بهترین شعرهایی که می خونم...

محمد ارثی زاد

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 29 دی 1389-08:18 ب.ظ


همیشه اول فصل بهار می خندم

تو دیده ای چقدَر بی قرار می خندم

ولی نیامدی امسال ، حال من خوش نیست

عجیب نیست که بی اختیار می خندم

خبر رسیده که عاشق شدی ، نمی دانی

به حال و روز خودم زار زار می خندم

پرنده ای که قفس در بهار را می خواست

پریده است برای چه کار ؟ [ می خندم ]

به زیر بال و پرم زرد زرد می افتند

به روی شاخه ی شان قار قار می خندم

 

خبر رسیده که مردی گرفته دستت را

خبر رسیده که من داغدار می خندم ؟

خبر رسیده که اشکی نمانده در چشمم ؟

خبر رسیده که در شوره زار می خندم ؟

خبر رسیده که یک شهر دور من جمعند ؟

خبر رسیده که دیوانه وار می خندم ؟

خبر رسیده ...؟  رسیده...؟  بگو دِ لامصب بگو دِ ...  تف به تو ای روزگار

 

می خندم

به خنده های مکرر که گریه می پاشند

به این ردیف سمج چند بار می خندم

چهار پایه ی دنیا هُلم نمی دهد و ...

نه مثل حلقه ی بالای دار می خندم

به جای اسم تو بمبی تهِ تهِ قلبم

                 4 ، 3 ، 2 و  یک / انفجار ....

 

از : محمد ارثی زاد





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic