بهترین شعرهایی که می خونم...

شهاب مقربین

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393-06:29 ب.ظ

باغ را از یاد برده بودم
و نیمکت را
آنجا که کلاهم جا مانده بود

بوی برگ های پوسیده بیدارم کرد
پس به بعدازظهر پاییز پانزده سال پیش رفتم
برگها می چرخیدند و روی نیمکت ها می نشستند

کلاهم نبود
اما
دوباره او را که لبخند می زد
دیدم

این بار می توانستم
جبران کنم
فرصتی را که از دست رفته بود
این بار می توانستم...

تردید لعنتی

خزه ها بر آب حوض شناور بودند...





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات