بهترین شعرهایی که می خونم...

شهاب مقربین

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 8 بهمن 1390-02:33 ب.ظ


میل گم شدن در من پیدا شده ست

میل گم شدن در جایی بكر

                               در فكر‌های دور

 

خسته‌ام از حسِ خستگی

از این‌كه این‌جا نشسته‌ام

و می‌گویم از این‌جا و حالی

                                 كه مرا خسته می‌كند

خسته‌ام از خسته‌ام

 

فكر رهاشدن  مرا رها نمی‌كند

فكر رهاشدن در رفتن

                           در اعماق یك سفر

می‌خواهم با باران‌ها سفر كنم

از هرچه بگذرم

روی دریاها چادر زنم

میان شن  شنا كنم

 

از هوا جدا شوم

به خلاء عشق بپیوندم

كه مرا می‌آكند

كه مرا می‌كَنَد

                  از زمین و هوا

و می‌پراكند

               آن‌جا كه هرچه رها شده‌ ست

 

تا آن‌جا و روزی كه باز

زیبایی‌اش

مرا پیدا كند

 

میل گم شدن در من پیدا شده‌ ست

 

شهاب مقربین از کتاب « كلمات چون دقیقه‌ها »



نظرات() 

سید علی صالحی

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 6 بهمن 1390-09:32 ب.ظ


یعنی می‌شود یک شب خوابید و 

صبح از رادیو شنید

باد آزاد است از هر کجا که دلش خواست

اگر خواست از جامه‌ی خواب ِ زن و عطر آینه بگذرد!؟

چکارمان دارند نمی‌گذارند با بوسه گفتگو کنیم

چکارمان دارند نمی‌گذارند بپرسیم چکارمان دارند

رادیو دارد دروغ می‌گوید.‌..


سید علی صالحی





نظرات() 

ژاک پرهور

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 5 بهمن 1390-04:56 ب.ظ



- كجا مى روى زندان بان زیبا

با این كلید آغشته به خون؟

- مى روم آن را كه دوست مى دارم آزاد كنم
اگر هنوز فرصتى به جاى مانده باشد.
آن را كه به بند كشیده ام
از سر مهر، ستمگرانه
در نهانى ترین هوسم
در شنیعترین شكنجه ام
در دروغ هاى آینده
در بلاهت پیمان ها.
مى خواهم رهاییش بخشم
مى خواهم آزاد باشد
و حتّا از یادم ببرد
و حتّا برود
و حتّا بازگردد و
دیگر بار دوستم بدارد
یا دیگرى را دوست بدارد
اگر دیگرى را خوش داشت.
و اگر تنها بمانم و
او رفته
با خود نگه خواهم داشت
همیشه
در گودى ِ كف دستانم
تا پایان عمر
لطف پــــستــ.انـــهاى الگو گرفته از عشقش را.


ژاک پرهور

ترجمه
احمد شاملو





نظرات() 

هوشنگ ابتهاج

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 5 بهمن 1390-04:45 ب.ظ


چند این شب و خاموشی؟ وقت است كه برخیزم

وین آتش خندان را با صبح برانگیزم

 

گر سوختنم باید افروختنم باید

ای عشق بزن در من كز شعله نپرهیزم

 

صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد

تا خود به كجا آخر با خاك در آمیزم

 

چون كوه نشستم من با تاب و تب پنهان

صد زلزله برخیزد آنگاه كه برخیزم

 

برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش

وین سیل گدازان را از سینه فروریزم

 

چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم

چون خشم رخ افروزد در صاعقه آویزم

 

ای سایه! سحرخیزان دلواپس خورشیدند

زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم

 

هوشنگ ابتهاج






نظرات() 

عمر خیام

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 5 بهمن 1390-03:59 ق.ظ


عمرت تا كی بخود پرستی گذرد،
یا در پی نیستی و هستی گذرد؛
می خور. كه چنین عمر كه غم در پی اوست
آن به كه بخواب یا بمستی گذرد.

از: خیام





نظرات() 

مارگوت بیکل

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 4 بهمن 1390-03:28 ب.ظ


چه مدت لازم بوده است

تا كلمه عفو

بر زبان جاری شود

تا حركتی اعتماد انگیز

انجام گیرد؟

بیا تا جبران محبت های ناكرده كنیم

بیا آغاز كنیم.

فرصتی گران را به دشمن خویی

از كف داده ایم

و كسی نمیداند چه  قدر  فرصت باقی است

تا جبران گذشته كنیم

دستم را بگیر !

 

مارگوت بیکل






نظرات() 

شمس لنگرودی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 2 بهمن 1390-10:52 ب.ظ

حکایت بارانی بی امان است

این گونه که من

دوستت می دارم .

 

شوریده وار و پریشان باریدن

بر خزه ها و خیزاب ها

به بی راهه و راه ها تاختن

 

بی تاب و بی قرار

دریایی جستن

و به سنگچین باغ پسته دری سر نهادن

و تو را به یاد آوردن

چون خونی در دل

که همواره

فراموش می شود .

 

حکایت بارانی بی قرار است

این گونه که من

دوستت می دارم .

 

شمس لنگرودی

...





نظرات() 

کامران فریدی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 2 بهمن 1390-05:26 ب.ظ


گریه را اگر می شد کُشت

می کشتم

که تو آنقدر نخندی به چشمان خیس من !

و من

نکوبم سرم را به دیوار سادگی مُدام

که چرا عاشقت شدم ؟

چرا ؟!

 

از : کامران فریدی






نظرات() 

شهیار قنبری

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 2 بهمن 1390-11:10 ق.ظ


رمه ام گم شده است
شبِ سنگین بیابان گویا، رمه ام را دزدید

رمه ام
آن همه شعری که برایت گفتم
ناگهان گم شد و رفت
حرف مردم شد و رفت

چه کسی گفت : خداوند شبانِ همه است
و برادرها را تا ته درۀ سبز ، رهنمون خواهد بود ؟

من ، شبانِ رمۀ خود بودم
و کسی آن بالا
خود ، شبانِ من معصوم نبود

غفلتِ من ، رمه را از کف داد
غفلتِ او ، شاید
هم از این دست ، مرا
هم از این دست ، تو را
رمه را
همه را
--------------

شهیار قنبری





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic