بهترین شعرهایی که می خونم...

ژاک پره ور

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 30 شهریور 1393-12:14 ق.ظ

چه روزی است امروز
امروز هر روز است
دوست من
امروز همه ی زندگی است
عشق من.
ما همدیگر را دوست داریم و زندگی می کنیم
زندگی می کنیم و همدیگر را دوست داریم
و نمی دانیم این زندگی چیست
و نمی دانیم این روز چیست
و نمی دانیم این عشق چیست.

- ژاک پره ور
ترجمه: احمد پوری



سهراب سپهرى

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 28 شهریور 1393-02:33 ق.ظ

انس
مثل یک مشت خاکستر محرمانه
روی گرمای ادراک پاشیده می شد.
فکر
آهسته بود.
آرزو دور بود
مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند.
درکجاهای پاییزهایی که خواهند آمد
یک دهان مشجر
از سفرهای خوب
حرف خواهد زد؟

سهراب سپهرى - برگرفته از شعر تنهاى منظره - دفتر ما هیچ ما نگاه
عكس: گرداننده برگه



ویسلاوا شیمبورسکا

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 19 شهریور 1393-07:26 ب.ظ

قهر نکن عزیزم!
همیشه که عشق
پشت پنجره هامان سوت نمی زند
گاهی هم باد
شکوفه های آلوچه را می لرزاند
دنیا همیشه قشنگ نیست
پاشو عزیزم!
برایت یک سبد ،گل ِ نرگس آورده ام
با قصه ی آدمها روی پل
آدم ها روی پل راه می روند
آدم ها روی پل می ترسند
آدمها
روی پل
می میرند.

- ویسلاوا شیمبورسکا



رُزه آوسلندر

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 17 شهریور 1393-11:58 ب.ظ

كدام تكه ى جهان
ما را جدا كرد
كدام تكه ى جهان
ما را تنها براى چند روز
دوباره به هم مى رساند
تا خطوط تازه ى شعر را آواز بخوانیم
تا دوباره پرواز را بیاموزیم
تا گذشته ى فراموشكار را به یاد آوریم
و تا دوباره
همدیگر را بدرود بگوییم

- رُزه آوسلندر



بیژن جلالی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 16 شهریور 1393-09:40 ب.ظ

اگر کسی مرا خواست
بگویید: رفته باران ها را تماشا کند.
و اگر اصرار کرد،
بگویید: برای دیدن طوفان ها
رفته است!
و اگر باز هم سماجت کرد،
بگویید:
رفته است تا دیگر بازنگردد...

- بیژن جلالی


رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 12 شهریور 1393-12:44 ب.ظ

نه آنجا به ما خوش گذشت
نه اینجا
اسم دربدری ها را سفر گذاشته اند
با چمدانی
سنگین از آرزوها
در آوارگی ها پیر می شویم!
از غربتی
به غربتی دیگر رفتن سفر نیست
حرکت ناگزیر باد است
ازشهری به شهر دیگر.

- رسول یونان



نصرت رحمانی

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 11 شهریور 1393-11:02 ق.ظ

لیلی
چشمت خراج سلطنت شب را
از شاعران شرق طلب می کند
من آبروی عشقم
هشدار
تا به خاک نریزی...
بنشین بانوی بانوان شب و شعر
خانم لیلی
کلید صبح
در پلک های توست...
لیلی
با من بودن خوب است
من می سرایمت

- نصرت رحمانی


سهراب سپهرى

نوشته شده توسط :علیرضا
جمعه 7 شهریور 1393-03:17 ب.ظ

کجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند؟
و بند کفش به انگشت های نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟
کجاست جای رسیدن
و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن
و گوش دادن به صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟

سهراب سپهرى / مسافر

مصطفی زاهدی

نوشته شده توسط :علیرضا
پنجشنبه 6 شهریور 1393-07:52 ب.ظ

موهایت را
هر کسی می تواند ببافد
اما...
روزی خواهی فهمید
دیگر
هیچکس مثل من
با موهایت
شعر نخواهد بافت...!

مصطفی زاهدی

توماس ترانسترومر

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 2 شهریور 1393-12:36 ق.ظ

گاهی خوابت را می‌بینم
بی‌صدا
بی‌تصویر
مثلِ ماهی در آب‌های تاریک
که لب می‌زند و
معلوم نیست
حباب‌ها کلمه‌اند
یا بوسه‌هایی از دل‌تنگی

توماس ترانسترومر





درباره وبلاگ:


Instagram

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

نویسندگان:




طبقه بندی:


آخرین پستها:


آرشیو:



آمار وبلاگ:


The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox