

خداوندا ز مرگم مهلتی ده

که دیداری به دیدارش رسونم


اگر دردم یکی بودی چه بودی

اگر غم اندکی بودی چه بودی

به بالینم حبیبی یا طبیبی

از این هردو یکی بودی چه بودی

ندونم لخت و عریونم که کرده

کدوم جلاد بی جونم که کرده

بده خنجر که تا سینه کنم چاک

ببینم عشق تو با مو چه کرده




بابا طاهر

پ.ن: با صدای داریوش گوش کنید! (البوم پرنده مهاجر)





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic