بهترین شعرهایی که می خونم...

آنا گاوالدا

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 20 فروردین 1393-01:59 ب.ظ

من آدمِ نرفتن ام
آدمِ دوست موندن
یا اصلن آدمِ دیر رفتن ام
خیلی دیر ..
اما وقتی برم
دیگه آدمِ برگشتن نیستم.
آدمِ مثل قبل شدن نیستم.
باور کن !

- آنا گاوالدا


فرخی یزدی

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 12 فروردین 1393-08:37 ب.ظ

سوگواران را مجال بازدید و دید نیست
بازگرد ای عید از زندان که مارا عید نیست

عید نوروزی که از بیداد ضحاکی عزاست
هر که شادی میکند از دوده جمشید نیست

بی گناهی گر به زندان مرد با حال تباه
ظالم مظلوم کش هم تا ابد جاوید نیست

وای بر شهری که در آن مزد مردان درست
از حکومت غیر حبس و کشتن و تبعید نیست

- فرخی یزدی



سعدی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 11 فروردین 1393-08:36 ب.ظ

ندانم کجا دیده ام در کتاب
که ابلیس را دید شخصی به خواب

به بالا صنوبر، به دیدن چو حور
چو خورشیدش از چهره می تافت نور

فرا رفت و گفت: ای عجب، این تویی
فرشته نباشد بدین نیکویی

تو کاین روی داری به حسن قمر
چرا در جهانی به زشتی سمر؟

چرا نقش بندت در ایوان شاه دژم
روی کرده ست و زشت و تباه؟

شنید این سخن بخت برگشته دیو
بزاری برآورد بانگ و غریو

که ای نیکبخت این نه شکل من است
ولیکن قلم در کف دشمن است

- سعدی



ویسواوا شیمبورسکا

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 6 فروردین 1393-01:44 ق.ظ

شهامت می‌خواهد
دوست داشتنِ کسی که
هیچ وقت
هیچ زمان
سهم تو نخواهد شد...

-ویسواوا شیمبورسکا



حافظ شیرازی

نوشته شده توسط :علیرضا
دوشنبه 4 فروردین 1393-11:46 ب.ظ

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

 اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم

 شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم

چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم

صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم

 یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم

بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم

 سخندانی و خوشخوانی نمی ورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم

حافظ شیرازی


* سال خوبی داشته باشید.


رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 28 اسفند 1392-12:10 ب.ظ

دیگر منتظر کسی نیستم
هر که آمد
ستاره از رویاهایم دزدید
هر که آمد
سفیدی از کبوترانم چید
هر که آمد
لبخند از لب‌هایم برید
منتظر کسی نیستم
از سر خستگی در این ایستگاه نشسته‌ام!

- رسول یونان



مصطفی زاهدی

نوشته شده توسط :علیرضا
یکشنبه 25 اسفند 1392-11:00 ب.ظ

این کدامین گونه از آلزایمر است
وقتی تنها
بدی های تو را از یاد برده ام!
خوبیهایت هرچند ناچیز اما
همچون سایه های دم غروب
هر لحظه بیشتر قد می کشند!
پزشکت را به من معرفی کن
و بگو
چگونه یک شبه راهی را رفته ای
که من سالهاست
اندر خم اولین کوچه اش
گیر کرده ام!
این قرصهای دیازپام دیگر
برای علاج دردهای من کارگر نیستند!
فقط به خوابی می بَرَندم
که باز هم
تنها رویایش تویی!

مصطفی زاهدی


روبر دسنوس

نوشته شده توسط :علیرضا
سه شنبه 20 اسفند 1392-02:40 ق.ظ

این اتفاق بارها و بارها رخ داد:
مردی زنی را دوست داشت

این اتفاق بارها و بارها رخ داد:
زنی مردی را دوست داشت

این اتفاق بارها و بارها رخ داد:
زنی و مردی
کسی که دوست‌شان داشت را دوست نداشتند

روزی، روزگاری
اتفاقی افتاد
و احتمالاً همان یک بار بود:

مردی و زنی
همدیگر را دوست داشتند.

- روبر دسنوس
ترجمه: گلاره جمشیدی


حمید مصدق

نوشته شده توسط :علیرضا
چهارشنبه 14 اسفند 1392-09:00 ب.ظ

روزگاری رفت و مردی برنخاست
زین خراب آباد گردی برنخاست
دشمنان را دشمنی پیدا نشد
دوستان را هم نبردی برنخاست
هرکه چون من گرم خویی پیشه کرد
از دلش جز آه سردی برنخاست
صد ندا دادیم،دشمن سر رسید
از میان جمع فردی برنخاست
درد از درمان گذشت و هیچکس
از پی درمان دردی بر نخاست
در ره ازادگی از جان حمید
چون (مصدق)رهنوردی برنخاست.

- حمید مصدق


پ.ن: به یاد محمد مصدق


رسول یونان

نوشته شده توسط :علیرضا
شنبه 10 اسفند 1392-08:44 ب.ظ

یورتمه می رود زندگی
حالمان
حسابی به هم خورده است
ما را به جایی می برد این اسب
که ما نمی خواهیم...
در این فیلم، بازی نمی کنیم
فقط می بازیم
این اسب ، کمی آنسوتر
در جایی ناشناخته

ما را به زمین خواهد زد



رسول یونان





درباره وبلاگ:


Instagram

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

نویسندگان:




طبقه بندی:


آخرین پستها:


آرشیو:



آمار وبلاگ:


The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox