بهترین شعرهایی که می خونم...

شب شعر

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390-09:22 ب.ظ


شراب خواستم...
گفت : " ممنوع است "

آغوش خواستم...
گفت : " ممنوع است"

بوسه خواستم...
گفت : " ممنوع است "

نگاه خواستم...
گفت: " ممنوع است "

نفس خواستم...
گفت : " ممنوع است "
...
حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ،
با یک بطری پر از گلاب ،
آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد با هر چه بوسه ،
سنگ سرد مزارم را
و
چه ناسزاوار
عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ،
نگاه می کند و در حسرت نفس های از دست رفته ،
به آرامی اشک می ریزد .
...








نظرات() 


hani
پنجشنبه 17 بهمن 1392 03:31 ب.ظ
خیــــــــــــلی بینهایت قشنگه مرسییییییییییی
سعی کردم ازهمه شعرها استفاده کنم یعنی بخونمشون
یک دنیا مرســــــــــــــــــــــــی
پانته آ
شنبه 5 شهریور 1390 12:12 ق.ظ
خوب اگه باهاش ازدواج میکردی دیگه ممنوع نبود


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic