|
بهترین شعرهایی که می خونم...
محمد حسین بهرامیان
باز شب ماند و من و این عطش خانگی ام باز هم یاد تو ماند و من و دیوانگی ام
اشک در دامنم آویخت که دریا باشم مثل چشم تو پر از شوق تماشا باشم
خواب دیدم که تو می آمدی و دل می رفت محرم چشم ترم می شدی و دل می رفت :
یک نفر مثل پری یک دو نظر آمد و رفت با نگاهی به دل خسته ام آتش زد و رفت
خنده زد کوچه به دنبال تبسم افتاد باز دنبال جگر گوشه ی مردم افتاد
" آخرش هم دل دیوانه نفهمید چه شد یک شبه یک شبه دیوانه چشمان که شد "
تا غزل هست دل غمزده ات مال من است من به دنبال تو چشم تو به دنبال من است
" آی تو تو که فریب من و چشمان منی تو که گندم تو که حوا تو که شیطان منی
تو که ویران من بی خبر از خود شده ای تو که دیوانه ی دیوانه تر از خود شده ای "
در نگاه تو که پیوند زد اندوه مرا چه کسی گل شد و لبخند زد اندوه مرا ؟
ای دلت پولک گلنار ؛ سپیدار قدت چه کسی اشک مرا دوخته بر چارقدت ؟ از : محمد حسین بهرامیان
نوع مطلب :محمد حسین بهرامیان
درباره وبلاگ:![]() نویسندگان:طبقه بندی:آخرین پستها:آرشیو:آمار وبلاگ:پیوندها:ابر برچسبها:The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
|