بهترین شعرهایی که می خونم...

محمد صالح اعلاء

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 17 مهر 1390-09:48 ب.ظ


شبو خوب می شناسمش
من و شب
قصه داریم واسه هم
من و شب پشت سر روز می شینیم حرف می زنیم!
من و شب،
واسه هم شعر می خونیم
با هم آروم می گیریم
من و شب خلوتمون مقدسه،
من و شب خلوتمون، خلوت قلب و نفسه
خلوت دو همنوای بی کسه
که به اندازه ی زندگی به هم محتاجن

من شبو دوست دارم!
شب منو دوست داره!
من که عاقلا ازم فراری ان
من که دیوونه ی ِ واژه بافی ام
واسه ی شب کافی ام!

وقتی آفتاب می زنه
من کمم !
واسه روز
من همیشه کم بودم!
من و روز
همو هیچ دوست نداریم!
من و روز منتظر یه فرصتیم سر به سر هم بذاریم!
تا که این خورشید تکراری ی لعنتی بره

من و شب خوب می دونیم
ما رو هیچکس نمی خواد!

وقتی خورشید سره
هر کی با روز بده
مایه ی دردسره ... !

 

از : محمد صالح اعلاء





نظرات() 


یکشنبه 1 آبان 1390 08:53 ق.ظ
دوست محترم این کار نوشته ی آقای دکتر کامبیز میرزایی شاعر معاصر خوب کشورمونه که در کانادا زندگی می کنند. لطفا اطلاعات غلط منتشر نکنید و قانون کپی رایت رو هم مراعات کنید.
پاسخ علیرضا : ممنون میشم در این زمینه مدرک ارائه بدید.

من این شعر را با اسم محمد صالح یافتم.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic