بهترین شعرهایی که می خونم...

محمد جواد اسمان

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 25 دی 1389-08:40 ب.ظ



یک روز بعدازظهر، بعد از سال‌های سال،

وقتی که جامِ سال پُر شد بارهای بار،

تو لابُد از من یاد خواهی‌کرد؛ بد یا خوب ...

... من اشک خواهم ریخت تا آن روز ...

                                 صدها بار.

 

آن­روز، دیگر، سال‌ها مانندِ دیوارند

تو این وَرِ دیواری و من آن وَرِ دیوار

من در کنارت نیستم وقتی که می‌خندی

دستِ تو پیشَم نیست هنگامی که من بیمار ...

... چی دارم از تو ـ نازنین! ـ جز چند تارِ مو؟

چی مانده از تو پیشِ من جز چند عکسِ تار؟

... هِی استکانِ خالی و هِی استکانِ پُر

هِی روزهای خالی از سیگار و هِی سیگار ...

شاید فراموشم کنی آن روز بعدازظهر ...

شاید همان یک­بار هم انگار نَه انگار ...

 

آن روز بعدازظهرِ تو،

    بایِست شب باشد

در شهرِ من

ـ شهری که یادت می­کند بسیار ـ

 

آن‌شب، برای من شبیهِ خیلی از شب‌هاست؛

بُغضِ تمامِ روزها بر دوشِ من آوار ...

امشب مرا آیینه هم تنها رها کرده ...

... تنها همین تنهاییَم را می‌شوم تکرار...

 

 

از : محمدجواد آسمان





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic