تبلیغات
شـــب شـــعـر - سید علی صالحی
 
بهترین شعرهایی که می خونم...

سید علی صالحی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 24 آذر 1392-07:30 ب.ظ

رسیده به را
اولِ سایه‌سارِ پُل
گَشتی‌های خسته، کنار هم
نگرانِ روسری‌ها، باد، خنده،
دخترانِ دریا وُ
سحرگاهِ جمعه‌ی خردادند.


خودشان گاه شاید اگر شب نبود
دلشان می‌خواست
عیشِ اشاره‌ای
چشمکِ نازکی از علامت به ها ...!
یا شوخیِ باد و صنوبر و بوسه
که بسیار است.


یعنی می‌شود یک شب خوابید و
صبح از رادیو شنید
باد آزاد است از هر کجا که دلش خواست
اگر خواست از جامهْ‌خوابِ زن و عطر آینه بگذرد!؟


چکارمان دارند نمی‌گذارند با بوسه گفت‌وگو کنیم
چکارمان دارند نمی‌گذارند بپرسیم چکارمان دارند
رادیو دارد دروغ می‌گوید.


من برمی‌گردم ابتدایِ راه
اولِ سایه‌سارِ کوه
پایین‌تر از خاطره‌ی دو پاییزِ پیش:
سایه‌روشنِ آرامِ آب
دارد دست و رویش را
در آخرین چشمه‌ی شب می‌شوید
اندامِ لیزِ نور هم پیداست
واژه‌ها وزیدن گرفته‌اند.


چه شعر خوشی
چه فرصتِ بی‌خوابِ روشنی
دفتر و مدادِ همیشه‌ام با من نیست
اما پسینِ دره‌ی انار
پُر از عطرِ دختر و عروسِ نسیم و
نیْ‌خوانی باد است.


گَشتی‌های خسته می‌خندند
دارم دور می‌شوم
آن جا، پایین‌تر از خاطره‌ی دو پاییز پیش
من کلماتِ مخفیِ بسیاری
لابه‌لایِ سکوت و دلهره جا نهاده‌ام.


مجبورم دوباره برگردم
تمام تعجبم این است:
این پرنده‌ی تنها
چطور به این دامنه‌ی بی‌دانه عادت کرده است!


کوه، راهباریکه‌ی دورِ "دارآباد"
قهوه‌خانه‌ی "غَلاک"
استکانی چای
حَبه‌های بلور
و کلماتی از خوابِ خرداد و بوسه‌های بی‌جمعه
هی از پهنه‌های نور و ستاره می‌بارند
اما سکوت، صبوری، مُدارا ...!


مُدارا کن ترانه‌ی نانوشته!
کلماتِ کاملِ من!
دخترِ پرده‌نشینِ بی‌خاطره!
این‌جا هرچه غزل هست
از غفلتِ قشنگِ حضرت حافظ
به خواب شبنم و ستاره می‌آید
این‌جا لمسِ لغزانِ اندامِ آب
سرآغازِ وزیدنِ واژه‌هایِ من است
بگذار باد هم بیاد
آمده ... می‌آید لیسه بر کشاله‌ی کوه می‌کِشَد
پایین‌تر از خاطره‌ی آن همه پاییز
گردوها را چیده‌اند.
فقط انار هست
دیوارها بلندند
باغ مالِ مردم است
گشتی‌ها خسته‌اند.


پس کمی دیگر
از پی همین گریه‌ها مُدارا کن
من خوابم را هنوز به تمامی تعریف نکرده‌ام:
رگبارها، ترانه‌ها، خاطره‌ها
آدمی، باد، سفر
و صبحِ روزی دور، دور، دور
که بسیاری از دریا گذشته بودند و ما نمی‌دانستیم.


راستی اسامیِ دوستانِ رفته از این‌جا چه بود؟
چند هزاره از گُم شدنِ کلید و
سوختنِ کبوتر و کلماتِ کُشته می‌گذرد؟


هنوز هم کاش می‌شد رفت یک طرفی
ترانه‌ای محرمانه خواند
خوابی خوش دید
شعری تازه سرود
لزومی ندارد باد بفهمد
لزومی ندارد آدمی بفهمد.


سه دختر، سه پسر
رفته‌اند بالای بالای کوه
باد پُر از میلِ بوسه و بلوغِ کاملِ همآغوشی است.


چقدر روشن است این‌جا
چقدر من زنده‌ام امروز
و چه پسینی ...
چه پسینی دارد این دره‌ی انار
بید هم هست
اقاقیا کمتر
ماه آمده بالا
گَشتی‌ها رفته‌اند!


سید علی صالحی




نظرات() 


خاطره
سه شنبه 24 دی 1392 01:02 ب.ظ
عالی بود خوشم امد
مـؤســسه قــرآنــی إقـــــــــرأ
پنجشنبه 5 دی 1392 10:02 ب.ظ
سلامی از جنس شعر، از جنس دیار شعرای بنام، از جنس صداقت.
وبلاگت را می ستایم،‌حتی اگر همچو منی نستاید چیزی از درونتان بشارتتان می دهد كه از بهترین هایید . آمار و اشعار و سوابق و سادگی و غنای آن این را می گوید.
برایت آسمانی آبی و پر از ستاره ادب و عرفان آرزومندم.
مدیر وبلاگ إقرأ
شبنمکده
پنجشنبه 28 آذر 1392 11:57 ق.ظ
درود
لذت بردم
سیدمرتضی کاظمی
یکشنبه 24 آذر 1392 09:09 ب.ظ
سلام
شعر خوبی بود مثل یک خواب قشنگ
تشکر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox