بهترین شعرهایی که می خونم...

لیلا کردبچه

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 10 بهمن 1390-04:41 ب.ظ


باورش کمی سخت است

اما باور کن پدرانمان هم

تمام شب های مهتابی عاشق بوده اند

وقتی به دود سیگارشان خیره می شدند و

باد در پیراهن بلند زنی می وزید

که بهار نارنج می چید و

به مردی که _ فرض کن _

برای تماشای بهار آمده ،

لبخند می زد

 

باورش کمی سخت است ، می دانم

اما بارها به ماه گفته ام طوری بتابد

که بغض راه گلوی پنجره ای را نبندد

مخصوصا اگر باد

با خاطره ی بلند پیراهن زنی وزیده باشد

 

 بارها گفته ام این شهر بهار ندارد

باغ ندارد

بهار نارنج ندارد

و آدم اگر دلش بگیرد

دردش را به کدام پنجره بگوید

که دهانش پیش هر غریبه ای باز نشود ؟

...........

لیلا کردبچه






نظرات() 


پدرام
دوشنبه 1 آبان 1391 01:08 ق.ظ
خیلی زیبا
سنتور
شنبه 29 بهمن 1390 06:33 ب.ظ
زهی به گدامنشی و پررویی این .... كاش ما هم یاد می گرفتیم چگونه دم تكون بدهیم و جایزه بگیریم از مردان ناجنس با دریایی از بی سودادی و وقاحت
مهتاب
جمعه 21 بهمن 1390 07:36 ق.ظ
مرسی عالیه. باز هم براممون شرح دهید چگونه بی هیچ مایه ای جایزه می گیرید. حتما خوب می خرند شما را نه شعرتان را. مرسی


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic