بهترین شعرهایی که می خونم...

محمد رضا شفیعی کدکنی

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 16 آذر 1391-09:02 ب.ظ

 در آیینه ، دوباره ، نمایان شد:

با ابرگیسوانش در باد،

باز آن سرود ِ سرخ  ِ اناالحق

ورد زبان اوست.

 

تو در نماز ِ عشق چه خواندی ؟

که سالهاست

بالای  دار رفتی و این شحنه های پیر

از مرده ات هنوز

 پرهیز میکنند.

 

نامِ تو را به رمز ،

رندان سینه چاک نشابور

در لحظه های مستی

 مستی و راستی     

آهسته زیر لب

تکرار میکنند.

 

وقتی تو ، روی چوبه دارت ، خموش و مات بودی

ما:انبوه کرکسان  تماشا                             

با شحنه های مامور

مامورهای معذور ،

همسان و همسکوت ماندیم.

 

خاکستر تو را

باد  سحرگاهان

هرجا که برد ،

مردی ز خاک رویید.

 

در کوچه باغهای نشابور،

مستان  نیم شب ، به ترنم ،

آوازهای سرخ ، تو را باز

ترجیع وار زمزمه کردند.

 

نامت هنوز ورد زبانهاست.

 

                                           ( شفیعی کدکنی  - در کوچه باغهای نشابور)





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic