تبلیغات
شـــب شـــعـر - سید مهدی موسوی
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

سید مهدی موسوی

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 24 بهمن 1392-07:45 ب.ظ

دارد صدایت می زنم... بشنو صدایم را!

بیرون بکش از زندگی و مرگ! پایم را

داری کنار شوهرت از بغض می میری

شب ها که از درد تو می گیرم کجایم را

هر بوسه ات یک قسمت از کابوس هایم شد

از ابتدا معلوم بودم انتهایم را

در هر خیابان گریه کردم، گریه من را کرد!

شاید ببیند شوهر تو اشک هایم را

هیچم! ولی دارم عزیزم «هیچ» را از تو

مستیم از نوشابه ی مشکی ست یا از تو؟!

دارم تلو... دارم تلو... از «نیستی» مستم

حالا «دکارت» مسخره ثابت کند «هستم»!

«بودم!» بله! مثل جهانی از تصوّرها

«بودم!» بله! در رختخوابت، توی خرخرها

«بودم» شبیه رفتنت هر صبح از پیشم

«بودم» شبیه مشت کوبیدن به آجرها

حالا منم! که پاک کرده ردّ پایم را

می کوبم از شب ها به تو سردردهایم را

با تخت صحبت می کنم از فرط تنهایی

«هستم!» ولی در یاد تو وقت خودارض-ایی

«بودم!» کنار شوهری که عاشق ِ زن بود

خاموش کردم برق را... تکلیف، روشن بود

خاموش ماندم از فشار بوسه بر لب هام

از چشم های بچّه ات! که بچّه ی من بود!!

خاموش ماندم مثل یک محکوم به اعدام

خاموش/ ماندی توی گریه... وقت رفتن بود...

روشن شدم مثل چراغی آن ور ِ دیوار

سیگار با سیگار با سیگار با سیگار

می ریخت اشک و ریملت بر سینه ی لخ-تم

با دست لرزانت برایش شام می پختم

روحت دو قسمت شد... میان ما ترک خوردی

خوردی به لب هایم... مرا نان و نمک خوردی

بوسیدمت، بوسیدمت، بوسیدمت از دور

هر شب کتک خوردی، کتک خوردی، کتک خوردی

راه فراری نیست از این خواب پیچاپیچ

از هیچ در رفتم برای گم شدن در هیچ!

بالا بیاور آسمان را از خدا، از من

مستیت از نوشابه ی مشکی ست یا از من؟!

دست مرا از دورهای دووور می گیری

داری تلو... داری تلو... از درد می میری

خاموش گریه می کنی بر سینه ی دیوار

با بغض روشن می کنی سیگار با سیگار

باید بخوابی توی آغوشی که مجبوری

داری تنت را داخل حمّام می شوری!

با گریه، با خون، با صدای شوهرت در تخت

کز می کند کنج خودش این سایه ی بدبخت

«من» باختم... اما کسی جز «ما» نخواهد برد

بوی مرا این آب و صابون ها نخواهد برد

جای مرا خالی بکن وقت ِ هماغوشی

از بچّه ای که سقط کردی در فراموشی

از شوهرت از هر نفس از سردی لب هات

جای مرا خالی بکن در گوشه ی شب هات

بیدار شو از خرخرش در اوج تنهایی

و گریه کن با یاد من وقت خودارض-ایی

حس کن مرا که دست برده داخل گیست

حس کن مرا بر لکه های بالش خیست

حس کن مرا در «دوستت دارم» در ِ گوشت

حس کن مرا در شیطنت هایم در آغوشت!

حس کن مرا در آخرین سطر از تشنج هام

حس کن مرا... حس کن مرا... که مثل تو تنهام!

حس کن مرا و ذوب شو در داغی دستم

بگذار تا دنیا بداند «هستی» و «هستم»

 

 

از : سید مهدی موسوی





نظرات() 


فاطمه كمال
پنجشنبه 15 خرداد 1393 04:19 ب.ظ
عالی بود ممنون
مهراز
دوشنبه 19 اسفند 1392 12:25 ق.ظ
سلام

چه شعر خفنی بووود!!!

چقدر جالب بود!!!

واقعا کارت 20

خوشحال میشم به وب منم سر بزنی
شیشه های شکسته
شنبه 3 اسفند 1392 08:44 ب.ظ
عالیست
غلامرضا نصراللهی -
جمعه 2 اسفند 1392 07:52 ق.ظ
سلام
دعوتید به خوانش و نقد شعری از من
فاطمه
پنجشنبه 1 اسفند 1392 02:24 ب.ظ
خیلی دوست داشتم شعرایی که تو وبت گذاشتی
دوست
سه شنبه 29 بهمن 1392 11:12 ب.ظ
خیلی خیلی چرت بود.سیدجان با این جور چیزها به مادرمون فاطمه زهرا(س)شبیه نشدی.............
فاطمه
جمعه 25 بهمن 1392 06:02 ب.ظ
سلام عزیـــــــزم ، چه وب باحالی داری ، آدم کیف میکنه ، راستی منم یه سایت آشپزی دارم خیلی تر و تمیز و شیک ، ممنون میشم بیایی و نظرت رو بگی ، حتما یه سر بیا ،اگه خواستی میتونی منو با اسم سایت آشپزی نوشیدنی لینک کنی ، منتظرتم بای
کیف آلوما والت
جمعه 25 بهمن 1392 03:00 ق.ظ
با سلام به شما مدیر وبلاگ عزیز مهتاب هستم پشتیبان آنلاین فروشگاه آدریانا ، وبلاگ خیلی زیبایی داری ، از اینکه با وبلاگت آشنا شدم خوشحالم و حتما باز هم به شما سر میزنم و این باعث افتخار ماست میخواستم از شما و بقیه کاربران وبلاگ دعوت کنم ، به مناسبت فروش ویژه که از تاریخ 25 بهمن الی 25 اسفند بر روی سایت فعال شده است دیدن کنید و اگر کالایی رو نیاز داشتید ما در خدمت شما هستیم منتظر شما هستم حضور شما کاربر فعال اینترنتی برای ما مهم تر از خرید است
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox