تبلیغات
شـــب شـــعـر - حسین پناهی
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

حسین پناهی

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 21 بهمن 1391-11:25 ب.ظ

اکنون چهار سالِ تمام است که باران می‌بارد،
بر زمینی که سراسر بلوط است و
اُکالیپتوس است و
سفیدارهای بلند!
درختان سیب است و انجیر است و زیتون...
کلاغی بر شاخه‌ی انجیری نشست
و ما در جنین هشت ماهه‌گی دگردیسی‌مان
در قالب انجیری خورده شدیم!
تو با من بودی و من با تو!
تو در من بودی و
من در تو!
... و هنوز کلاغ سیاه نبود!
بلوطِ تنومند توصیف نمی‌شد
و عطرِ اکالیپتوس نامی نداشت!
باران،خیس نمی‌بارید!
سیب،میوه نبود و
انجیر، بی نامِ انجیر
شب را به روز می‌کشاند و روز را به شب
و زیتون نمادِ هیچ چیز نبود،
که توصیفُ اسمُ استعاره وُ نمادُ رنگ، نیاز انسان بود
و انسان نبود هنوز!
مُردیم هم‌راه با یک کلاغ در ساحلِ یک رودِ خشک،
تا این پایان دگردیسی‌مان باشد...
برای زایشِ نهایی انسان
در هیئت آشنای این روزها مُردیم....._آری_
و زمان هم‌چنان بی‌نام در چرخه مقتدرات می‌گذشت!
ما به زودی به دنیا می‌آمدیم....


حسین پناهی




نظرات() 


HIDDEN
شنبه 21 بهمن 1391 11:28 ب.ظ
http://aloonak.takbb.com/thread-888.html
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox