تبلیغات
شـــب شـــعـر - مارینا تسوه تایوا/ شاعر روس
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

مارینا تسوه تایوا/ شاعر روس

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 6 دی 1392-03:03 ب.ظ

آهسته و خاموش- دراین تردیدی ندارم-
باید همه تان را ترک کنم
می خواهم بدانم چه کسی
شال پوست گرگی ام را صاحب خواهد شد
خیزران ظریفم را
گردن بند نقره ای ام را
با بارانی از فیروزه بر آن...
و تمامی یادداشتهایم را
گل هایی را که هرگز نتوانسته ام در گلدانی بگذارمشان.
چه کسی آخرین قافیه شعرم را 
تورا
آخرین شبم را
به ارث خواهد برد؟

مارینا تسوه تایوا/ شاعر روس
ترجمه‌: احمد پوری




نظرات() 


دیمتری فیودورویچ کارامازوف
پنجشنبه 1 اسفند 1392 01:55 ب.ظ
من
با همه ی خون قلبم
با رخت یکدست سفید قلبم
با گل های خاکی
که چسبیده است
با آن
باز می گردم
به جاده
"ولادیمر کایاکوفسکی"

لیلا
پنجشنبه 10 بهمن 1392 11:02 ب.ظ
دلم یک درد و دل ساده میخواد ...
گل بارون زده
جمعه 6 دی 1392 09:48 ب.ظ
خیلی خیلی زیبا و پر از احساس اما غمگین بود .اگر امکانش هست در پست های بعدی از این شاعر سروده های دیگری بگذارید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox